نکته های قرآنی ۱۹-۲۳

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۲۳)
در تخصیص رحمت و علم لدنی خضر و نسبت آن با خداوند از دو واژهٔ متفاوت استفاده شده است. «رحمة من عندنا» و «علمناه من لدنا علما» در بارهٔ رحمت گفته شده است که رحمت از عِند-جانب- خداوند بود. اما علم با دو ویژگی تخصیص یافته است. یکم: ما به او آموخته بودیم. دوم، از دانشی که لدنّا -نزد- ماست به او آموخته بودیم. عِنْد با لَدُنْ متفاوت است. افزون برآن ضمیر نا در بارهٔ علم دوبار تکرار شده است. برخی مترجمان پارسی قرآن عند و لدن را، جانب و نزد یا برعکس ترجمه کرده اند؛ در ترجمه فولادوند، عند جانب و لدن نزد امده است و در ترجمه زمانی، عند، نزد و لدن، جانب ترجمه شده است. پیداست که ترجمه فولادوند دقیق است.(۱).
برخی مفسّران این تفاوت ها را عادی و یا معمولی تلّقی کرده اند. باور کردنش دشوار است، اما چنین دیدگاه هایی وجود دارد. به عنوان نمونه، طبری در تفسیر جامع البیان، به استناد قولی، لدن را درست بمثابهٔ عند تلقی کرده است. « وَعَلَّـمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْـماً } يقول: وعلـمناه من عندنا أيضاً علـماً،» ایضاً هم نشانه ای است که طبری کاملا عندنا و لدنّا را مشابه تلقی کرده است. ابو حیّان در بحر المحیط هم همین نظر را دارد. ابن عاشور، به کار بردن دو واژه عند و لدن را از روی تفنن می داند!آن ها بی توجه به این نکته بسیار مهم بوده اند، که سبک روایت داستان ها در قرآن سبکی و یا اسلوبی ویژه و متفاوت از دیگر کتاب ها، از جمله عهد عتیق و عهد جدید است. به کار گیری واژه ها هم، و تفاوت آن ها و جایی که واژه می نشیند، دقیق و اندازه گیری شده است. همان تمثیل تراش الماس را که پیش از این اشاره کردم، تمثیلی تا حدّی گویا در باره واژه ها و تراش آن ها در برلیان داستان هاست.مثل اشتباه مشهوری که در تفسیر اَحْسَنَ القَصصْ صورت گرفته است. برخی که تعدادشان هم کم نیست، در ترجمه و تفسیر، اَحسَنَ القَصَص را از اَحسَنُ القِصَص تمییز نداده اند. در وجه نخست سخن بر سر شیوه و سبک داستانی قرآن است و قَصَص ، مصدر است مثل اقتصاص، در وجه دوم ، قِصَصْ ، جمع قصه است. سخن بر سر زیبایی و نکویی یک داستان نیست؛ هر چند داستان یوسف باشد، سخن بر سر زیباترین و نیکو ترین سبک داستان سرایی در تمام قرآن مجید است. مگر همین داستان های سوره کهف در زیبایی و ظرافت و لطف از آن داستان چیزی کم دارند؟ مگر داستان میلاد عیسای مسیح، داستان های موسی ، داستان آفرینش و آدم ، ابراهیم ، نوح، یونس و…داستان قیامت همگی به وجه احسن بیان نشده اند؟
مفسرانی نیز بوده اند که دقیقا به تفاوت این دو واژه اگاه بوده و این دو واژه را حتی به عنوان دو مرحله از یکدیگر تمییز داده اند. به عنوان نمونه بقاعی (د. ۸۸۵ ق) در تفسیرالنظم الدرر، از استادش ابوالحسن حرانی نقل کرده است، که عند دلالت بر امری مشهود و ظاهری و لدن دلالت بر امری نامشهود و باطنی می کند. عند نشانی از مشاهده و لدن نشانی از مکاشفه است.
واقعیت این است که تمام هستی را رحمت و علم خداوند فرا و در برگرفته است. هیچ پدیده ای را نمی توان از منزلت رحمانی و علمی خداوند جدا کرد. امام سجاد علیه السلام در دعای شانزدهم صحیفه به این نکته اشاره کرده اند.

.أنت الذي وسعت كل شي ء رحمة و علما .و أنت الذي جعلت لكل مخلوق في نعمك سهما .و أنت الذي عفوه اعلي من عقابه .و أنت الذي تسعي رحمته امام غضبه .
تویی که رحمت و علمت تمام پدیده ها را فراگرفته است؛ تویی که برای هر آفریده ای سهمی از نعمت هایت قرار داده ای. تویی که بخشش ات فراتر از مجازاتت قرار گرفته است. تویی که رحمتت پیشاپیش خشمت حرکت می کند!
رحمت و علم مطرح شده در تعبیر امام سجاد همان رحمت و علم عام است. در باره خضر هر دو به نحو خاص آمده است.
چنان که به قول طبرسی ، زمخشری و بیضاوی مراد از رحمت خاص برای خضر، نبوت است. و مراد از علم لدنی هم علم غیب یا علم الغیوب!
ابن عجیبه، ولایت را هم جزء رحمت خاص و در کنار نبوت برای خضر مطرح کرده است. تفسیر بیان السعاده در این باره لطف خاصی دارد. سه مرحله عبودیّت و رحمت و علم لدنی را در پی هم و نشات گرفته از یکدیگر تفسیر کرده است.« وقتی انسان به مقام و منزلت بندگی خداوند نائل شد، رحمت خاصه مطلقه بهره اش می شود. این رحمت مقدمه ای است برای دریافت علم لدنّی .»ه
این سه منزلت با همند! و هر سه موجب فزونی یک دیگر می شوند!
دیگر در این مرحله بندگی بند نیست! آزادی است؛ با دو بال رحمت و علم لدنّی، عبدِ خداوند پرواز می کند.

موسی وقتی خضر را می بیند، از او در خواست می کند تا از دانش او بیاموزد! قَالَ لَهُ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا /۶۶
موسى به او گفت: «آيا تو را -به شرط اينكه از بينشى كه آموخته شده‌اى به من ياد دهى- پيروى كنم؟» (فولادوند)
چند نکته ناب! موسی از تبعیّت خضر سخن می گوید، تنها از تبعیت خویش. پیداست همراهی یوشع با موسی، بعد از یافتن خضر به انتها می رسد ، دیگر تاپایان داستان سخنی از همراهی یوشع نیست؛ بلکه همواره سخن از دو نفر، خضر و موسی است.

دوم؛ تبعیَت یک پیامبر اولوالعزم مثل موسی از انسانی ظاهرا ناشناس، امر شگفت انگیزی است. آن هم با درخواست علم آموزی موسی از خضر. پیداست خضر از دانشی بهره ور است که موسی به آن دانش و آن ساحت راهی نداشته است. البته مفسر بزرگوار قران در روزگار ما، حضرت آیة الله جوادی آملی در این باره، نسبت علم آموزی موسی از خضر، نظریه قابل تاملّی دارند. ایشان در درس ۵۱ از سلسله دروس تفسیر سوره کهف اظهار داشته اند:
آنچه را كه وجود مبارك موساي كليم از خضر آموخت اين براي تعليم ماست وگرنه همهٴ اين مطالب را در حدّ اعلا و اشرف خود وجود مبارك موساي كليم پشت سر گذاشته حالا جريان كودكي‌اش و جريان زدنِ آن جوان و جريان خدمتگزاري فرزندان شعيب همهٴ اين كارها را به نحو اتمّ خود موساي كليم قبلاً ساليان متمادي از دوران كودكي به بعد پشت سر گذاشته چطور مي‌شود كاري كه انسان خودش انجام داده ديگري كه دارد انجام مي‌دهد باز تعجّب مي‌كند .»
به گمانم می توان در بارهٔ این نظر تامل داشته باشیم. این نظریه، داستان با شکوه رویارویی موسی و خضر را در حدّ یک نمایشنامه ای که جذّاب نیست، تنزل می دهد. پس آن سخن موسی، که گفت، اگر هم روزگاری به درازا بینجامد، از جستجو از پای نمی نشینم! آن همه دغدغه ها، گمگشتگی ها، صورت سازی و غیر واقعی بود؟ پرسش های بسیاری پیش می آید، که پذیرش صوری بودن و یا تعلیمی-مجازی بودن داستان را دشوار می کند. ساختار و شکوه داستان فرو می ریزد. چکونه می توان آن سه حادثه روزگار و زندگی موسی را با سه حادثهٔ خضر سنجید. موسی نوباوه ای بود در سبدی، مواج بر شاخه ای از نیل؛ چگونه می توان این حادثه را که موسی خود نقشی در ان نداشت با حادثهٔ شکستن کشتی مقایسه کرد؟
جوان کشی موسی ونو جوان کشی خضر به کلی از دو مقوله اند. موسی قصد کشتن قبطی را نداشت، تصادفا قبطی کشته شد! از این رو موسی، عمل خود را عملی ناشی از شیطان تلقی می کند. فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ ۖ قَالَ هَـٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌّ مُّبِين / ۱۵ پس موسى مشتى بدو زد و او را كشت. گفت: «اين كار شيطان است، چرا كه او دشمنى گمراه‌كننده [و] آشكار است.»
موسی در واقع قصد کشتن آن فرد را نداشت، از این رو از رفتار خود هم دفاع نمی کند. در حالی که خضر کشتن آن نوجوان را براساس یک استدلال و توجه و مراقبت نسبت به پدر و مادر نوجوان مطرح می کند. خدمتگذاری موسی در خانه شعیب هم از بنیاد با ساخت دیوار رو به ویرانی متفاوت است. موسی بی پناه و هراس زده و گریخته از مصر فرعون، به شعیب پناه برده بود. بدیهی بود که با وعده ازدواج با دختر شعیب و نیز داشتن سرپناهی و گذران معاش خویش، برای شعیب شبانی می کرد. علم لدنی در رفتار سه گانه موسی و تقابلش با آن سه رخداد هیچگونه نقشی نداشته است. افزون بر آن ، نشانه های دیگری در دست است که موسی علم لدنی نمی دانست. مانند، مواجه خشونت آمیزش با هارون، پس از دیدن فتنهٔ سامری و گریبان هارون را گرفتن! اگر شعله ای از علم لدنی در جان موسی افروخته بود؛ جایی برای چنان مواجه خشونت آمیزی باقی نمی ماند..

***********

پی نوشت:

۱-ترجمه زمانی
رحمتی از نزد خود بدو داده بودیم و از جانب خویش دانشی خاص بدو آموخته بودیم
فولادوند: بنده‌اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم.
.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)