نکته های قرآنی ۱۹-۲۸

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۲۸)
ماجرای سوراخ کردن کشتی

فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا / ۷۱ پس رهسپار گرديدند، تا وقتى كه سوار كشتى شدند، [وى‌] آن را سوراخ كرد. [موسى‌] گفت: «آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينان را غرق كنى؟ واقعاً به كار ناروايى مبادرت ورزيدى.» ٧١﴾
تمام داستان در حرکت اتفاق می افتد. به عبارت دیگر آموزش علم لدنّی با داستان است و رخدادها، نه یک امر نظری که موسی و خضر در گوشه ای اعتکاف کنند و زاویه بگیرند و به دور از مردم، از مقامات تبتّل تا فنا سخن بگویند. کشتی که در دریا می رود، جوانی که رهگذر است، دیواری که در گذارشان در شهرمی جوید. تمامی رخدادها با حرکت نسبتی نزدیک دارد. از این رو فعل دوگانه- تثنیهٔ- فَانطَلَقا- که خود نوعی آهنگ رفتن را تداعی می کند، در داستان های خضر تکرار می شود:
فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَة /۷۷
فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا لَقِيَا غُلَامًا/۷۴
فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَة /۷۷
در واقع گویی این واژه زنگ شروع هر بخش از این تریلوژی -سه حلقهٔ داستان- است. این واژه به شکل دوگانه فقط در همین داستان سه بار تکرار شده است. به شکل جمع انطلقوا این واژه در سوره مرسلات/۲۹ و ۳۰ آمده است.
اين واژه تنها بیان رفتن نیست، به همین خاطر از واژه ذهاب، مثلا فاذهبا، استفاده نشده است. انطلقا، هم اشاره به نقطهٔ اغاز سفر دارد و هم حکایت از حسّ سبکی و نشاط خاطر موسی است! موسی که سراپا شوق بود، اکنون همسفر و همراه با خضر است. این واژه به شکل های مختلف به کار می رود ، کاربردش به ما کمک می کند تا تفاوت آن را با واژه ذهبا دریابیم:
انطلق في الكلام : تدفق في الحديث دون تعثر
اِنْطَلَقَ وَجْهُهُ : اِنْبَسَطَ
اِنْطَلَقَتْ نَفْسُهُ : اِنْشَرَحَتْ تَنْطَلِقُ نَفْسُهُ فَرَحاً كُلَّما عَلِمَ بِزِيارَةِ أَحَدِ أَصْدِقائِه

انطلاق در سخن گفتن، به معنای راحت و روان و رسا سخن گفتن است. انطلاق در چهره، نشانه رویی باز و نشاط انگیزست. انطلاق در جان، نشانه حسّ شادی و سبکی در جان است، مثل وقتی که دلمان به دیدار دوستی شادمان می شود.
در مفردات راغب اصفهانی که با ملاحظات و نقد و بررسی شیخ علی کورانی منتشر شده است. تبیین راغب از واژه انطلق تامّ نیست. کورانی هم در این مورد ملاحظه و یا توضیحی ننوشته است. راغب انطلق را با توجه به آیات سوره مرسلات، به معنای بازگشت به عقب معنا کرده است.(۱)
افزون بر آن این واژه نشانه ای است، که در این سفر یوشع دیگر همراه موسی نبوده است. تا پایان داستان سوم، و اعلام فراق خضر، دیگر نشانی از یوشع نیست. بدیهی ست وقتی موسی در برابر خضر تاب نمی آورد و استطاعت صبر ندارد، چه جای همراهی با خضر برای یوشع باقی می ماند؟ مثلا او که جوان بود، با هر یک از حادثه ها اگر رویارو می شد، چگونه تاب می آورد؟ خضر هم اشاره ای به یوشع نمی کند.
در تفسیر سور آبادی، اشاره شده است که: « موسی یوشع را باز پس فرستاد تاهارون را و قومش راخبر کنند که موسی خضر را یافت. تا دل مشغول ندارند ؛از آن است که از آنجا فراتر خدای عزّوجل نیز حدیث فتی نکرد؛ همه حدیث موسی و خضر کرد.» (۲

در همان ابتدای همراهی، وقتی موسی دید خضر با تبر یا با تَوَر به تعبیر تفسیر سورآبادی، زد و تخته هایی از کشتی را شکست، بدون استطاعت صبر! دو تفسیر در بارهٔ کار خضر داشت. یکم: کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینان کشتی غرق شوند! دوم: کار بسیار بد و شگفتی انجام دادی. برخی مفسران مثل آیة الله جوادی املی حرف لِ در ابتدای فعل لِتُغرِقَ اَهلَها را لام عاقبت معنی کرده اند و نه لام نتیجه. به گمانم اگر لام ، لام عاقبت بود می بایست ساختار فعل هم متفاوت می شد. مثلا گفته می شد: لِیَغْرَقَ اَهلُها ، در این صورت آن تفسیر درست می نمود. افزون بر آن وقتی موسی در این باره داوری می کند و از واژهٔ اِمْر، یعنی کاری بد و زشت، یا کاری ناروا و شگفت یا کاری هول انگیز یاد می کند، می توانیم به همین قرینه لام را لام نتیجه تلّقی کنیم. موسی سراسیمه شده بود ، که مبادا کشتی غرق شود! به ویژه هنگامی که به روایت ماوردی در النکت و العیون، موسی دید، سرنشینان کشتی فریادشان برخاست، که کشتی دارد غرق می شود!خضر دو تخته از کف کشتی را شکسته بود، به روایت زمخشری موسی با لباسش کوشید تا جلوی جریان آب به کشتی را بگیرد! و چنان واکنشی نشان داد.
طبرسی به نکته لطیفی در این آیه اشاره کرده است. موسی نگفت، کشتی را سوراخ کردی تا غرق شویم، از جان خودش سخنی نگفت، نگرانی خود را نسبت به مخاطره افتادن جان سرنشینان کشتی نشان داد. طبرسی نوشته است این شیوه پیامبران بود که دیگران را بر خود مقدّم می شمردند.
البته از زاویه ای دیگر، موسی و خضر نیز جزو سرنشنینان کشتی بودند و تعبیر اهل و غرق شدن به آنها هم می تواند اشاره داشته باشد.

در برابر واکنش تند موسی نسبت به سوراخ شدن کشتی، خضر همان جمله ای را که در آغاز آشنایی به موسی گفته بود، تکرار می کند تنها دو کلمه بر آن می افزاید!
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا/۷۲ گفت: «آيا نگفتم كه تو هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر كنى؟» اَلَم اَقُل، مگر نگفتم، بر جمله پیش افزوده شده است. زنگ بیدار باش آرامی در گوش موسی! يادمان باشد که سخن گفتن خضر قیراطی است! انگار هر واژه گوهری است سخته و بر جای خود نشسته. چنان که او به موسی نگفت، همراهم بیا، گفت اگر تو همراه من امدی مپرس تا برایت به وقتش بگویم. اگر همراهم آمدی غیر از همراهم بیا است. و این جمله شرطی نسبتی هم با داوری خضر دارد که موسی را صاحب استطاعت صبر نمی دانست.
موسی چه جوابی می تواند بدهد؟ قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا / ۷۳ [موسى‌] گفت: «به سبب آنچه فراموش كردم، مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير.»
خضر موسی را مواخذه نکرده بود، فقط گفته بود، من که گفتم استطاعت صبر نداری. به موسی نگفت چرا سئوال می کنی، مگر قرارمان این نبود که نپرسی! هیچ شتابی و وجهی از مواخذه نیست. می توان فهمید که موسی هیجان زده است. او نمی توانست در برابر امر واقع به عنوان یک پیامبر شریعتمدار، ساکت بماند. شکستن کشتی و تصرف در مال مردم، به مخاطره افکندن جان مردم و نیز خودشان، امور ی نبود که موسی از زاویه شریعت بتواند در برابرش بی واکنش و بی پرسش و نهایتا بی عتاب باقی بماند. او موسی است که اکنون گذارش به چنین ازمون سختی افتاده است! در پاسخ او علاوه بر پوزش از فراموشی، تعبیری دارد که نشانی از خستگی در آن است. به خضر می گوید: بر من سخت مگیر! سختی و دشواری انگار بمثابهٔ گودالی پیش روی موسی چشم گشوده است و او در آستانه فروافتادن است. سخت نگیر! پیش از این از سفر خسته می نمود و حالا در سفر با سختی مواجه شده است. در این داستان وقتی گفتگو ها را با یکدگر می سنجیم، آشکار است که خضر از طمانینه و آرامشی شگفت برخوردارست؛ و به اصطلاح دست بالا را دارد. موسی شتابزده، بلکه سراسیمه است و سخنانش چنان که بایست دقیقا سنجیده نیست!
در برابر عذر خواهی یا بهانه آوری یا بهانه تراشی اش، خضر سخنی نمی گوید. اما، بر موسی -بی این که سخنی گفته باشد- سخت می گیرد! ماجرای دوم مثل آواری بر سر موسی و بر سر ما نیز فرود می آید، قتل نوجوان. موسی به یک سفر تماشایی و تفنن آمیز نیامده است او قرار است جرعه نوش از ساغری دیگر و شرابی دیگر باشد.
شرابی تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش!

************
پی نوشت:
۱- راغب اصفهانی، مفردات، مع ملاحظات العاملی( شیخ علی کورانی) ص، ۶۷۰

۲-ابوبکر عتیق نیشابوری، تفسیر سور آبادی، به تصحیح سعیدی سیرجانی، تهران ، فرهنگ نو ، ۱۳۸۰، حلد دوم، ص،۱۴۴۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)