نکته های قرآنی ۱۹-۳۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۳۹)
تاویل داستان
در داستان خضر و موسی، راوی یا دانای کل، در میانه داستان وارد نمی شود. در داستان اصحاب کهف و بوستاندار مغرور و ذوالقرنین در میانه داستان حضور پیدا می کند! داستان یک باره و یک پارچه روایت می شود. خضر هر سه رویداد را تاویل می کند. مسیر آموزش و یا تربیت الهیِ خضر از متن مردم، از دریا و شهر می گذرد. تمام داستان در حرکت اتفاق می افتد. اگر شیوهٔ خضر شیوهٔ گفتاری بود؛ مثلا در بارهٔ رویداد نخست برای موسی تعریف می کرد: امروز که به مجمع البحرین می آمدم، چند تختهٔ کشتی را شکستم. یا دیروز نوجوانی را دیدم و کشتم و… این روایت نمی توانست جان موسی را برآشوبد و او را به چنان اعتراض و پرخاشی وادار کند. وقتی موسی در حال حرکت و همراهی با خضر، به عنوان یک تجربهٔ زیسته و زنده، خود شاهد این واقعه ها قرار می گیرد، نمی تواند صبوری کند. آن ها با هر سه واقعه زندگی می کنند. آن دو در تمام دورهٔ همراهی جایی برای سر نهادن و یا حتی خوراکی برای خوردن ندارند!
خضر پس از تاویل هر سه ماجرا، از موسی جدا می شود. موسی خود چنین خواسته بود!خواستی که با آن بی تابی نخست ناسازگار به نظر می رسد.
ماهی که میقات با خضر را فراموش نکرد و در همان نقطه جَستی زد و در آب، راه زندگی تازه اش را گرفت و رفت. مجمع البحرین موت و حیاتش تحقق یافت. اما موسی نتوانست به دریای معانی علم لدنّی خضر راه یابد. در پوستهٔ دغدغه بر ظواهر ماند. او با میزان خود، رفتار خضر را می سنجید و داوری می کرد! عبدالله قطب بن مُحیی در مکتوب شماره ۱۷۵ نوشته است:
« حکایت خضر و موسی علیهما الصلوة و السلام از آن جهت در قرآن آورده تا مردمان کسی که فوق ایشان است به میزان خود نسنجند و تاویل افعال او باز گذارند.» (۱)
مفسران قرآن مجید را می توان در چگونگی تفسیر یا تاویل و نیز بی نظری در بارهٔ داستان موسی و خضر به سه گروه تقسیم کرد؛ یکم: گروهی به تفسیر داستان از زاویهٔ دید موسی پرداخته اند و در شیوه تفسیر و تحلیل شان کوشیده اند، موسی را محق جلوه دهند. برخی از مفسران مثل امام فخر رازی کوشیده است، موسی در داستان خضر و موسی را موسای دیگری معرفی کند، تا مبادا موسی به عنوان پیامبر اولی العزم در موقعیت پرسش برانگیزی قرار گیرد.برخی پرخاش موسی را نشانه غیرت دینی او و پرسشگری او را نشانهٔ شریعتمداری او تفسیر کرده اند. حتی گفته اند، موسی نسبت به فاعل فعل اعتراضی نداشت به فعل اعتراض می کرد. می توان نظر و تفسیر سید مرتضی در تنزیه الانبیاء را در این گروه نخست قرار داد.
دوم: گروهی که به تاویل داستان پرداخته اند و از زاویه نگاه خضر به داستان نگریسته اند
سوم: برخی مفسران، اساسا وارد داوری و سنجش داستان نشده اند
نقد گروه نخست:
نقد نظریّّه شریف مرتضی
شریف مرتضی ( ۳۵۵- ۴۳۶ ق) در تنزیه الانبیاء در یازده مورد در باره تنزیه موسی با توجّه به تمامی آیاتی که در قرآن مجید، در مورد موسی سخن گفته شده است، و در آن آیه ها می توان سخن یا رفتار موسی را پرسش برانگیز تلّقی کرد،سخن گفته است. یک مورد آن، که خود مشتمل بر چند جزء است؛ در بارهٔ پرسش هایی ست که در داستان موسی و خضر با ان مواجه هستیم.عنوانی که شریف مرتضی برای این بخش دهم در تنزیه موسی انتخاب کرده است. گویا و نشانهٔ رویکرد اوست: في قدرة موسى على الصبر وتنزيهه عن النسيان (۲)، در توانایی موسی بر شکیبایی و منزّه بودن او از فراموشی.
شریف مرتضی با کوشش بسیار و بلکه با تقلّا خواسته است موسی را توانا، غیر فراموشکار و در یک کلام با گفتار و رفتاری موجّه در برابر خضر جلوه دهد، یا معرفی کند.
۱- در نخستین داوری شریف مرتضی کوشیده است موسی و خضر را در موقعیتی نسبتاً برابر تعریف کند. اگر خضر در برخی از امور علمی بیش از موسی داشت و موسی مامور بود تا از خضر بیاموزد؛ موسی هم در بسیاری از امور علمش بر خضر برتری داشت. حتی شریف مرتضی خضر را به عنوان پیامبر فاضل معرفی می کند. گویی فراموش کرده است که خضر به تعبیر قرآن مجید از رحمتی عنداللهی و علمی لدن اللهی بهره ور است و هر دو رحمت و علم با نون عظمت در «نا» تعریف شده است.خضر در منزلت و مرتبتی قرار دارد، که با تعریف فضل فاصله دارد. دیگر جایی برای این سخن باقی نمی ماند که مثلا گفته شود، موسی نسبت به شریعت آئین یهود دانشی بیش از خضر داشت. سخن بر سر کسی است که موسی بایست از او بیاموزد، نه آن که با او محاجّه کند که کدامیک برترند.
۲- فراموشی
در بارهٔ توجیه نسیان موسی که دوبار در داستان به آن اشاره شده است. شریف مرتضی به مورد اول، نسیا حوتهما، ماهی شان را فراموش کردند؛ نپرداخته است. به سخن موسی اشاره می کند که پس از بی صبری و سخن خضر می گوید: به خاطر فراموشی ام مرا مواخذه نکن. شریف مرتضی فراموشی در این ایه را به معنای ترک تفسیر کرده است. لا تواخذنی بما نسیت در واقع لا تواخذنی بما ترکت می باشد. اشکال مهمی که پدید می اید، این است که در ترک نوعی اراده و توجه فهمیده می شود. اگر هم بگوییم ترک بر اثر نسیان بوده است ، که به مصداق کرّ علی مافرّ به همان جایی که بودیم بازگشته ایم. در ترک نوعی اراده وجود دارد و در نسیان اراده نقشی و دخالتی ندارد.آیا موسی با توجه به پیمانی که با خضر داشت و قرار بود شکیبا باشد و پرسش نکند، بی صبری کرد و پرسشگری؟ چنین امری که برخلاف قول و قرار و نیز قصد موسی است که می خواست از دانش الهی خضر جرعه ای بنوشد. افزون بر آن، وقتی در قرآن واژهٔ نسیان، هم به روایت راوی «نَسیا» و هم به روایت خود موسی «نَسیتُ» ذکر شده است؛ چه جای تحویل این واژه به واژهٔ ترک است؟
توجیه دیگری شریف مرتضی آورده است که نسیان موسی، شباهت به نسیان داشت و واقعاً نسیان نبود. دلایلی که بر این مدعا آورده است، تمامی مناقشه برانگیز است. زبان قرآن به ویژه در روایت داستان ها، روشن، سَخته و درخشنده است، هیچ غبار ابهامی بر واژگان ننشسته است. مطلقا نمی توان در باره شیوه استفاده از واژه ها در قرآن موردی را یافت، تا بتوان گفت اگر این واژه استفاده می شد مناسب تر بود! دیده اید چقدر دشوار و دیریاب است تا بتوانیم به جای واژه هایی که حافظ و یا خیام در غزل و رباعی خویش به کار برده اند، واژه دیگری بنشانیم. در مورد قرآن مجید مطلقا چنین امری متصور نیست ، ممکن هم نیست.
۳- استطاعت
شریف مرتضی، استطاعتِ صبر را به عنوان توانایی بالقوّه از استطاعت صبر بالفعل جدا کرده است. مثلا اگر به فرد بیماری که روزه دار است و روزه او را به مشقت می اندازد، گفته شود استطاعت روزه نداری، معنایش این نیست که او حقیقتا استطاعت ندارد، بلکه در شرایط ویژه ای که قرار گرفته است، توانایی روزه داری ندارد. افزون بر آن وقتی خضر به موسی گفت: تو توانایی شکیبایی همراهی با مرا نداری؛ موسی در پاسخ گفت: او را شکیبا-صابراً- خواهد یافت، اگر خداوند بخواهد. در پاسخ از توانایی-استطاعت- سخنی نگفت. گویی موسی خود را بالفوّه توانا می پنداشت.
به گمانم به سه نکته مهم می بایست توجه داشت؛ نخست: خضر با همان نگاه متکی بر علم لدنّی در افقی نزدیک می دید که موسی نمی تواند شکیبا باشد. دوم: به موسی گفته بود، وقتی بر امری احاطه و آگاهی نداری چگونه می توانی صبور باشی.
در واقع پشتوانهٔ صبوری یک هویت نظری و آگاهانه ست و نه این که آن را صرفاً در قلمرو رفتار معنی کنیم.
سوم: در جریان واقع هم عدم استطاعت موسی در هر دو بُعد نظری و رفتاری در هر سه مرحله اثبات شد.
*********
پی نوشت:
۱- عبدالله قطب بن مُحیی، مکاتیب، به تصحیح، سید محمد جعفر باقری، تهران، انتشارات خانقاه احمدی، ۱۳۵۶، ص، ۳۳۷
۲- شريف المرتضی، تنزیه الانبیاء ص، ۱۱۹، کتابخانه مرکز الابحاث العقائدیة
http://www.aqaed.com/book/134/

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)