نکته های قرانی ۱۹-۳۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۷)
نظامی گنجوی، تقریبا یک سده پس از فردوسی، به تفصیل در بارهٔ اسکندر در شرف نامه و نیز در اقبالنامه، سخن گفته است. نکته قابل توجه در شرف نامهٔ نظامی، اشارهٔ او به سه روایت در بارهٔ داستان اسکندر و خضر است. روایت خود او، روایت رومی و سوم روایت تازی.
در روایت یکم، هیچگونه تقابلی بین اسکندر و خضر نیست. اوست که می خواهد به چشمهٔ آب حیات دسترسی پیدا کند و فرمان می دهد که خضر راهنمای او باشد!
چنان داد فرمان در آن راه نو
که خضر پیمبر بود پیش رو
به فرمان او خضر خضرا خرام
به آهنگ پیشینه برداشت گام
بدانست خضر از سر آگهی
که اسکندر از چشمه ماند تهی
خضر می دانست که اسکندر نمی تواند از آن چشمهٔ حیات نوش کند. آیا این نتوانستن، به نحوی عدم استطاعت موسی را به یاد نمی آورد؟ در اینجا آب حیات، نسبتی با قدرت و فرمانروایی پیدا می کند. در مورد موسی سخن بر سر دریای معانی و علم لدنّی بود. نظامی به روایت رومیان هم اشاره می کند. در داستان رومیان، به جای اسکند از الیاس به عنوان همراه خضر، یاد شده است. در این روایت نماد ماهی یی که زنده شد، به تفصیل بیان شده است.
در این داستان رومیان کهن
به نوعی دگر گفته‌اند این سخن
که الیاس با خضر همراه بود
در آن چشمه کو بر گذرگاه بود
چوبا یکدگر هم درود آمدند
بدان آب چشمه فرود آمدند
گشادند سفره بران چشمه سار
که چشمه کند خورد را خوشگوار
بران نان کو بویاتر از مشک بود
نمک یافته ماهیی خشک بود
ز دست یکی زان دو فرخ همال
درافتاد ماهی در آب زلال
بسیچنده در آب پیروزه رنگ
بسیچید تا ماهی آرد به چنگ
چو ماهی به چنگ آمدش زنده بود
پژوهنده را فال فرخنده بود
بدانست کان چشمهٔ جان فزای
به آب حیات آمدش رهنمای
بخورد آب حیوان به فرخندگی
بقای ابد یافت در زندگی
همان یار خود را خبردار کرد
که او نیز خورد آب ازآن آب خورد
شگفتی نشد کاب حیوان گهر
کند ماهی مرده را جانور
شگفتی در آن ماهی مرده بود
که بر چشمهٔ زندگی ره نمود
در روایت سوم، که نظامی آن را روایت تاریخ تازی خوانده است. تفاوت بارزی با روایت رومیان ندارد. خضر و الیاس همراهند. هر دو از چشمهٔ آب حیات می نوشند و هر دو عمری جاودان پیدا می کنند. خضر در صحرا ها و دشت ها و الیاس در دل دریاها، زندگی خود را ادامه می دهند.
ز ماهی و آن آب گوهر فشان
دگر داد تاریخ تازی نشان
چو الیاس و خضر آب‌خور یافتند
از آن تشنگان روی برتافتند
ز شادابی کام آن سرگذشت
یکی شد به دریا یکی شد به دشت (۱)
روایت یهودی یی که ونسینک به عنوان ماخذ داستان موسی و خضر مطرح کرده است، بدون این که جذّابیت هنر خیالپردازانه نظامی را داشته باشد، اعتباری بیشتر از همین روایت های نظامی ندارد.
نکته مورد توجه این است که در این روایت ها اقتباس از قرآن مجید، روشن است. اقتباسی که با داستان پردازی و خیال پردازی توسعه یافته است. مثل داستان زنده شدن ماهی در شرف نامه نظامی.به گمانم بی اساس بودن، چنان باوری موجب شده است که در دائرة المعارف قرآن، در ذیل کلید واژهٔ خضر، برغم ذکر مقاله ونسینک به عنوان یکی از مراجع پژوهش توسط جان رنارد، مطلقا اشاره ای به ادّعای ونسینک، در بارهٔ مآخذ داستان موسی و خضر نشده است.(۲) داستان موسی و خضر در قرآن مجید، ساختار روایی سه رخداد ، پیام و گفتگوی میان دو شخصیت-خضر و موسی- از آن چنان اعتبار و دقّتی بهره ور است که نشانی از آن در روایت های دیگر نیست. به عبارت دیگر، وقتی ونسینک ادّعا می کند که قران مجید این داستان را از منبع عبری داستان الیاس و یوشع بن لوی اخذ کرده است. این پرسش مطرح می شود که اعتبار و وثاقت داستان الیاس و یوشع بن لوی که متعلق به قرن یازده میلادی است از کجاست؟
*********
پی نوشت:
(۱)-حکیم نظامی گنجوی،شرفنامه، با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، به کوشش دکتر سعید حمیدیان،تهران نشر قطره،۱۳۷۶، ص ۵۰۷ تا۵۱۴ رفتن اسکندر به ظلمات
2-Encyclopaedia of Quran, Jane Dammen Mc Auliffe ، General Editor,Leiden Brill 2003, vol,3 p. 81-84
Khadr, by: John Renand

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)