نکته های قرآنی ۱۹-۲۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۲۷)

ماوردی در تفسیر النُکَت و العُیُون ، دلیل داوری خضر در بارهٔ عدم استطاعت موسی را، دو چیز می داند. یکم: نمی توانست نپرسد. دوم: نمی توانست انکار نکند
اسماعیل حقّی در تفسیر روح البیان، این عبارت را به پارسی نوشته است:

[موسى كفت جرا صبر نتوانم كرد كفت به جهت آنكه تو پيغمبرى وحكم تو برظاهر است شايدكه ازمن عملى صادر شود درظاهر آن منكر وناشايسته نمايد وجه حكمت آنراندانى وبرآن صبركردن نتوانى]

می دانیم، موسی سراپا شوق و طلب است که از خضر بیاموزد. آتش طلب او در تمامی وازگان موسی آشکارست. به عنوان نمونه به خضر گفت: هل اَتَّبِعُک؟،-با تشدید حرف ت- می توانم از تو پیروی کنم. همراهت باشم. نمی گوید: هل اَتْبَعُک، -بدون تشدید حرف ت-در واقع موسی بر جستجوگری خویش تاکید می کند. وقتی خضر می گوید، استطاعت صبر نداری، نمی توانی همراهی ام کنی؛.
موسی به خضر می گوید: قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا/ ۶۸ گفت: «ان شاء الله مرا شكيبا خواهى يافت و
در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد. در آیات شماره ۲۳ و ۲۴ همین سوره ، خداوند به پیامبر اسلام یاد آوری کرد، که مگو آن کار را فردا انجام می دهم، مگر ان که بگویی، اگر خدا بخواهد! موسی همین را میگوید، اگر خدا بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت. علاوه بر آن تاکید می کند که، از تو هم نافرمانی نخواهم کرد.
این تعبیر، مرا شکیبا خواهی یافت یک بار دیگر، از زبان اسماعیل در قرآن مطرح شده است.اسماعیل، وقتی به قربانگاه می رفت. هنگامی که ابراهیم به اسماعیل گفت: در رویایم دیدم که تو را قربانی می کنم ، سخن اسماعیل همین بود: سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّـهُ مِنَ الصَّابِرِينَ صافات/۱۰۲
در مورد اسماعیل این تعبیر از هر دو جهت مصداق داشت و محقق شد. یکم، آن ها به قربانگاه می رفتند و زمان درازی تا مراسم قربانی نمانده بود. دوم: اسماعیل با شکوه و شکیبا به فرمان خداوند سر نهاد! اسماعیل استطاعت درست نگاه کردن و درست شنیدن را داشت. !
موسی از خداوند امری را انتظار دارد، که با گوهر داستان وپیام و ساختار آن همخوان نیست، موسی وقتی می تواند صبور باشد که بر

تمامی جوانب موضوع احاطهٔ و آگاهی داشته باشد. آن احاطه هم از علم لدنّی ریشه می گیرد. اگر موسی از چنان علمی بهره ور بود، اصل همراهی و علم آموزی اش از خضر، بی وجه می شد و ما نمی توانستیم تقابل دو دریای شریعت و حقیقت، ظاهر و باطن را به این درخشندگی و زیبایی و بلاغت شاهد باشیم.
موسی صبوری خود را به خواست خداوند موکول می کند، اما به خضر وعده ای شتابزده می دهد. می گوید،به زودی اگر خداوند بخواهد مرا شکیبا خواهی یافت؛ افزون بر آن می گوید، در برابر فرمان خضر سرپیچی نمی کند. همین گونه هم بود، او در برابر خضر سرپیچی نکرد، اعتراض و داوری کرد. در واقعه سوم، همراه با خضر در بازسازی دیوار شکسته کارِگِل کرد. یعنی کاملا از خضر تبعیت کرد.
در برابر ادب، تواضع شگفت انگیز موسی، خضر برای او شرط تعیین می کند. یادمان باشد، موسی هم برای پیروی از خضر شرط تعیین کرده بود. از تو تبعیّت می کنم به شرط آن که به من از آن علمی که اموخته ای بهره ای بیاموزی. پاسخ خضر روشن است: قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا /۷۰ گفت: «اگر مرا پيروى مى‌كنى، پس از چيزى سؤال مكن، تا [خود] از آن با تو سخن آغاز كنم.» خضر برای پیروی و همراهی موسی شرط گذاشت! شرطش این بود که موسی خاموش باشد، پرسشی نپرسد تا در زمان مناسب خضر برایش سخن بگوید.
دو شرط در برابر دو جزای شرط؛ موسی از خضر پیروی می کند تا از خرمن دانش الهی او خوشه ای برچیند. خضر به موسی اجازه پیروی می دهد به شرط آن که موسی خاموش باشد و بتواند راز نیوش رازهای الهی باشد. به تعبیر حافظ:
گوش ان کس نوشد اسرار جلال
کو چو سوسن ده زبان افتاد و لال!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)