نکته های قرآنی ۱۹-۴۱

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۴۱)

تاویل داستان موسی و خضر، بدون شناسایی علّت و یا دلیل تمنا وطلب بی تابانهٔ موسی میّسر نیست.
به تعبیر مولوی:
آه سرّی هست اینجا بس نهان
که پی خضری شود موسی دوان
این راز، نکته ای است که گروه نخست به آن توجهی نداشته اند و یا حتی در صدد نفی و یا بی اعتباری کسانی بر آمده اند، که خواسته اند راز گشایی کنند. به تعبیر ابوالسعود (د. ۹۵۱ ق) در تفسیر ارشاد العقل السلیم الی مزایا کتاب الکریم، بایست نقطهٔ عزیمت را شناسایی کنیم. نقطهٔ عزیمت یعنی دلیل جستجوی موسی برای همراهی با خضر چه بود؟
سه نحوه روایت در بارهٔ ابتدای این ماجرا وجود دارد. بدیهی ست که در مرحله نخست، موسی است که در مرکزیت داستان است. پس از خروج از مصر، غرق شدن فرعون و سپاهش، موسی و بنی اسرائیل به مصر بازگشتند؛ بازگشتی پیروزمندانه و شور آفرین! مردمی که سال های سال در زیر سیطره ، سرکوب و کودک کشی فرعون ، زندگی آکنده از رنج و درد و تابسوزی را تجربه کرده بودند، اکنون پیروزمند و شادمان به مصر بازگشته اند. خداوندی که: یُهلکُ مُلوکاً و یَستخلِفُ آخرین، پادشاهان را هلاک می مند و دیگران- مردم زیر سلطه- را برتری و جانشینی می بخشد ، خداوند فرعون را با تمام لشکرش در نیل غرق کرده است، در این مرحله موسی به فرمان خداوندبرای بنی اسرائیل سخنرانی می کند، تا نعمت های خداوند را به یاد ان ها بیاورد. به تعبیر قرآن آن ها را از تاریکی ها به سوی نور راهنمایی کند و آن روزهای خدایی - روز آزادی از ستم فرعون- را به یاد آنان بیاورد. موسی در میان قوم خود سخن گفت. سخنانی موثر، به نحوی که قلب ها لرزید و چشم ها به اشک نشست! از موسی پرسیدند؛ جه کسی داناترین مردم است؟ گفت: من! خداوند موسی را عتاب کرد، که داناتر از تو بندهٔ من-خضز- است که در مجمع البحرین می توانی او را ببینی!(١)
روایت دوم این است، که موسی خود از خداوند پرسید، چه کسی بر زمین داناتر از اوست؟ خداوند گفت: بنده ای از بندگان من که در مجمع البحرین است. روایت سوم: در واقع چنین اندیشه ای در ذهن موسی خطور کرد که او داناترین مردم است. قدر مشترک این سه روایت، پدید آمدن حسّ توجه به خود و به اصطلاح انانیّت است. آیا مقام موسی با چنین پنداری از او، منافات دارد؟ مقام عصمت که برخی مفسران برای موسی قائل شده اند؛ مانع از این است که چنین سایهٔ خیالی در ذهن موسی پدید آید؟
مفسرانی که این سه روایت را، مغایر مقام عصمت موسی تلقّی کرده اند؛ در تکمیل نظریّه خود، ماجرای تعلّم موسی را هم امری صوری و در واقع تعلیمی برای دیگران- ما که خوانندگان داستان هستیم- دانسته اند. آیة الله جوادی آملی در درس ۵۱ تفسیر سوره کهف گفته اند:
«آنچه را كه وجود مبارك موساي كليم از خضر آموخت اين براي تعليم ماست وگرنه همهٴ اين مطالب را در حدّ اعلا و اشرف خود وجود مبارك موساي كليم پشت سر گذاشته حالا جريان كودكي‌اش و جريان زدنِ آن جوان و جريان خدمتگزاري فرزندان شعيب همهٴ اين كارها را به نحو اتمّ خود موساي كليم قبلاً ساليان متمادي از دوران كودكي به بعد پشت سر گذاشته چطور مي‌شود كاري كه انسان خودش انجام داده ديگري كه دارد انجام مي‌دهد باز تعجّب مي‌کند.».
در برخی روایات هم، مضامینی وجود دارد، که این رویکرد را تقویت می کند. مثلا هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل کرده است؛ سلیمان از آصف بن برخیا و موسی از خضر عالمتر بود (۲) مجموعه این مباحث، ترجیح علمی موسی بر خضر، و توجیه عدم استطاعت صبر موسی و فراموشی اش، همگی از منظر فقیهانه و صورتگرایانه است. این نکته غریبی است که در قرآن مجید داستانی با این همه دقّت و ظرافت و نیز هیبت و استواری روایت شده است تا ما بدانیم در ورای امور ظاهری، اموری باطنی وجود دارد. تا بدانیم از منظری دیگر می توان ظواهر را تاویل کرد. آن وقت ما باز همین قصه را تفسیر ظاهری می کنیم.
گروه مفسرانی که به نشانه ها و محتوا و پیام داستان توجه کرده اند، مانند تمامی مفسرانی که تفسیر رمزی و اشاری نوشته اند. مثل قشیری در لطائف الاشارات، ابن عربی در تفسیرالقرآن، اصلاحی در تفسیر تدبّر، و نسفی در مدارک التنزیل و حقائق التاویل، و بیضاوی در انوار التنزیل و اسرار التاویل به این نکته بس مهم توجه داشته اند، که خداوند خواسته است افق دیگری را در برابر دیدگان ما بگشاید، تا گمان نکنیم نگاه به ظواهر آخرین مرحلهٔ شناخت و واپسین منزلت انسانی است.
از این رو خضر در تبیین هر سه ماجرا از واژهٔ تاویل استفاده می کند. تاویل خضر با تاویل یوسف متفاوت است. یوسف در واقع به عنوان یک شنونده و معبّرّخوابی را که برای او روایت می کردند، تعبیر و تاویل آن را بیان می کرد. خضر ماجرایی را که خود در فعلیّت آن نقش داشته است، تاویل می کند. میان تاویل قول و تاویل فعل فاصله ای بسیار است
اگر هم سخن و تفسیر آیه الله جوادی آملی را بپذیریم که موسی به خاطر تعلیم ما چنان رفتاری داشت، می توان تصور کرد که حتما موسی می خواسته است به ما بگوید که استطاعت صبر داشته باشیم ؛ در راه طلب خسته نشویم ، به پیمانی که می بندیم وفادار بمانیم، فراموش کار نباشیم، به خود ننگریم، تا دچار فراق نشویم.اگر مراد این باشد که موسی علیه السلام به ما آموخت که مثل او رفتار کنیم. این تفسیر با ساختار و پیام داستان و نیز با نقد لطیف پیامبر اسلام از بی تابی و کم صبری موسی مباینت دارد. داستان می خواهد به ما بگوید باطن امور و دانشی که باطن را می شناسد بر ظاهر و دانش و نگاه ظاهر شناسانه برتری دارد.
در واقع ما بایست از پس هرعبارت نشانه ها را شناسایی کنیم. نه این که نشانه ها را به عبارت تحویل نماییم.
وقتی داستان خود به زبان رمزی و اشاری بیان می شود، تحویل آن به امور ظاهری و یا خطابی، ما را به واپس می کشاند.
داستان به ما می گوید، آن که از دامنهٔ کوه می نگرد و صخره ای راه را بر نگاه او می بندد، با آن که از قلّه می نگرد و از چار سو آفاق در زیر پرّ نگاه اوست، با یکدیگر متفاوتند
قرآن می خواهد کَف و خَس را از نگاه ما بزداید تا دیده ای دریایی پیدا کنیم.
************
پی نوشت:
۱- بحارالانوار،ج ۱۳،ص:۲۸۱
۲- بحارالانوار ج،۱۳ ص،۳۰۹

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)