نکته های قرآنی ۱۹-۳۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۶)
نام خضر در داستان اسکندر هم آمده است. در روایت فردوسی قدّوسی- این تعبیر قدّوسی را صدرالمتالهین در حکمة المتعالیه برای فردوسی به کار برده است.- در داستان اسکندر از همراهی خضر سخن گفته شده است. نکته مورد توجّه این است، که خضر در این همراهی نقش پیشوایی و راهنمایی را بر عهده دارد. اسکندر تمنّای طلب چشمهٔ آبِ حیوان دارد. خضر راهنمای اوست.
وُرا اندر آن خضر بُد رای زن
سرنامداران آن انجمن
سکندر بیامد به فرمان اوی
دل و جان سپرده به پیمان اوی (۱)
در این همراهی بر سر دوراهی می رسند؛ راهی روشن و راهی تاریک. از هم جدا می شوند ؛ خضر به راهِ تاریک و به درون تاریکی می رود و گم می شود. چشمهٔ حیوان را در دل تاریکی می یابد و سر و تن در آن چشمه می شوید. دوگانهٔ روشنایی و تاریکی، آب زندگی در دل تاریکی و مرگ در راه روشنی که اسکندر انتخاب کرد و جدایی آن دو از هم، محور داستان را ، مقولهٔ عمر ابدی و زندگی جاودان، تصویر می کند.
سدیگر به تاریکی اندر دو راه
پیدی آمد و خضر گم شد ز شاه
پیمبر سوی آب حیوان کشید
سر زندگانی به کیوان کشید
بر آن آب روشن سر و تن بشست
نگهدار جز پاک یزدان نجُست (۲)
نکته قابل توجّه تعبیر پیمبر برای خضر ، در شاهنامه است.
اگر گامی به سوی تاریخ بر داریم، در تاریخ یونان شاهد همراهی و تربیت اسکندر مقدونی توسط ارسطو هستیم. جزئیّات انتخاب ارسطو به عنوان معلم و راهنمای اسکندر را، پلوتارک در کتاب حیات مردان نامی آورده است. فیلیپ، پدر اسکندر، اسکندر را به شهر استاگریا، شهری که ارسطو در آنجا زندگی می کرد می فرستد، هدایای ارزشمندی تقدیم ارسطو می کند. اسکندر در مدرسهٔ میزا، چند سالی شاگرد ارسطوست. پلوتارک به نامه ای از اسکند ر به ارسطو اشاره می کند. در آن نامه می توان سودای جهان گشایی و تمنای قدرت را در اندیشه و احساس اسکندر جوان یافت.(۳)
آمیختگی هایی در میان تاریخ و اساطیر و متون دینی اتفاق افتاده است. پژوهشگرانی که در بارهٔ سرچشمهٔ داستان خضر و موسی جستجو کرده اند، یکی از سرچشمه ها را همین داستان اسکندر رومی یا مقدونی دانسته اند. این برداشت با مقاله ونسینک در دائرة المعارف چاپ لیدن آغاز شد.
در مقالهٔ ونسینک، نکته قابل تاملّی دیدم. تمامی داستان موسی و خضر در قرآن مجید، از آیه ۶۰ تا آیهٔ ۸۲ سوره کهف، ۲۳ آیه است. ونسینک به موضوعی اشاره می کند و آن را به قران مجید نسبت می دهد که مطلقا در قرآن به آن اشاره ای نشده است. او در واقع آنچه را که در تفسیر طبری دیده است به قران استناد داده است. نوشته است، وقتی موسی خضر را دید، خضر در خرقه ٔ خویش خود را پوشانده بود، بعد به طبری استناد کرده است که، خضر در خواب بود. (۳) بدیهی است که قرآن مجید هیچ اشاره ای به خرقهٔ خضر و نیز در خواب بودن او ندارد. اساسا این گونه جزئیّات با شیوه داستان گویی قرآن، همخوان نیست.
ونسینک، کوشیده است تا سه سرچشمه یا ماخذ برای داستان موسی و خضر جستجو کند. داستان اسکندر و جستجوی او برای دست یافتن به آب حیات، یکی از مصادر داستان به قول اوست.
پیام اصلی داستان موسی و خضر، جستجوی آب حیات و عمر جاودان نیست. پیام داستان، نشان دادن اوج الهی دانایی انسان است. نشانی از باطن امور و حقیقت نایاب به دور مانده از چشم ظاهر بین. افزون بر آن داستان در بارهٔ دو پیامبر است، یا نبی و وليّ. حوادثی هم که در همراهی موسی و خضر پیش آمده است، کوچکترین نشانی از آن در داستان اسکندر نیست.
از این رو به روایت ارتور جفری، ونسینک، این نظریه را مطرح کرد که داستان موسی و خضر، آمیخته ای از داستان یوشع و افسانه های الیجاه-الیاس- و عالم یهودی یوشع-یشوع- بن لوی است. (۴)
آن داستان الیاس و بن لوی را هم می توان دقیقا با متن داستان موسی و خضر سنجید. تا درجه اعتبار و اصالت و درخشندگی داستان در قران مجید، بهتر شناخته و سنجیده شود.
**********
پی نوشت:
(۱)- شاهنامه فردوسی، تصحیح، جلال خالقی مطلق، دفتر هفتم، داستان اسکندر، ص ۹۲ بیت: ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸
(۲)- همان، ص، ۹۳، بیت، ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۰
(۳)-Plutarch, the parallel lives, vol, vii, p, 243
http://penelope.uchicago.edu/Thayer/E/Roman/Texts/Plutarch/Lives/Alexander*/3.html
4-- Encyclopaedi of Islam,Leiden, J.Brill, IV, P. 902, (Hhadir, A.J.Wensick)
5- A. Jeffery, The Koran: Selected Suras, 1958, The Heritage Press: New York, p. 220

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)