نکته های قرانی ۱۹-۳۳

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۳)
تاویل دیوار شکسته و بازسازی آن
« واما ديوار، از آنِ دو پسر [بچه‌] يتيم در آن شهر بود، و زير آن، گنجى متعلق به آن دو بود، و پدرشان [مردى‌] نيكوكار بود، پس پروردگار تو خواست آن دو [يتيم‌] به حد رشد برسند و گنجينه خود را -كه رحمتى از جانب پروردگارت بود- بيرون آورند. و اين [كارها] را من خودسرانه انجام ندادم. اين بود تأويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزی.»
در بخش اول، در آیهٔ ۷۷ که به این ماجرا اشاره شده بود، از واژهٔ قریه استفاده شده بود. مردم قریه ای که نپذیرفتند به موسی و خضر خوراک بدهند، یا از پذیرفتن آن ها به عنوان مهمان خود داری کردند. در تاویل باز سازی دیوار، واژه مدینه به کار رفته است. چرا در بیان یک رخداد از دو واژه قریه و مدینه استفاده شده است؟ چرا واژهٔ قریه به شکل نَکَره و واژه مدینه به شکل معرفة استفاده شده است؟ در تمامی ۱۲ موردی که واژه مدینه در قرآن استفاده شده است، در تمام موارد این واژه معرفه و به شکل المدینة به کار رفته است.واژه قریة۲۱ بار به صورت نکره و ۸ بار به شکل معرفه استفاده شده است. همه این موارد شایسته دقّت و تامل است.همین شیوه استفاده از دو واژه به صورت قریة و المدینة-نکره و معرفة- در کنار هم ، در یک بحث قرآنی، در سوره یس نیز آمده است. اتفاقا در سوره یس نیز همین ترتّب مشاهده می شود. نخست واژهٔ قریة و پس از آن واژه المدینة
وَاضْرِ‌بْ لَهُم مَّثَلًا أَصْحَابَ الْقَرْ‌يَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْ‌سَلُونَ (۱۳)نَ
وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَ‌جُلٌ يَسْعَىٰ قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْ‌سَلِين(۲۰)
خرمشاهی در ترجمه آیه ۱۳ یس، سنگ تمام گذاشته است. دقیق و ظریف.:
«و برای آنان مثلی بزن از شهروندانی که پیامبران به آنجا [نزدشان‌] آمدند.» مترجمان دیگر اصحاب قریه را به معنای اهل شهر ترجمه کرده اند. صادقی تهرانی، مردم مجتمعی، ترجمه کرده است.
قریه به معنای مردم و یا قومی است که در جایی زندگی می کنند. مدینه، محل و مکان زندگی انان است. قریه ساکنین مورد نظر هستند و مدینه، مساکن و ساخت و بافت شهری. به عبارت دیگر قریه، شهروندان هستند و مدینه همان شهر است. به اصطلاح قریه حالّ و مدینه محلّ است.به همین خاطر شنقیطی باور داشت در آیهٔ : وَاسْاَل القَریَة ( سوره یوسف/۸۲) از قریه بپرس! مجازی وجود ندارد. قریه به معنای مردم است و نه شهر.
اکنون ظرافت زبانی قرآن را توجه کنید. هنگامی که موسی و خضر با مردم مواجه می شوند و از آنان می خواهند که مهمانشان شوند، واژه قریه به کار رفته است. نکته ای دیگر، (قري) بر جمع و اجتماع دلالت می کند.
از این رو (القرية) ، به اعتبار این که مجتمعی از مردم است، با این عنوان خوانده شده است. قریة به عنوان اسم برای مردم-ناس - هم استفاده می شود. وقتی گفته می شود: قريتُ الماء في المقراة: یعنی آب را در محفظه ای یا آبدانی ریختم. مقراة به معنای سفره ای که در آن غذا قرار داده می شود . زیرا مهمانان در گرداگرد آن جمع می شوند. مقراة به معنای جایی است که مهمانان گرداگرد آن جمع می شوند یا حلقه می زنند. بقاعی در تفسیرنظم الدرر، به روشنی به این تفاوت اشاره کرده است. قریه را مشتقّ از جمع تفسیر کرده است. از این رو وقتی قرآن می خواهد مذمّت کند، واژهٔ قریه را به کار می برد که روی سخن با جمعیتی است که در آن مکان زندگی می کردند. اما مدینه به معنای محل اقامت است. از این رو در بحث در بارهٔ دیوار به محل اشاره شده است. مثل واژه بیشکک نام پایتخت قرقیزستان، که به معنای کیسهٔ چرمی است که درون آن شیر اسب می ریختند و برای مهمان هدیه می آوردند یا به همراه می بردند. ( این تعریف را از چنگیز آیتماتوف به یاد گار دارم!) این واژه ها نشانه اخلاق قومی یا ارزش های قومی بوده است. بیگانه ای که وارد می شد. مهمان تلقی می شد و در ها بروی او باز بود. در داستان موسی و خضر، تمامی درها بروی شان بسته بود! هیچکس آن ها را مهمان نکرد.
در مرحله دیگر که سخن از دیوار است، قرآن واژه المدینه را به کار می برد. واژه معرفه است چون می دانیم که همان مردمی که به خضر و موسی غذا ندادند، در آن شهر زندگی می کردند.

آیة الله جوادی آملی در تفسیر سوره کهف، به نظر علامه طباطبایی اشاره کرده اند. ایشان بر خلاف قرطبی و دیگر مفسران در این آیات قریه و مدینه را مشابه نمی دانستند. « محتمل است كه اينها از آن قريه فاصله گرفته باشند رسيدند به شهري يا شهري در كنار آن قريه باشد ولو فاصله نگرفته باشند حضرت فرموده اين ديوار براي دوتا بچه يتيم شهر بود خب اگر اين مدينه همان قريه است كه قرطبي و امثال قرطبي برآن‌اند يا تفسير ابي‌السعود آ‌نها مي‌گويند گاهي مدينه بر قريه اطلاق مي‌شود چه اينكه گاهي مدينه را هم مي‌گويند قريه، قريه را هم مي‌گويند مدينه به همين دليل اينها خيال كردند كه اين مدينه همان قريه است. سيدناالاستاد مي‌فرمايد اگر اين مدينه همان قريه بود ديگر گفتن نداشت با ضمير اكتفا مي‌كرد «وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ ليَتِيمَيْنِ فيها» كه در آن قريه بودند دوتا بچه يتيم آن قريه اين ديوار براي آنها بود اما از اينكه فرمود: ﴿وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلاَمَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ﴾ احتمال اينكه اين مدينه غير آن قريه باشد هست بنابراين ما اگر خواستيم بگوييم قرآن هم قريه را مدينه مي‌داند، هم مدينه را قريه بايد احراز بكنيم كه مقصود از اين مدينه همان قريه بود.» به گمانم با تفکیک معنایی این دو واژه، شبهه مترادف بودن دو واژه و یا متباین بودن مکانی آن دو برطرف می شود.(۱)
اگر چنان که گفته شد، قریه را به معنای شهروندان بگیریم. با پرسشی روبرو خواهیم شد. چرا قرآن مجید از تعبیر اهل قریه استفاده کرده است؟ چگونه می توان مابین اهل و قریه جمع کرد؟ اهل چه معنایی دارد؟

در ایهٔ ۷۷ آمده بود، « رفتند تا به اهل قريه‌اى رسيدند. از مردم آنجا خوراكى خواستند، و[لى آنها] از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند.» اگر قریه را شهروندان معنا کنیم، در این صورت اهل جمعی از مردم می شوند. اهل آن جمعیتی بودند که خضر و موسی به آن ها مراجعه کردند٬ تا مهمانشان شوند و آن ها نپذیرفتند. بعید به نظر می رسد که خضر و موسی بر در خانه تمام مردم رفته باشند. اگر قریه را شهر تلقی کنیم، گویی آن ها به در خانه همه رفته اند.

طبرسی در مجمع البیان از پیامبر صلوات الله علیه روایت کرده است که آن مردمی که به موسی و خضر عذا ندادند، مردمی لئیم بودند. پیداست چنان مردمی اگر دیوار خراب می شد و گنج آشکارا ؛ حقوق کودکان را نمی دادند. این ها نسبت های اجزاء یک رخداد است!.
********
۱- آیة الله جوادی آملی، تفسیر سوره کهف، درسگفتار جلسهٔ ۶۰
http://www.portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=2&lang=fa&id=NjQ1-pdL4wC1DddM%3d

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)