نکته های قرآنی ۱۹-۳۰

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۰)
موسی در پرخاش نسبت به کشتن جوان از واژه ای دیگر استفاده کرد. او سوراخ کردن کشتی را با واژه اِمْرا وصف کرد و اکنون کشتن جوان را با واژهٔ نُکرا وصف می کند. نکرا به معنای امری سهمگین وکاری زشت و نکوهیده! خضر مطلقا اشاره ای به کشتن جوان نمی کند. چنان که در برابر بی تابی موسی نسبت به شکستن کشتی هم، به او پاسخی نداد، تنها اشاره کرد: گفتم که استطاعت صبر و همراهی مرا نداری.
قرار خضر هم همین بود ، موسی نمی بایست پرسشی مطرح می کرد، تا آنگاه که خضر مناسب می دانست، تاویل موضوع را برایش بگوید. موسی بود که پیمان می شکست. خضر هم پیمان شکنی موسی را دلیلی برای این که پیش از زمان مناسب به تاویل ماجرا ها بپردازد، نمی داند. او همچنان آرام و شکیباست.
برخی مفسران قران مجید، واکنش موسی را به اعتبار غیرت دینی او تفسیر کرده اند. موسی غیور بود و نمی توانست در برابر اموری که غیر مشروع بودند، سخنی نگوید و پرسشی نپرسد! موسی غیور بود، اما، فراموش کرده بود که با خضر پیمان بسته است. شرط همراهی بی پرسشی بود!
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا/ ۷۵ گفت: «آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر كنى» تنها خضر نسبت به جملهٔ پیش خود، آیهٔ ۷۲ یک کلمه افزود: لَکَ! یعنی به تو! این تو، گرچه واژه ای کوچک و کوتاه است، اما تاکیدی قوی دارد. موسی را به خود می آورد. به ویژه هنگامی که این واژه با تعبیر مگر نگفتم، همراه می شود. آیا مولوی در همین حال و هوای ماجرای موسی و خضر این عزل را سروده است!؟
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم
وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم
نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم
موسی شکوه می کند و بر سر خضر فریاد می زند، چون نقش این جهان را می خواند و از نقشبندی خضر غافل است. او نقشی دیگر می خواند و نقشی دیگر می زند. موسی می بایست همچون ماهی، وقتی به دریای حضور خضر، یعنی دریای رحمت عنداللهی و علم لدن اللهی می رسد، از خود و داشته ها و دانسته ها و داوری های خویش غافل شود. از خود بمیرد تا زنده شود! می بایست همه آن داشته ها را به طاق نسیان بسپارد و از آسمان اندیشه الهی خضر ستاره بچیند… از این رو پیامبر عظیم الشان اسلام، به نحوی با حسرت از ماجرای موسی و خضر یاد می کند و با لطافت می گوید:
رَحِمَ اللهُ اخی موسی، لَو صَبَرَ لَرأی العَجائِب (۱) خداوند برادرم موسی را رحمت کند، اگر شکیبایی پیشه می کرد، شگفتی هایی را می توانست ببیند! این تعبیر پیامبر اسلام به این صورت هم روایت شده است، اگر برادرم موسی که رحمت خداوند بر او باد، در همراهی با همراهش-خضر- شکیبایی پیشه می کرد، شگفت ترین شگفتی ها را می دید. اعجب العجائب (۲)
) سخن پیامبر اسلام به شکل دیگری در تفسیربحرالعلوم نوشتهٔ سمرقندی ( د. ۳۷۵ ق) روایت شده است. خداوند ما و موسی را رحمت کند، اکر شکیبا بود، خداوند داستان آن رخدادها را برای ما روایت می کرد.

پیداست شکوه آرامش خضر و واژه های دقیق و فشرده او، موسی را به خود می آورد، مبهوت چنان شکوه استطاعت صبری است. موسی می گوید: قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا/۷۶ گفت اگر بعد از این از تو درباره چیزی پرس و جو کردم با من همراهی مکن، که دیگر [در ترکم‌] معذور خواهی بود.
موسی با دست خود زمینه و دلیل فراق را فراهم کرد! او که خود را می شناخت که بی تاب است و نمی تواند نا پرسا باقی بماند، چرا به خضر گفت، اگر باردیگر پرسشی پرسیدم؛ در آن صورت می توانی مرا ترک کنی.
.

************
پی نوشت:
(۱)- ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج ۱۳، ص، ۱۷
(۲)- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۳ ، ص،۲۸۴

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)