نکته های قرآنی ۱۹-۳۵

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۵)
خضر به موسی می گوید: هذا فراق بینی و بینک! دو نکتهٔ قابل تامل در این سخن خضر وجود دارد، در آغاز همراهی ، خضر به موسی نگفت همراه من بیا. گفت تو توان شکیبایی همراهی با مرا نداری. اگر خواستی همراه من بیایی؛ نپرس! تا خودم به هنگام برایت توضیح دهم. در جدایی هم، موسی بود که خودش بحث جدایی را مطرح کرد و گفت اگر پرسش دیگر- برای بارسوم- پرسیدم تو معذور خواهی
بود ، می توانی مرا ترک کنی. خضر هم واژه ها را به گونه ای انتخاب کرد، که نشان از جدایی همیشگی می دهد. نگفت: من از تو جدا می شوم. انی افارقک! برای جدایی از واژه ای که مصدر است استفاده کرد: فراق! افزون بر آن واژه بین را هم دو بار تکرار کرد. سوم: از واژهٔ هذا استفاده کرد. این جدا شدنی ست میان من و میان تو!
قرار بود دو دریا با هم بپیوندند. دریای شریعت و دریای حقیقت، شریعت تاب نیاورد و از همراهی باز ماند. مدرسهٔ شریعت و مکتب حقیقت، نتوانستند با یکدگر جمع شوند. همراهی غریبی بود. هیچ نکته ای بر خضر نمی توان گرفت. مشی و منش و واژگانش تماما سنجیده و تراش خورده است. موساست که در این سفر دو بار گرسنه می شود. دو بار خسته، برخلاف قولی که داده بود تا از خضر تبعیّت کند، قولش را از یاد می برد. سه بار هم عهد شکنی می کند و بر خلاف قول و قرار، پیش از این که خضر زبان به تاویل ماجرا بگشاید؛ پرسشگری می کند.
ماهیِ موسی و یوشع، از دریای عدم، جَست زد و به دریای وجود پیوست. او نخست از خویش مرده بود، آماده برای زندگی یی دیگر. موسی زنده بود و صاحب شریعت، چگونه می توانست وقتی می دید، خضر دارد خلاف شرع بیّن انجام می دهد، سکوت و صبوری کند؟ هر رفتار و یا عمل مخالف شرع، تصرف در مال مردم و به مخاطره افتادن جان انسان ها، قتل نفس زکیّه و کار پرسش برانگیز بازسازی دیوار مردمی که، از مهمان کردن و غذا دادن به آن ها خود داری کرده بودند. پیامبر اسلام با تعابیر مختلف و دلسوزانه و حسرت برانگیزی از موسی یاد کرده است. ای کاش برادرم موسی صبوری می کرد تا هزاران راز بر او گشوده می شد. به گمانم نکتهٔ باریک و اندیشه برانگیزی در تفاوت میان موسی و پیامبر اسلام وجود دارد. اگر پیامبر اسلام به جای موسی بود، دم نمی زد و پرسشی مطرح نمی کرد تا راز های بسیاری بر او گشوده شود. این تفاوت دو پیامبر را در شیوه سخن گفتن آن دو، در یک وضعیت بسیار سخت و بحرانی می یابیم.
سپاه فرعون در پی بنی اسرائیل اند. بنی اسرائیل هم با خانواده هاشان و ووسایل ساده زندگی شان از مصر دارند می گریزند. پشت سر، لشکر فرعون است و پیش رو، رود خروشان نیل که مثل دریا موج می زند. از موسی می پرسند، فرعون و سپاهش در پی ما هستند، چه بایدمان کرد؟ گفت: إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ سوره شعراء/ ۶۲ در ترجمه فولادوند: زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد..» نکته همین است، که موسی نگفت، پروردگارم با من است. گفت: با من پروردگارم هست! خودش را مقدم بر پروردگار قرار داد. پیامبر اسلام به همراه صحابی ممتازش ابوبکر صدّیق در غار ثور بودند. ابوبکر نگران و اندوهگین بود. پیامبر او را دلداری داد و گفت: لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا  سورة توبة/ ۶۲ «اندوه مدار كه خدا با ماست.» در اینجا ترجمه پارسی دقیق است. پیامبر خداوند را مقدم بر خود ذکر کرد. این نحوه سخن متفاوت از نحوهٔ سخن موسی است. از خدا به خود نگریستن متفاوت است تا از خود به خدا نگریستن. «ان معی ربّی»‌ و «ان الله معنا» تنها دو جمله ساده نیستند. دو نحوه ٔ نگاه هستی شناسانه است.
نگاهی که همراهی با خضر را تاب نمی آورد و نگاهی دیگر که حسرت می خورد، کاش موسی صبوری می کرد، تا خداوند راز های بیشتری را برای ما روایت می کرد.
به روایت مولوی، که روایتش مبتنی بر حدیثی ست که پیامبر اسلام صلوات الله علیه به امام علی علیه السلام توصیه می کند،« اگر دیگران با انواع نیکویی ها به خداوند تقرب می ورزند تو با انواع خرد به خداوند تقرّب پیدا کن.» ابن سینا در معراج نامه و صدرالمتالهین در حکمة المتعالیه، به این روایت توجه بسیار داشته اند. (۱)پیامبرشرط این تقرب را همراهی با راهنمای عاقلی می داند، که بایست به سخن او گوش سپرد و سر تسلیم فرود آورد.
چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق
گرچه کشتی بشکند تو دم مزن
گرچه طفلی را کشد تو مو مَکَن
دست او را حق چو دست خویش خواند
تا ید الله فوق ایدیهم براند
مثنوی ، دفتر اول، /بیت ۲۹۶۹تا۲۹۷۲
در بحث سخن موسی از جدایی همان گرتهٔ خویش را مرکز جهان دیدن مشاهده می شود. به خضر میگوید معذور خواهی بود تا مرا ترک کنی! تعبیری که با ان شعله طلبی که در آغاز ماجرا موسی بر زبان آورد همخوان نیست. گفت اگر تمام عمر هم شده در جستجو از پای نمی نشینم. چگونه این قدر آسان از جدایی سخن گفت؟
پیامبر اسلام صلوات الله علیه، برای امام علی علیه السلام به مثابهٔ خضر بود. روایت بسیار جذّاب و اندیشه برانگیزی از امام صادق (ع) در اصول کافی نقل شده است. یکی از دانشمندان یهود به نزد امام علی آمد و پرسید، خداوند از کی بوده است؟ امام علی پاسخ داد، خداوند از کی نبوده است که بتوان گفت از کی بوده است! خداوند پیش از پیشِ بی قبل بوده است. و پس از پسی که دیگر بعدی وجود نخواهد داشت، خواهد بود. هیچ منتها و غایتی برای خداوند متصَّور نیست. همه منتها ها به او پایان می پذیرند و خداوند منتها تمام منتها هاست… دانشمند یهود گفت: ایا تو پیامبری!؟ امام علی پاسخ داد:إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِيدِ مُحَمَّدٍ (ص) (۲)

جز این نیست، من یکی از بندگان محمد هستم.
او در مقام تبعیَت محض و ممتاز از پیامبر بود. از این رو به نقطه و منزلتی رسید که خود می گوید: « با پیامبر بودم؛ نور وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوّت را استشمام می کردم. » (۳)

به منزلتی دست می یابد، که بیش از شش سده بعد، مولانا جلال الدین بلخی می سراید، هر چه دارد، از علی دارد. این نوری است که بر او از ماه علی تابیده است:
از تو بر من تافت چون داری نهان
می فشانی نور چون مه بی زبان
چون تو بابی آن مدینهٔ علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را
مثنوی، دفتر اول، بیت/۳۷۵۹ و ۳۷۶۳
در تاریخ عرفان و ادبیّات ما رویارویی شمس با مولانا جلال الدین بلخی، انگار شباهتی با رویارویی و همراهی خضر و موسی دارد. منتها مولوی در همراهی با شمس یکسره گوش و تبعیت بود! لزوما در اثر همان تبعیّت به اوجی دیگر و حیاتی دیگر رسید. او ماهی یی بود که در لا بلای کتاب ها و قیل و قال مدرسه مانده شده بود. شمس او را به دریا راهنمایی کرد. مولوی تعبیر خضر ثانی را برای شمس به کار برده است:
ای تو آب زندگانی فاسقنا
ای تو دریای معانی فاسقنا
ما سبوهای طلب آورده‌ایم
سوی تو ای خضر ثانی فاسقنا
ماهیان جان ما زنهارخواه
از تو ای دریای جانی فاسقنا
بهتر از این نمی شود سرود! آب زندگانی و دریای معنی وماهی و دریای جان و آتش تشنگی و طلب حقیقی در هم سرشته شده اند. البته شمس برای مولانا، صورتی و نشانی از پیامبر اسلام بود. که مولوی پیامبر اسلام را قطب و شاهنشاه و دریای صفا خوانده است.
و امام علی اینه ای است، همانند ماه، که مولوی بازتاب نور پیامبر و دریای صفای او را در علی دیده است.
**********
پی نوشت:
۱- حسن القبانچی، مسند امام علی، جلد ۱۰، ص، ۲۰۹
http://www.aqaed.com/book/408/10-mosnad-13.html
الترغيب في فضائل الأعمال لابن شاهين ، بَابٌ مُخْتَصَرٌ مِنْ كِتَابِي كِتَابِ الْعَقْلِ وَفَضْلِهِ
حدیث شماره ۲۷۶
http://library.islamweb.net/hadith/display_hbook.php?bk_no=551

۲- اصول الكافي ، محمد بن يعقوب بن إسحاق الكُليني (د. ۳۲۹ ق) ، تهران، دار الكتب الإسلامية ،

ج ۱، ص، ۸۹
۳- نهج البلاغه، خطبهٔ شماره ۱۹۲، خطبه قاصعه

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)