نکته های قرآنی ۱۹-۱۸

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۸)
ماهی به عنوان یک نشانه
موسی در مجمع البحرین می بایست به دیدار فردی برود! مثل همان طبیب الهی که پادشاه در داستان پادشاه و کنیزک مثنوی، در انتظارش بود و سیمایش را در خواب دیده بود! این نشانه یک ماهی است! بدیهی است که موسی به محل پیوند دو دریا می رود و ماهی هم بیشترین و بلکه تمام نسبت حیاتش با دریاست! نشانه یافتن مطلوب زنده شدن و یا گم شدن ماهی است! از این رو می بایست موسی و یوشع چشمشان به ماهی باشد که کی؟ و کجا؟ براي ماهی یک اتفاق می افتد. مفسران قرآن مجید نظریه های گوناگون و مختلفی در باره ماهی مطرح کرده اند. به گمانم این موضوع شایسته دقت و پژوهش جدی است. چند نظریه را می توان از هم تفکیک کرد.
یکم: ماهی نمک سود بود و به عنوان خوراک به همراه برده بودند، در کنار صخره ای در مجمع البحرین ماهی در آب افتاد.
دوم: ماهی به عنوان خوراک به همراه نبرده بودند، ماهی در آب افتاد. در این نظریه اشاره ای به مرده یا زنده بودن و یا زنده شدن ماهی نشده است.
سوم: ماهی نمک سود بود و دریا را که دید، همان نقطهٔ میعاد، ماهی زنده شد و در دریا فرو رفت.
قرآن چه می گوید!؟ فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا /۶١﴾
پس چون به محل پیوند دو [دريا] رسيدند، ماهىِ خودشان را فراموش كردند، و ماهى در دريا راه خود را در پيش گرفت [و رفت‌].
به محل میعاد رسیده بودند! اما درنیافته بودند که آنجا محل میعاد است. نکته ظریفی در واژه بینهما وجود دارد. بین از جمله واژه هایی است که هم به معنای فاصله است و هم به معنای پیوند. مجمع بینهما گویی هر دو معنا را با هم جمع کرده است! هر دو دریا، به تعبیر میدانی در تفسیر تدّبر، دریای سرخ و خلیج عقبه، به دلیل تفاوت مختصات و کیفیت آب خلیج عقبه، انگار پرده ای به ارتفاع هزار متر آب دو دریا را از هم جدا می کند. (۱)برای این که چشم شان به نشانه نبود! می بایست موسی چشم و یا ذهن از ماهی بر نمی داشت، مدام در اندیشه و دغدغه ماهی می باید می بود تا میعاد را به یاد آورد. شعراوی در تفسیر این آیه نکته تابسوزی مطرح کرده است! می گوید؛ انگار ماهی میعاد را فراموش نکرده بود، موسی بود که از یاد برده بود! ماهی که مرده بود در آن نقطهٔ میعاد زنده شد و در دل دریای مواج راهش را گرفت و رفت! این برداشت و یا تفسیر که ماهی زنده شد؛ اولا کاملا متناسب با ساختار داستان است، اگر بگوییم کاهی مرده در اب لغزید و رفت، داستان یک اسیب ساختاری ویران کننده پیدا می کند. ثانیا،‌چنان که می دانیم سوره کهف سوره داستان های شکفت و غریب است، در آغاز سوره گفته شد، که گمان می کنی اصحاب کهف و رقیم از نشانه های شگفت ما بودند؟ معنای این سخن این است که شگفت تر از داستان ان ها هم هست. داستان موسی و خضر از زمره همان داستان های شگفت است و واژه عَجَبا در باره شیوه راه یابی ماهی به دریا استفاده شده است. اگر ماهی مرده ای در آب بیفتد و با موج برود جای کدام شگفتی است؟ افزون بر موارد فوق، سیاق ایه نشانه ای از زنده شدن ماهی است. ماهی مرده که راهی در دریا ندارد. تعبیر فاتخذ سبیله، انگار از یک موجود زنده سخن می گوید که راه خود را می رود. چنان که ما نمی گوییم مرده راهش را گرفت و به قبرستان رفت! ساختار جمله و آیه از یک موجود زنده حکایت می کند.
امام فخر رازی در تفسیر کبیر، از زنده شدن ماهی سخن می گوید، انقلب حیّا، دلیل زنده شدن ماهی را پاشیده شدن پشنگه های اب بر ماهی می داند. چشمه ای کنار صخره بود، یوشع از آن چشمه وضو می گرفت ، پشنگه های آب ماهی را زنده کرد! چشمه چشمهٔ آب حیات بود! بیضاوی و نسفی نوشته اند، موسی در کنار صخره خوابیده بود که ماهی جست زد و در آب فرو رفت! بقاعی هم همین نظر را دارد که ماهی زنده شد. قشیری تقابل ماهی و دریا را، تقابل عدم و حیات می داند، در ان نقطهٔ میعاد ماهی از دریای عدم سرکشید و به دریای حیات پیوست!
از عدم ها سوی هستی هر زمان
هست یارب کاروان در کاروان
ماهی همراه کاروان هستی از عدم به وجود ره سپرد، اتّخَذَ سَبیلَهُ، یعنی از عدم به وجود، فتبارک الله احسن الخالقین!
به تعبیر ابن عربی آن ماهی شور نمک سود از دریای شور عدم وارد دریای شیرین هستی شد! در تفاسیر شیعه، شیخ طوسی در تفسیر تبیان، همین نظریه را باور دارد، که ماهی مرده بود و زنده شد. « خداوند ماهی را زنده کرد و ماهی راه خویش را در دریا پیش گرفت و رفت! ماهی نمک سود بود، خداوند روح حیات را در او دمید. سَرَبا، یعنی راهش را به آسانی و نشاط طی کرد! در برابرسَرَبا واژه سَبَا را داریم که به معنای با دشواری رهسپردن است. » علی بن ابراهیم قمی ( قرن چهارم هچری) در تفسیر خود،
طبرسی در مجمع البیان، فیض کاشانی در تفسیر صافی ، گنابادی در تفسیر بیان السعادة به زنده شده ماهی اشاره کرده اند، یوشع از آب چشمه ای که کنار صخره بود،‌وضو می گرفت، اب بر ماهی پاشیده شد و ماهی زنده!
و یا به تعبیر بیان السعادة از آسمان باران نرمی و یا قطره ای بارید ، بر ماهی افتاد و ماهی زنده شد!

در تفسیر سوره کهف ایة الله جوادی آملی، در باره ماهی و پیام وجود و حضور ماهی در داستان، نکته های قابل توجهی ذکر شده است. درس تفسیر قرآن ایشان، که در باره سوره کهف به تفصیل سخن گفته اند در سایت بنیاد اسراء در دسترس است. ایشان دو نکته را به تکرار بیان کرده اند. یکم: ماهی برای خوراک نبود، صرفا برای این بود که هر جا در آب افتاد؛ موسی بداند که آن جا محل میقات است. در واقع ماهی تنها یک نشانه یافت مکان ملاقات بود.
دوم: ماهی زنده نشد، بلکه هنگام شستشو از دست یوشع در دریا افتاد.

« این جريان ماهي, ماهي نه غذاي شام آنها بود نه غذاي ظهر آنها نه غذاي صبحانهٴ آنها ماهي يك آيت و علامتي بود كه ذات اقدس الهي به او گفته كه اين ماهي را مي‌گيري هر جا وقتي اين ماهي افتاد در آب هر وقت افتاد در آب همان‌جا خب در آن بيابان وسيع بين‌النهرين (۲) كه بعد دوتا دريا به هم وصل مي‌شوند كجا در بيابان از چه كسي بپرسد اينجا سه راهي ندارد, چهارراهي ندارد, علامت ندارد, فلش ندارد از چه كسي بپرسد؟ كسي هم آنجا نيست فرمود علامتش اين است پس اين ماهي براي غذا و خوردن نبود چون اگر مي‌خوردند كه ديگر علامت نبود اگر مي‌خوردند كه بعد علامت نبود بعد از رفتن در دريا هم كه جا براي خوردن نبود پس اين را براي خوردن نياوردند حالا ماهيِ مُرده درست است كه روي آب مي‌آيد اما اين سرخ‌كرده بود, سنگين بود چطور بود كه به طور عجيب رفته در آب, آب هم مثل اينكه راه باز كرده دهن باز كرده اين را بپذيرد وگرنه يك جرم سنگيني وقتي كه وارد آب بشود آب او را ببرد ديگر عَجب نيست و اثبات اينكه ماهي در آب زنده شد محال نيست ولي بالأخره روايتي, آيه‌اي, چيزي بايد برساند كه اين ماهي زنده شده محتمل هست زنده شده باشد اما در قرآن يا روايت از حيات مجدّد ماهي خبري نيست.»
۲)
هر دو نکته به گمانم تامل انگیز است. گویی ما می خواهیم داستان را از چشم موسی تفسیر کنیم، در داستان مواجهه موسی با خضر خواهیم دید، که تمامی سخن بر سر تقابل نگاه ظاهری و سطحی به پدیده ها و از سوی دیگر نگاه باطنی و حقیقی به همان پدیده هاست. تقابل شکیبایی حکمت و شتابزدگی ظاهرگرایی، گویی می توان داستان را نیز از همین دو زاویه دید تفسیر کرد.
نکته اول، به نظرم ابهام و یا دشواری ندارد، که ماهی نمکسود برای خوراک باشد؛ ضمنا نشانه هم باشد. موسی و یوشع می دانند که نبایست ماهی را پیش از یافتن محل میقات بخورند. در این صورت، شستن ماهی توسط یوشع، غیر موجّه جلوه می کند. اگر به تعبیر آیه الله جوادی آملی ماهی برای خوراک نبود؛ چرا یوشع ماهی را می شست؟ این اشکال با سرخ کرده بودن ماهی هم بیشتر می شود. اگر برای خوراک نبود چرا ماهی سرخ شده نمکسود همراهشان اورده بودند؟ و چرا به میقات نرسیده-از زاویه دید یوشع-یوشع به شستن ماهی پرداخت؟ افزون بر آن واقعه شستن ماهی و لغزیدن ماهی از دست یوشع در آب، که در تفسیر کبیر فخر رازی به آن اشاره شده است؛ معلوم نیست فخر رازی این مطلب را از کجا اخذ کرده است.
نشانه هم می بایست متناسب با ساختار داستان معنا پیدا کند. زنده شدن ماهی نشانه است، چون حکایت از یک جهان نظری و یا منظر جدید می کند. مگر عصای موسی که زنده می شد، نشانه نبود؟ اگر ماهی هنگام شستن از دست یوشع در آب افتاده باشد، این واقعه مخالف سیاق آیه است. آیه می گوید ماهی به نحو شگفتی راهش را در دریا جُست و جَست زد و رفت! نشانه ای از دریای حکمت الهی که به روی موسی گشوده شده است. تا او نیز از خاک کنده شود و به دریای معنا وارد شود. پیام سه داستان و نیز مثال داستانی در
سوره کهف پیام رخدادهای غیر قابل انتظار و غریب است. نمی توان این رخدادها و نشانه ها را به امور عادی و ظاهری فروکاست.
مولوی در دیوان شمس ، می گوید ماهی خشک، زنده شد.
آن سو که خشک ماهی شد پیش خضر زنده» ه»
گویی ماهی خضر را دید و موسی که خواب بود و یوشع هم نتوانست پیام شگفت زنده شدن ماهی را دریابد، که به میقات رسیده اند.

**************

پی نوشت:
۱- میدانی، تفسیرمعارج التفکر و دقائق التدّبر، جلد ۱۳، ص.۴۲۳
۲- به گمانم در تعبیر بین النهرین مسامحه صورت گرفته است. بین النهرین فاصله میان دو رود دجله و فرات در سرزمین عراق یا بابل روزگار قدیم است. موسی اساسا در این ناحیه نبوده است. این فرض در صورتی است که حتی تعبیر دریا را برای رودخانه به کار ببریم.
بین النهرین قضیه ای است که قیاسش هم باخودش است، می گوییم بین النهرین و نه بین البحرین
۳-آیة الله جوادی آملی، تفسیر سوره کهف، درس شماره ۵۰
http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=2&lang=fa&id=NjMx-Sayt7bW5QMo%3d

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)