نكته هاي قرآنی ۱۹-۱۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۱۹)
هنگامی که به مجمع البحرین رسیدند، ماهی شان را از یاد بردند، ماهی هم راه راهوار دریا را در پیش گرفت و رفت ! موسی و یوشع هم راهشان را ادامه دادند و رفتند! یعنی از میقات گذشتند و رفتند و فراموش کردند که ماهی یک نشانه بود. آیه عمل فراموشی را به هر دو نسبت می دهد. نَسیا، هر دو فراموش کردند. ماهی را هم به هر دو نسبت می دهد، اگر ماهی برای خوردن نبوده است، می بایست به موسی نسبت داده می شد نه به هر دو. بدیهی است که فراموشی موسی اهمیت و حساسیت بیشتری دارد تا فراموشی جوان همراه او. موسی از میقات و چگونگی و چرایی ان با خبر است، یوشع حدّ اکثر می داند که در مجمع البحرین به ملاقات کسی می روند. نکته دوم: فراموشی موسی و خواب او، موجب شد که از زنده شدن ماهی و سیرش در دریا بی خبر بماند. دو نکته دیگر هم اضافه می شود تا بدانیم موسی چنان که بایست از حصار تن و ویژگی های عالم مُلک برون نیامده بود. دست کم در این داستان مواجه باخضر، این نشانه ها آشکار است. نکته سوم، خستگی اوست! نمی بایست در طریق طلب خسته می شد، اگر هم خسته می شد نمی بایست بر زبان می آورد! افزون بر ان گرسنگی هم به سراغش آمده است! این چهار مشخصه نشان می دهد، که موسی امادگی کامل برای ازمون ورود به جهان ملکوت و معنا و حکمت ناب الهی جوشیده از رحمت خاص و علم لدنی را ندارد! خوابزدگی و فراموشی و خستگی و گرسنگی موسی با همان ادعای نخستش که تا پایان عمر و یا تا روزگاران از پا نمی نشیند؛ تا به مطلوب برسد(آیهٔ/۶۰) با ویژگی ها یا خصلت هایی که از خود بروز داد، ناهمخوان است. پیداست آرمان او چیزی است و توان و آمادگی اش برای دسترسی به آن مقصود و مطلوب چیزی دیگر…موسی در این داستان ناتمام است! شتابزدگی و بی تابی و پرخاش او نسبت به رفتار سه گانه خضر، در برابر سه رخداد، و فراق ناشی از آن،‌نشانی از ناتمامی است.
این ویژگی ها و بازماندن موسی در میانه راه، نشانه روشنی است، که دستیابی به مراحل کمال، حتی اگر موسی هم بوده باشد، کمال متعالی ، مصاحبت با خضر و راهیابی به ساحت رحمت من عندنا و علم من لدنّا، آسان یاب نیست. به تعبیر حافظ:
تا ابد بوی محبّت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نَرُفت
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًا / ۶۲

و هنگامى كه [از آنجا] گذشتند [موسى‌] به جوان خود گفت: «غذايمان را بياور كه راستى ما از اين سفر رنج بسيار ديديم.»
واژه جاوزا به معنی رفتن است، اما رفتنی که از حد گذرانده شده است. از این رو قران از واژه هایی مانند: ذَهَبا ، رَحَلا،‌ انطَلَقا، سارا، مَضَیا، ابتعدا و نظایر دیگر استفاده نکرده است. برخی مفسران، در تفسیر جاوزا یکی از همان واژه هایی را که اجمالا مترادف می خوانیم استفاده کرده اند. ابوحیّان ( د. ۷۵۴ ق) در تفسیر البحر المحیط، جاوزا را به معنای ارتحلا؛ اسماعیل حقّی در روح البیان، جاوزا را به معنای انطلقا و ابن عجیبه در البحر المدید، جاوزا را به معنای سارا تفسیر کرده اند. واقعیت این است که آن ظرافت و تراش واژه در این توضیح و تفسیر ها گم می شود و شده است. چنان که در ترجمه پارسی همین ایه نیز مترجمان تقزیبا همگی جاوزا را به رفتند، ترجمه کرده اند. قرآن دو واژه را در پی هم مطرح کرده است. موسی و یوشع به محل میقات می رسند. در اینجا از واژه بلغا استفاده شده است که بلاغت تمام دارد! وقتی فراموش کارانه از آن محل میقات می گذرند، از واژه جاوزا استفاده شده است و نه هیچ واژه دیگر. جاوزا این معنی را می رساند ، که آنان از حدّ گذشتند، نمی بایست می رفتند. چنان که این واژه در موارد بسیاری با گذار از حدّ مطرح شده است. مثل: کُلّ سرٍّ جاوز الاثنین شاع! هر رازی که از دو نفر فراتر رود، شایع می شود.
همین مفهوم را امرءالقیس در معلّقهٔ خود آورده است:
تَـجَـاوَزْتُ أحْـرَاسـاً إِلَـيْـهَـا وَمَـعْشَراً.
عَـلَّـي حِـرَاصـاً لَـوْ يُـسِـرُّوْنَ مَـقْـتَـلِي
زوزنی در شرح این بیت آورده است: تجاوزت فی ذهابی الیها (۱)
در رفتن به نزد محبوب از آن حدّی که بایست فراتر رفتم!
وقتی ماهی راهش را در دل دریا می گیرد و می رود، قرآن می گوید: اتَّخَذَ سبیلَهُ، وقتی موسی و یوشع به محل میقات می رسند می گوید: بلغا، وقتی از محل میقات فراتر می روند، می گوید: جاوزااین واژه را هم پس از فَلَمّا می آورد، یعنی موسی و یوشع مدتی بی جهت و بیراه رفته بودند!
این چنین میناگری ها کار اوست!
*******************
پی نوشت:

۱-شرح المعلّقات السبع، ابی عبدالله الحسین بن احمد الزوزنی، الدارالعالمیه، ص، ۲۲
https://archive.org/stream/FP0112/0112#page/n0/mode/2up

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)