نکته های قرآنی ۱۹-۲۱

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۲۱)
خضر بر سر خُم نشسته بود و موسی برای جرعه نوشی آمده بود، خضر را در همان میقات دیدند! همان جایی که نشانه اش حیات تازه بود؛ ماهی نمک سود زنده شد و با موج های دریا زندگی تازه از سر گرفت. قرآن برای خضر سه مشخصه بیان کرده است.
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا /۶۵.
بنده‌اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم.
ضمیر جمع نا، واژه های این آیه را با هم پیوند می دهد، خداوند انسانی را به سراچهٔ خاص خود برده است و او را از آن خُمخانه سیراب و سرشار و سرمست کرده است. شروع آیه با فَوَجَدا ست، همین واژهٔ آغاز آیه آینه داری نکته هاست!
حرف فَ نشانی از زمانی ست که تا یافتن خضر سپری شده است. نشانهٔ توضیحی است که نیاز به بیانش نبوده است. از این رو برخی مفسران این فاء را فاء فصیحه نامیده اند. زمخشری و ابن حیّان و الوسی و ابن عاشور، از جمله مفسرانی هستند که به فاء فصیحه و نقش ان در ساختار آیات اشاره کرده اند. گویی فاء فصیحه فراتر از فاء سببیّت و تعقیب است. چیزی بر آن دو اضافه دارد. گویی همین حرف به ما می گوید، دوران آن بیراهه رَوی و خستگی و گرسنگی روح تمام شد. وَجَدا، یافتند! ,وقتی موسی دریافت که بیراه امده اند و از بیراهه به راه بازگشت. راه هم مشهود و اسان نبود و نمی نمود، می بایست چشم بر ردّ قدم های خود می داشتند، به اصطلاح پی جویی می کردند، نتیجهٔ آن بازگشت و پی جویی یافتن بود، گرچه مدتی موسی و یوشع از زمان موعود فراتر رفتند، گرچه از مکان میقات دور شدند؛ اما بازگشتند و میقات را یافتند! اگر موسی باز نمی گشت؟ اگر شعله جستجو در جانش فرو می نشست؟ چگونه جان موسی قرار پیدا می کرد؟ می بایست خضر را می یافتند! مولوی در دیوان شمس به همین نکته نغز توجه دارد که خضر در کنار دریا اشکارا در دید مردم نبود؛ پنهان بود.
ای یار عزیز اگر تو دیدی
طوبی لک یا حبیب طوبی
ور پنهانست او خضروار
تنها به کناره‌های دریا
ای باد سلام ما بدو بر
کاندر دل ما از اوست غوغا
مکان و میقات و مطلوب را یافتند،
دوران خستگی و گرسنگی و گمگشتگی در بیابان به سر امده بود. گمگشتگی در بیابان؟ از تعبیر ردّ پای خویش را گرفتند وبازگشتند، می فهمیم که انان در جاده سرراستی نبوده اند. در راه نبوده اند.
‌ما هم نَفَسی تازه می کنیم!
هر سه ویژگی خضر با دقّتی ویژه و لطفی ممتاز تصویر شده است. او بنده ای بود…منتها از زمره بندگان ما. به او رحمت داده بودیم…منتها از نزد خودمان. به او خودمان دانش و دانایی اموخته بودیم…منتها از همان دانشی که نزد خودمان است. می بینید هر سه واژهٔ عبد و رحمت و علم؛ تخصیص خورده اند. منتها تخصیص علم لدنی متفاوت است؛ تخصیص در تخصیص است! این دانایی از سنخ دانایی های مشهود نیست. چیز دیگری است.
حافظ در ساقی نامه سروده است:
بیا ساقی آن می که حال آورد
کرامت فزاید کمال آورد
می یی که خاصّ است؛ حال می آورد و بر کرامت می افزاید. در باره خضر این سه ویژگی که در حقیقت کامل کننده یکدیگرند، در او جمع شده اند. می خواهم بگوییم آنچه که انسان را حال می آورد، بندگی خداوند است! رحمت و دانایی لدنی در پی بندگی می آیند!.
واژه عبد از زاویه ٔ دید های متفاوتی در قرآن مطرح شده است. مثلا عبد به شکل کلّی و بدون هیچ گونه وصفی ، گاه با وصف عبدالله،( سوره نساء/۱۷۲) گاه بنده خوب! (نعم العبد، در باره سلیمان، سوره ص /۳۰) عبد شکور (اسراء/۳) عبد منیب( ق /۸)عبدنا (انفال/۴۱ بقرة / ۲۳ مریم/۲)
عبده، ( آیهٔ نخست سوره کهف و زمر/ ۳۶
اما ترکیب عبد من عبادنا، و رحمت و علم لدنی ویژهٔ خضر است!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)