نکته های قرآنی ۱۹-۳۱

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۱)
ماجرای باز سازی دیوار شکسته
واقعیت این است که موسی تشنهٔ دانستن و یا فهم علم لدن اللهی از خضر بود، لکن دانش او، همان شریعت و علم احکام و نگاه به ظاهر امور، پرده ای بود که راه را بر نگاه او بسته بود. او به عنوان یک پیامبر صاحب شریعت نمی توانست نگاهی و لزوما داوری ئی جدای از آن دیدگاه داشته باشد. خداوند هم خواسته بود که موسی به تجربه و با همان چشم ظاهر بین خویش ببیند، که بالاتر از علم موسی، ساحتی دیگر از علم وجود دارد.
پس از بار دوم، پرسشگری و پوزش خواهی از خضر، خضر دیگر سخنی نمیگوید. سخن موسی را تایید هم نمی کند. حتی نمی گوید، برویم!
زنگ آغاز داستان سوم به صدا در می اید. همان واژه ی آشنای فَانْطَلَقا!
فَانطَلَقَا حَتَّىٰ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا/۷۷
پس رفتند تا به اهل قريه‌اى رسيدند. از مردم آنجا خوراكى خواستند، و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند. پس در آنجا ديوارى يافتند كه مى‌خواست فرو ريزد، و [بنده ما] آن را استوار كرد. [موسى‌] گفت: «اگر مى‌خواستى [مى‌توانستى‌] براى آن مزدى بگيری .» ببینید چگونه جمله های کوتاه در یک آیه در کنار هم و باهم یک داستان دیگر را تماما تعریف می کند. به روشنی می توانیم نُه جمله را با ده فعل از یک دیگر تفکیک کنیم.
تعبیر دیواری که می خواست فرو ریزد، مورد توجه و تامل مفسّران قرار گرفته است. چگونه می توان فعل خواستن را به دیوار نسبت داد؟ مگر دیوار هم ذهنیت و جانی آگاه دارد؟ شاید بتوان تفسیر ابوالفتوح رازی را از زاویه ای پذیرفت. ایشان فعل یَنْقَضَّ را به معنای یَکاد،‌معنی کرده اند. یعنی نزدیک بود که دیوار فروافتد، یا در حال فروافتادن بود. ایشان بیتی را شاهد سخن اورده اند که می توان به شکل مجازی هم از خواست و یا اراده دیوار سخن گفت:
یُریدُ الرمحُ صَدرَ بنی براء
و یَرغب عن دماء بنی عقیل
نیزه، سینه پسران براء را می خواهد؛ و از خون فرزندان عقیل پرهیز می کند.
گویی نیزه هوشمند است و خود انتخاب می کند. پیداست که این خواست به مجاز به نیزه نسبت داده شده است. همین تفسیر را طبرسی در مجمع البیان دارد. خواست دیوار را کنایه از نزدیک بودن زمان فروافتادن دیوار، تفسیر کرده است..
تفسیر دیگری نیز وجود دارد. در نگاه هستی شناسانه توحیدی، همه جهان جماد و گیاه و حیوان هم هوشمندند ؛سمیعند و بصیرند و هُشَند! از این رو دیوار می خواهد بیفتد، ستون حنّانه زاری می کند. مولوی در تحلیل و تفسیر ستون حنّانه و انکار کسانی که از زاویه دید فلسفی نمی توانند بپذیرند که ستونی زاری کند؛ می گوید:
فلسفی کو منکر حنّانه است
از حواس انبیاء بیگانه است
نگاهی دیگر و گوشی دیگر باید جست تا ستون حنّانه را چنان که بایست ببیند و زاری او را بشنود.

در بارهٔ فرعون و غرق شدن او در نیل، تعبیر مجاز لطیفی در قرآن آمده است: فَمَا بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ سورة دخان/۲۹
و آسمان و زمين بر آنان گریه و زاری نکردند. آسمان و زمین چگونه زاری می کنند؟ اگر باران را گریهٔ اسمان تلقی یا تصور کنیم. پیداست گریه زمین کاملا مجاز و یا استعاره است. چنان که پیامبر اسلام فرمودند، وقتی انسان خداباوری از جهان می رود. زمین و آسمان بر او می گریند. زمینی که بر آن به عبادت می ایستاد، در فراق او می گرید. و رابطه معنوی که با هستی داشت و جهان ملکوت، آن جهان هم بر او زاری می کند..

بار سوم است که گرسنگی گریبان موسی را گرفته است. بار نخست وقتی بود که در مدین برای دختران شعیب از چاه مدین آب کشید و دام های آن ها را سیراب کرد. تشنه و گرسنه و هراسیده بود. از مصر گریخته بود. در سایه ای در پناهی نشست و به خداوند گفت: «پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم.»:
بار دوم هم در همین سفر و جستجوی خضر بود، گرسنگی به یادش آورد که ماهی که یک نشانه بود ، به دریا رفته بود. این بار سوم است که به خضر می گوید، می توانستیم مزد کارمان را بگیریم. معنای این سخن این است، و با آن پول می توانستیم خوراکی تهیه کنیم. خضر به این سخن موسی پاسخ نمی گوید. می گوید، به نقطهٔ جدایی رسیدیم! قرار بود دو دریا با یکدگر جمع شوند، چنین امری میّسر و ممکن نشد. دریای ظاهر و دریای باطن، دریای شریعت و دریای حقیقت، دریای داوری بر بنیاد تفسیر صوری و دریای داوری بر مبنای تاویل، راهی به دیگری پیدا نکردند. خضر گفت:
قَالَ هَـٰذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ ۚسَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا /۷۸ گفت: «اين [بار، ديگر وقت‌] جدايى ميان من و توست. به زودى تو را از تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت»:
گفت فراقی است بین من وبین تو، نگفت فراقی است بین ما! کاملا خود و موسی را از هم دگر تفکیک کرد. از واژه بین دو بار استفاده کرد؛ تا این جدایی و به اصطلاح بینونیَت به روشنی تمییز داده شود.
به تعبیر شعراوی، این فراق نشانه ای بود که آن دو مذهب یا دو مدرسه با یکدیگر جمع نمی شوند. ان المذهبان لا یلتقیان.
نکته غریبی در این سه ماجرا وجود دارد. این ماجرا ها با زندگی موسی، در تمام طول زندگی اش پیوند پیدا می کند. موسی حتما می دانست که مادرش او را در سبدی به دست امواج نیل سپرد، و خداوند او را حفظ کرد. چرا از شکستن کشتی توسط خضر هراسید و نگران غرق شدن اهل کشتی شد؟ او نیز در زندگی خود جوانی را کشته بود. به گمانش هنگامی که با قبطی گلاویز شد و او را با مشت کشت، می خواست از مظلومی دفاع کند. او نیز وقتی دام های دختران شعیب را در مدین سیراب کرد ، از آنان دستمزدی طلب نکرد. گویی هر سه واقعه در همراهی با خضر ، نحوه ای تناظر با زندگی موسی دارد. (۱) آیا این تناظر به موسی کمک نمی کرد تا استطاعت صبر داشته باشد و به همراهی با خضر ادامه دهد.
تاویل هر سه ماجرا:
تاویل خضر در باره سه حادثه، دقیق و از هر حیث سنجیده است. سخن خضر در این باره طولانی ترین نقل قول در قرآن مجید است. هیچ پیامبری، وقتی سخنی از او روایت می شود، چنین به تفصیل سخن نگفته است. در پنج آیه و حدود هشتاد و پنج کلمه، خضر هر سه واقعه را تاویل می کند.
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا ﴿٧٩﴾
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿٨٠﴾
فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿٨١﴾
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ ۚ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ۚ ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿٨٢﴾
اما كشتى، از آنِ بينوايانى بود كه در دريا كار مى‌كردند، خواستم آن را معيوب كنم، [چرا كه‌] پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى [درستى‌] را به زور مى‌گرفت.
واژه امّا، حرف تفصیل، این بار در تاویل هر سه رخداد تکرار می شود. چنان که پیش از این اشاره کردم، واژه انطلقا- هر دو روانه شدند- در ابتدای هر رویداد مطرح شد.
آیه ۷۹ تاویل سوراخ کردن کشتی است. چند نکته:
یکم: می گوید کشتی از آن مساکین بود. این پرسش پیش می آید که اگر مسکین بودند پس چگونه کشتی داشتند؟ پیداست گروهی از مردم چنان کشتی یی داشته اند و از طریق آن گذران زندگی می کرده اند. در تفسیر فتح القدیر ، شوکانی ( د. ۱۲۵۰ ق) مسّاکین هم این واژه خوانده شده است. مسّاک به معنای کارکنان و یا جاشوان کشتی است. بدیهی ست که همان قرائت مساکین به معنی انسان های دست تنگ در برابر شاه و ستم، رسا تر است.

دوم: ان ها در برابر اقتدار و سیطره سلطان و یا شاه مسکین بودند. یعنی نمی توانستند در برابر غصب کشتی مقاومت کنند.

سوم: واژهٔ‌غصب، خود بیان کنندهٔ این واقعیت است که پادشاه با توسل به زور کشتی ها را می گرفت. نه این که مثلا برای مدتی موقت کشتی ها را در اختیار بگیرد.
چهارم:واژهٔ وراء که در آیه به کار رفته است. واژه ای با دومعنای پیش و پس است. از سیاق آیه می فهمیم که در بندری که مقصد کشتی بوده است، ماموران پادشاه در صدد غصب کشتی های درست بوده اند.
پنجم: خضر سوراخ کردن کشتی را به خود نسبت می دهد و مسئولیّت آن را بر عهده می گیرد.
ششم: در ترجمهٔ فولادوند، در برابر واژهٔ کشتی در میانه دو کمان آورده است:( درستی) یعنی کشتی بی عیب. این توضیح برای ساده شدن فهم مطلب بوده است. منتها سبک قران ،اقتصاد کلمه است؛ به ضرورت واژه ها را به کار می برد. وقتی خضر می گوید من کشتی را معیوب کردم، برای اینکه پادشاهی بود که کشتی ها را غصب می کرد؛ ما در می یابیم که کشتی بایست درست باشد تا غصب شود. او که نمی توانست کشتی معیوب را غصب کند و چنان کشتی یی به کارش نمی آمد. قرطبی در الجامع لاحکام القرآن آورده است که در قرائت ابن عباس از این آیه ، او به جای سفینة، صحیحة واژه را به کار برده است. در این صورت هم واژه سفینة حذف شده است.
این ماجرا هم نشانه رحمت خضر است و نیز نشانه ای بر علم لدنّی او. در همان وقتی که داشت کشتی را سوراخ می کرد، در حقیقت داشت به نفع و مصلحت صاحبان کشتی گام بر می داشت. به تعبیر مولوی:
گر خضر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست
***********
۱-بحارالانوار، ج ۱۳ ، ص، ۲۹۴
به این تناظر با دقت توجه شده است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)