نکته های قرآنی ۱۹-۱۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۷)

آغاز داستان موسی و خضر، مثل یک ضربه محبوب بر ما فرود می آید! در واقع یک انفجار ذهنی صورت می گیرد، با سخن موسی داستان از زاویهٔ دید سوم شخص شروع می شود، زمان؟ دقیقا نمی دانیم چه هنگام بوده است و مکان؟ سخنی از مکان دقیق در آغاز داستان نیست. همراه موسی؟ نامش را نمی دانیم. از او با تعبیر فتی، یعنی جوان آراسته یا جوانمرد سخن گفته شده است. مفسران نام او را یوشع پسر نون ذکر کرده اند. نتیجه یوسف پیامبر بود و خواهر زاده موسی…می بینید همین جزئیات دارد ما را از آن فضای ضربه، محکم و ابریشمین آغاز داستان دور می کند!
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّىٰ أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا / ۶۰
و [ياد كن‌] هنگامى را كه موسى به جوانِ [همراه‌] خود گفت: «دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم، هر چند سالها[ى سال‌] سير كنم.»
حرف واو، به ما می گوید که ما روایت داستان را از میانه آغاز می کنیم! چه اتفاقی در جان موسی افتاده بود که این گونه شیدا به یوشع می گوید:
دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
یا تن رسد به جانان یا جان زتن بر آید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز اتش درونم دود از کفن برآید
حافظ
شعله ای از طلب موسی را از درون وبرون می سوزاند، ما از نشانه های واژه ها، ژرفای طلب موسی را حسّ می کنیم. تمامی واژه ها در این آیه شایسته تاملند. لا ابرح، یعنی از پای نمی نشینم! دست بردار نیستم! همه وجود من خواست و طلب است. طلب او چیست؟ باید به مجمع البحرین برسد! مجمع البحرین مکان طلب است و نه مطلوب؟ می گوید بایست به مجمع البحرین- محل پیوند دو دریا!- برسد، حتی اگر روزگاری صرف شود. حُقُبْ را هفتاد یا هشتاد سال تخمین زده اند، یعنی تقریبا یک عمر…با توجه به زمانی که موسی این سخن را گفته است، حقبا معنای بازمانده عمر او را می دهد!
این آتشی که در جان موسی دمیده شده است؛ نمی دانیم از کجاست و چراست؟ بگذارید با قرآن پیش برویم و اطلاعات پیشینی تفاسیر را کناری بگذاریم تا ضرباهنگ آیات،همچنان زنده در ذهن ما بماند! گرچه مولوی در تفسیر و تبیین همین آتش طلب، به ریشه، ماجرا اشاره می کند
می روم تا مجمع البحرین من
تا شوم مصحوب سلطان زمن
اجعل الخضر لامری سببا
ذاک او امضی و اسری حقبا
سالها پرّم بپرّ و بالها
سالها چه بود هزاران سالها
مثنوی، دفتر سوم/ ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰
می دانیم یا حدس می زنیم که موسی به ملاقات کسی می رود! شگفت است که این بی تابی موسی را وقتی برای گفتگو و ملاقات با خداوند به طور می رفت شاهد نبوده ایم. پیداست خداوند چنین شعله راز آمیز ویران کنندهٔ آبادگری را در ذهن و زبان موسی برافروخته است. محل قرار او مجمع البحرین است. مجمع البحرین یک مصداق سرزمینی و جغرافیایی دارد که کجا بود؟ به عنوان مثال، اکثر مفسران گفته اند که محل تلاقی یا پیوند دو دریای پارس و روم بود. معنای نمادین هم دارد. دریای جان موسی می خواست به دریای جان دیگری پیوند بخورد و آز آن دریا جریان نیرومندی از دانایی الهی در جان موسی راه پیدا کند. موسی دریای ظاهر و دریای شریعت بود و آن دریای دیگر، دریای باطن و دریای حقیقت ! موسی پدیده ها را در صورت و سطح می دید؛ حال با کسی رویارو می شود که پدیده ها را از ژرفا و باطن می بیند. آیه ظاهری دارد و باطنی! به تعبیر مولوی: زیر ظاهر باطنی بس قاهری ست!
لا ابرح، از پای نمی نشینم تا به مطلوب برسم، این واژه یک بار دیگر در قرآن در سوره یوسف/۸۰ مطرح شده است. برادر بزرگ یوسف، شرم می کند که همراه برادران پیش پدرش برگردد، بنیامین برادر کوچکشان در مصر مانده بود. ان ها با پدر پیمان بسته بودند که مراقب بنیامین باشند از این رو گفت: فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّىٰ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللَّـهُ لِي ۖ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ
هرگز از اين سرزمين نمى‌روم ، قدم از قدم بر نمی دارم! تا پدرم به من اجازه دهد يا خدا در حق من داورى كند، و او بهترين داوران است.
به گمانم در زندگی انسان بایسته یا شایسته است تا آتش طلبی در جان او بر افروخته شود! این طلب همان زندگی دوم است، از خویش برون آمدن و بر آمدن و طعم تازه زندگی را چشیدن و کاری کردن ؛ همان: مردی از خویش برون آید و کاری بکند! اگر تولد نخست از مادر بود؛ این تولد از خویشتن خویش است. اگر در تولد نخست مادر بود که رنج و درد تولد کودک خویش را عاشقانه تحمل می کرد. این بار انسان بایست این رنج را خود تحمل کند و شاهد سربرآوردن روح خویش در زایش و آفرینش نو باشد!
آیه ابتدا و انتهایش یک دایره را ترسیم می کند. دایره ای که یک روزگار را تداعی می کند! به عبارت دیگر موسی می گوید، طلب او و تو داستان طلب یک عمر است. معنای حقیقی زندگی است.
شکوه طلب موسی و شگفتی شعله آسمانی و قدسی که به جانش افتاده است،از زمره زیباترین تصویرگری های معنوی و نمادین قرآن مجید است. موسی که عصا در دستش اژدها شده بود، در صحرا درخت شعله کشیده بود و با او خداوند سخن گفته بود، حتی یک بار او از خویش برون شده بود، صیحه زده بود و تولدی دیگر! گویی این میلاد روح تازه در انسان به شمار نمی آید و آن اتش طلب هیچگاه افسرده نمی شود. بلکه بر عکس به تناسب سعه وجودی و کمال روحانی، تشنگی و طلب افزون می شود، از قلّه ای پای بر می دارد و بر قلّه ای دیگر پای می گذارد.
به پیش جام بحرآشام ایشان
تو دریای جهان را مختصر بین
دریای دیگری هم در طریق طلب پدیدار ست! دریایی از اشک، حافظ به شایستگی در این دریا غوطه می خورد تا گوهر مقصود را دریابد!
حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل
دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)