نکته های قرانی ۱۹-۱۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۶)
داستان موسی و خضر

پس از مثال داستانی و تمثیل و تفسیر آن دو در سوره کهف، با داستانی مواجه می شویم که برغم کوتاهی اش ما را با خود به اوجی می برد، که بال خیال هم تا به آن سوی به سختی راه می یابد، اگر بیابد! نفسمان می گیرد و حیرت اندر حیرت اندر حیرت است که به جای خون در قلب و رگ هایمان جاری ست! کسانی که ارزش و اعتبار داستان و مثال داستانی و یا حتی تمثیل را دست کم می گیرند، به گمانم به دشواری می توانند ظرافت پیام های قران را دریابند. داستان و پیام داستان در قران آن چنان در یکدگر آمیخته و گاه یگانه می شوند که جدایی ان ها از یکدیگر در ذهن نمی اید. مثل آمیختگی زلال جان جام و گوهر شراب!
رق الزجاج ورقت الخمر
وتشابها فتشاكل الأمر
    فكأنما خمر ولا قدح
وكأنما قدح ولا خمر
موسی علیه السلام پیامبر با شکوهی است. بیش از هر پیامبری داستان های مربوط به او در قران مجید به

تفصیل امده است. هر آیه ای بمثابه اینه ای است و هر سوره مثل باغ آینه؛ما این امکان را داریم که به آینه خانه داستان موسی از هر سو نظر کنیم و جلوه های گوناگونی از زندگی او و قوم یهود را ببینیم.
به گمانم در این داستان نشانه ها اهمیتی تعیین کننده دارند؛ چنان چه نشانه ای درست و دقیق شناسائی نشود و در جای خود ننشیند، داستان و پیام داستان آسیب ساختاری و گوهری می خورد. داستانی را از آسمان به زمین می آوریم، غبار آلود و گِل اندودش می کنیم
نخست به ضرورت باید به این نکته تعیین کننده اشاره و تاکید کرد، حتی اگر هیچ گونه روایت موثقی در باره این داستان وجود نداشت، ما در فهم داستان و آیات دچار کاستی نبودیم. قرآن نور و روشنایی و کتاب مبین و تبیان است، برای روشنگری آیات نیازمند احادیث نیست! افزون بر آن که برخی احادیث مشهور، بر ابهام و تاریکی می افزایند و روشنگری نمی کنند. به برخی از آن ها اشاره خواهم کرد. از این رو به گمانم نمی بایست فهم ایه را موکول به یافتن حدیث کرد، امری که در تفسیر برخی مفسران معاصر قران مجید در تفسیر همین سوره کهف دیده می شود.
به تعبیر شیخ محمود شبستری:
همه عالم به نور اوست پیدا
کجا او گردد از عالم هویدا!
قران است که معیار روشنگری و نقدو ردّ احادیث است و نه به عکس. علامه طباطبایی در مقدمه تفسیر المیزان به صراحت و روشنی در این باره توضیح داده اند.
.داستان موسی و خضر از آیهٔ ۶۰ سوره کهف اغاز می شود و تا ایهٔ ۸۲ ادامه پیدا می کند. ضرباهنگ محتوی و شکل، واژ ها و پیام، ساختار داستان و روح و باطن آن ، خواننده را جادو می کند! این جادو واقعگرایی جادویی نیست، فراتر از ان است؛ واقعگرایی الهی است، خداوندی که داستانی را بر بنیاد حقیقت روایت می کند! این همان حقیقت ناب نایاب دست نایافتنی است که چشم ما را به اشک می نشاند و نفسمان در داستان می گیرد!فابارک الله احسن الخالقین، که در آفرینش داستان ها هم، تمام دقایق و لطایف را در یک هندسه آسمانی و الهی صورتگری می کند.
جمع صورت با چنان معنای ژرف
نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف
داستان موسی و خضر- البته در قرآن مجید به نام خضر اشاره نشده است، این نام را با توجه به روایات و برای آسانی استناد استفاده می کنم- در عهد عتیق نیامده است. در تفسیر عهد عتیق، در تلمود داستانی وجود دارد که شباهت قابل توجهی به داستان موسی و خضر دارد. هر چند آن داستان گویی در دامنه اتفاق می افتد و داستان موسی و خضر در ستیغ قله ها…
متن عبری تلمود تازگی در اردن به زبان عربی ترجمه شده است. (۱)
این داستان را می توان در فشرده ترجمه تلمود یافت. پیشوای یهودی به نام یوحنان بن لوی، از یهوه تمنا می کند، که بتواند ایلیّا یا الیاهو نبی-אֵ לִ יָּהו- را ببیند. الیاهو همان الیاس در زبان قرآنی است. پیامبری راز آمیز همچون خضر نبی؛ که به روایت کتاب پادشاهان ، با گردباد به آسمان می رود.(۲) یوحنان برای چنین درخواستی مدتها روزه می گیرد به نماز و دعا می پردازد؛ سرانجام دعایش مستحاب می شود و ایلیّا را می بیند. گفتگوی ابتدایی یوحنان و ایلیّا همانند گفتگوی موسی و خضر در آغاز راه و سلوک است. ایلیّا به یوحنان می گوید که تو دانش و شکیبایی لازم را نداری! سه اتفاق می افتد ؛کشتن گاو خانواده تهیدستی که آن دو را مهمان کرده بود، بازسازی دیوار فرو افتاده قصر فرد عشرت طلب، و نهایتا حضور ان دو در کنیسه و طلب غذا از مردم…هر سه واقعه راز آمیز بودند. یوحنان صبرش تمام می شود و از ایلیّا تمنای تاویل هر سه حادثه را می کند. جدایی فرا می رسد! (۳).


*************
پی نوشت:

۱-تلمود بابلی، ترجمه مرکز دراسات الشرق الاوسط، اردن، ۲۰۱۲، بیست مجلد

۲-کتاب پادشاهان ۲، باب دوم، آیهٔ ۱
۳-التلمود، کتاب الیهود المقدس، ترجمه، احمد ایبش، تقدیم سهیل زکّار، دار قتیبة للطباعة و النشر، ۲۰۰۶، ص. ۲۴۶ تا ۲۴۸

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)