نکته های قرآنی ۱۹-۲۰

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۲۰)
چرا موسی خسته شده بود؟ و چرا این خستگی را بر زبان آورد؟ موسی هنگامی از خستگی سخن گفت، که بیراهه می رفتند. افزون بر آن بیراهه رفتن، که گفته شده است تا بامداد یا ساعتی بعد از برآمدن آفتاب روز بعد، به طول انجامیده بود. زمخشری نوشته است، موسی و یوشع تمام شب تا نیمروز روز بعد را رفته بودند،شاید هم موسی گمان می کرد که ماهی که به عنوان نشانه ای به همراه داشتند، هنوز دچار تحول احوالی نشده است و همچنان در جستجوی مطلوب و محل میعاد بایستی راه بسپرند. واژهٔ نَصَبا برای بیان خستگی موسی به کار رفته است. این واژه به معنای رنج ناشی از خستگی ست و نه خستگی تنها! این واژه به دو شکل متفاوت دیگر در قرآن وجود دارد. نَصَبٌ در سورة توبة /۱۲۰ و نُصْبٍ در
سورة ص/۴۱
در سورة توبه سخن بر سر کسانی است که از بیم گرسنگی
و تشنگی پیامبر را همراهی نمی کردند. قرآن به ان ها می گوید، پاداش رنج و تشنگی و گرسنگی در راه خداوند را خواهند دید! به عبارت دیگر، پیام ایه این است که:
در ره منزل لیلی که خطرهاست درآن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی!
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی!
موسی سهو کرده بود، از نقطه میقات فراتر رفتند و دیدند که گرسنه و خسته در بیرون دایره اند!
در سورة ص سخن از رنج تابسوز ایّوب پیامبر است، ایّوب زبان به شکوه گشوده بود و از رنج و عذابی که تحمل می کرد به خداوند شکایت کرد! برای او نیز آن رنج سنگینِ ویرانگر، نشانه ای از یک سفر معنوی بود؛ او از سفر در درون خسته شده بود. موسی می دید به جای آ ن که به مقصد و مقصود برسد؛ نشانی از محل و نشانه ای از مطلوب پدیدار نیست، خسته شده بود. فقط اشاره به خستگی اش نکرد، دلیل و یا علّت خستگی را بیان کرد. از این سفرمان، خسته شده ایم! خستگی را به یوشع هم نسبت داد، آیا یوشع هم خسته شده بود و نیز گرسنه؟ نشانی از این داوری در باره یوشع در متن آیات وجود ندارد.
قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ ۚ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا/ ۶۳
گفت: «ديدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستيم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شيطان، [كسى‌] آن را از ياد من نبرد، تا به يادش باشم، و به طور عجيبى راه خود را در دريا پيش گرفت.»
یوشع در طریق ادب است و مسوولیت فراموشی را بر عهده می گیرد و آن را ناشی از شیطان می داند. در حالی که موسی نیز در این فراموشی به تعبیر قرطبی (د.۶۷۱ ق) در الجامع لاحکام القران، شریک بود.
یوشع برای موسی تعریف می کند که ماهی به نحو شگفتی راه دریا را درپیش گرفت! این سخن او از سویی نشانه ای از ادب و مراقبت یوشع است و از سوی دیگر نشانه ای دیگر که ماهی زنده شده بود. اگر ماهی زنده نشده بود، واژه عَجَبا غیر موجّه و اضافی بود! اگر ماهی در هنگام شسته شدن، از دست یوشع در آب می افتاد یا با موج می رفت که عجب نبود. اتفاق بود. در تفسیر کبیر امام فخر رازی، عجبا را ناظر بر دو واقعه می داند؛ ماهی که جَست زد و در دریا رهسپرد و نیز غفلت موسی! او که می دانست نمی بایست از ماهی چشم بردارد!
افزون بر ان واژه عَجَبا در سه مورد دیگر هم که در قرآن آمده است؛ واژه درست در جای خویش نشسته و از امری شگفت روایت می کند. مقوله وحی از دید مردمان روزگار پیامبر، مشرکان، امر غریبی می نمود.(یونس/۲) وقتی جنّیان به قران گوش می کردند، با خود گفتند، قرآن، شگفت انگیز است! (جنّ/۱) سوم ، این واژه در باره شگفت بودن اصحاب کهف در همین سوره کهف مطرح شده است.(کهف/۹)
به نظر می رسد نمی توان این واژه را در این آیه نشانه ای از امر عادی تلقی کرد. تنها امری که می تواند توجیهی برای حضور این واژه باشد، زنده شدن ماهی است.
تا یوشع می گوید، کنار همان صخره ماهی راه دریا در پیش گرفت، همان صخره ای که موسی مثل رستم در خوان اول، به خواب رفته بود! موسی بی درنگ می گوید، همان است! همان جایی که در جستجویش هستیم، میقات همانجاست. موسی هیچگونه اعتراضی هم به یوشع نمی کند، تذکری هم نمی دهد؛ که چرا فراموش کردی، بیدارم نکردی،نگفتی و… گویی او خود می داند که در این فراموشی، یوشع تنها نبوده است.
از توضیح یوشع هم که راه دریا گرفتن ماهی را شگفت خوانده است، تعجّب نمی کند. این شگفتی همان بود که او انتظار داشت.
می خواهم بگویم، هنگامی که به گفتگوهای قرآنی دقت می کنیم، ناگفته ها نیز برای شناخت گفته ها، ارزش و اعتباری ویژه دارند. آیه ، آینه ای است که آن چه را ضرورت دارد به ما می نمایاند. در آینه های عادی هر چه در برابر قرار بگیرد، تصویرش در آینه می افتد.
آیه در واقع رنگامیزی و صورتگری خداوند از واژه ها وبا واژه هاست، و هر کو نکند فهمی زین کِلکِ خیال انگیز؟

قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ ۚ فَارْتَدَّا عَلَىٰ آثَارِهِمَا قَصَصًا / ۶۴
گفت: «اين همان بود كه ما مى‌جستيم.» پس جستجوكنان ردّ پاى خود را گرفتند و برگشتند.
این که برگشتند، نشانی از این واقعیت است که از مقصد و میقات دور شده بودند. این که به ردّ پای شان نگاه می کردند تا به به صخره برسند، نشانه ای دیگر است که انان بی هدف و بازیگوشانه در بیابان به مسیرشان ادامه داده بودن. آن هم نه مسیری که بتوانند به اسانی و راحتی تا صخره بازگردند؛ بلکه می بایست چشم به زمین بدوزند تا ردّ پا هاشان را پیدا کنند و بر همان خطّ جای پا بروند.
واقعیت این است که ما، هم میقات عمرمان را به اسانی از یاد می بریم و چشم بر نشانه ها نمی دوزیم، می بینیم که دریغ گرسنه و خسته در بیابان مانده ایم. ان شهامت را هم نداریم که با خود بگوییم بسیار خوب این راهی که آمده ایم و نفس ما را گرفته است و ناتوان و نالان برجای مانده ایم، بیراهه بوده است، برگردیم!
این جمله را همین دیروز دوست دانشمندم متروپولیتن امانوئل رهبر مسیحیان ارتدکس فرانسه در جلسه مشترک رهبران ادیان ابراهیمی و روزنامه نگاران در پاریس ( ۲۶ خرداد ماه ۱۳۹۴)مطرح کرد؛« ما همه بایست به مدرسه برگردیم!» مرادش این بود که بسیاری از آموخته های ما درست و دقیق نبوده است. گمان می کنیم که می دانیم و به راه راست می رویم! البته لطیف تر و درخشنده تر از سخن امانوئل، سخن امام محمد غزالی ست:
ما جامه نمازي به سرخم كرديم
وزخاك خرابات تيمّم كردیم
شايد كه در اين ميكده ‏ها دريابیم
آن عمر كه در مدرسه‏ ها گم كرديم
شاید را در رباعی غزالی به معنای شایسته است، معنی کنیم. حقیقت همان بود، موسی به میکده خضر راه یافته بود. شرابی از رحمت من عندنا و دانش و دانایی از علم من لدنّا، کجای جهان و کی می توان مزهٔ چنین شرابی را چشید؛ که هستیِ در دامِ عادت و رکود و ظاهر مانده را ویران می کند و افق تازه ای از هستی در جان انسان می نمایاند و شعله ای دیگر به جانش می زند! به میخانه ای می رود که به تعبیر شمس:
خدای را بندگانند که کسی طاقت غم ایشان ندارد
و کسی طاقت شادی ایشان ندارد
صراحی که ایشان پر کنند هرباری و درکشند
هر که بخورد دیگر با خود نیاید
دیگران مست می شوند و برون می روند و او بر سر خم نشسته


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)