نکته های قرآنی ۱۹-۱۵

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۵)
ظرافت شگفت انگیز کاربرد واژه ها در قرآن مجید، شوق انگیز و حیرت افزاست! پیش از این اشاره کردم که ما در قرآن مجید واژه انوار و ظلمت نداریم؛ تنها از نور و ظلمات سخن گفته شده است. این سنجیدگی اتفاقی نیست. چنان که در دیوان حافظ و دیوان شمس و مثنوی مولوی، و نیز فتوحات مکیّه ابن عربی، احیاء علوم الدین غزالی و رسائل اخوان الصفا، این واژه ها به هر دو صورت به کار رفته است، هم به شکل جمع و هم به صورت مفرد؛ به عبارت دیگر هیچگونه تفکیک معنایی و ساختاری در ذهن مولوی و حافظ و غزالی و ابن عربی و نویسندگان رسائل اخوان الصفا، نسبت به این واژه ها وجود نداشته است. عند هم از همان واژه هاست که تراش خورده و درست در جای خود نشسته است. شاید با مثالی قرآنی این نکته روشن تر شود.
هنگامی که در بارهٔ نعمت و رحمت در قرآن سخن گفته شده است؛ نعمت یا رحمت با دو واژهٔ مِنّا و مِن عِندنا تمییز داده شده است. نعمتی که از جانب ماست و نعمتی که از نزد ماست.رحمتی که ازجانب ماست و رحمتی که از نزد ماست. تفاوت این دو واژه به این شرح است:
یکم، فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَىٰ عِلْمٍ ۚ بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ سورة زمر/۴۹
و چون انسان را آسيبى رسد، ما را فرا مى‌خواند؛ سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنيم مى‌گويد: «تنها آن را به دانش خود يافته‌ام». نه چنان است، بلكه آن آزمايشى است، ولى بيشترشان نمى‌دانند. (فولادوند)
دوم،نِّعْمَةً مِّنْ عِندِنَا ۚ كَذَٰلِكَ نَجْزِي مَن شَكَرَ سورة قمر/۳۵ [و اين‌] رحمتى از جانب ما بود؛ هر كه سپاس دارد، بدين‌سان [او را] پاداش مى‌دهيم.
در آیهٔ نخست سخن بر سر نعمت عام است، که بهره همه انسان ها می شود. مثلا آب و هوا و دریا و زمین و اسمان ، و مهمتر از همه نعمت حیات، همگی نعمت های عام خداوندند. واژه منّا در این مورد به کار رفته است. در آیهٔ ۳۵ سورة قمر سخن بر سر نعمت خاصّ است که نصیب لوط و خاندان مومن او شده است، آنان از عذاب خداوند نجات یافتند. البته در ترجمه فولادوند منا و عندنا هر دو به از جانب ما ترجمه شده است. به گمانم می توان منّا را از جانب ما و عندنا را از نزد ما ترجمه کرد. گویی جانب فاصله بیشتری از نزد دارد.
همین تفاوت در باره رحمت هم تکرار شده است. در سورة هود وقتی سخن بر سر نجات هود و مومنان همراه اوست، از رحمت عام سخن گفته می شود؛(آیهٔ ۵۸) هنگامی که سخن از رحمت خاصّی است که برای هود است از تعبیر رحمة من عنده استفاده شده است. چنان که در بارهٔ بنده خاص خداوند که در مرحله ای مرشد و مربّی موسی بود، از همین تعبیر رحمة من عندنا استفاده شده است.(کهف/۶۵)
دو وجه رحمت عام و خاص در سورة اعراف/۱۵۶ با هم جمع شده است: وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ۚفَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ سورة اعراف/۱۵۶

و رحمتم همه چيز را فرا گرفته است؛ و به زودى آن را براى كسانى كه پرهيزگارى مى‌كنند و زكات مى‌دهند و آنان كه به آيات ما
ايمان مى‌آورند، مقرّر مى‌دارم.» نخست رحمت در وجه عمومی و وسیع اش مطرح شده است؛ پس از آن اشاره به رحمتی است که شامل پرهیزگاران می شود.

لدن، یک مرحله نزدیک تر است. بدیهی است که این نزدیکی، مادی و مکانی نیست، معنوی و مکانتی است. علاوه بر آن تمامی این ظرافت ها و میناگری ها برای فهم بهتر ماست. پیداست که وقتی سخن از خداوند است، نمی توان او را با چنین قیدهایی وصف نمود.
این فاصله ها و نزدیکی ها به اعتبار ماست، که انسانیم و محدودیت های ویژه خود را داریم ؛مثل مقوله زمان که نسبت به انسان گذشته و حال و آینده تعریف می شود؛ و گرنه خداوند که در این قیدها قرار نمی گیرد و در سیطره زمان نیست. زمان گویی و پدیده ای است در دست توانای او.
دارد، نزد خداوند باقی می ماند و آنچه رنگ و سویه نفسانی و بشری و این جهانی دارد، از میان می رود.
مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ ۖ وَمَا عِندَ اللَّـهِ بَاقٍ سورة نحل/ ۹۵ آنچه پیش شماست، از میان می رود، آنچه نزد خداوند است باقی می ماند!
باغدار خودشیفته گمان می کرد انچه پیش اوست باقی می ماند؛ با چشمان خود دید که تمام ویران شد. از ان بوستان خوش آب و رنگِ آباد، خاکستر سردی بر جای ماند.
تمثیل دقیقا همان مثال داستانی را تفسیر می کند. افزون بر آن این مثال داستانی و نیز تمثیل در سوره های دیگر قرآن مجید پدیدار می شود.
یکم: در سورة اسراء ، ایات ۸۹ تا ۹۱ ؛همین مضمون به اشاره مطرح شده است. واژگان کاملا اشنا هستند. تاکستان، نخل ها، چشمه های جوشان که به مثابهٔ نهر روان می شوند.
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ فَأَبَىٰ أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا * وَقَالُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا* أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِّن نَّخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا*
و گفتند: «تا از زمين چشمه‌اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد و به راستى در اين قرآن از هر گونه مَثَلى، گوناگون آورديم، ولى بيشتر مردم جز سرِ انكار ندارند. گفتند: «تا از زمين چشمه‌اى براى ما نجوشانى، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد . يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها نهرهایی روان سازى.»
دوم: در سورة ص داستان دوبرادر، که برای داوری به نزد داود پیامبر می روند، روایت شده است. برادر افزون طلب که خود ۹۹ میش دارد، در صدد است تا تنها میش برادرش را از کف او خارج کند! تعبیری که برادر مظلوم دارد: وَعَزَّنِي فِي الْخِطَابِ سورة ص /۲۳ در سخن گفتن بر من سروری می فروشد؛ این نحوه سخن گفتن، ما را به یاد نحوهٔ سخن گفتن بوستاندار خود شیفته می اندازد که به دوست یا برادرش می گفت من: اکثر مالا و اَعزُّ نَفراً هستم!
سوم: در آیهٔ ۳۹ سورة فصّلت، تمثیل آب باران و گیاهی که از زمین می دمد و می روید، آمده است. در واقع ما در سوره اسراء و ص و فصّلت و کهف از زاویه دیدهای مختلفی تمثیل را می بینیم! گویی قدر مشترک تمثیل، ناپایدار بودن زندگی و زینت این جهانی و توجه به حقیقت زندگی در جهانی دیگر است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)