نکته های قرآنی ۱۹-۴۳

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سوره كهف (۴۳ )

اقتصاد کلمه
یوسف علی (د. ۱۹۵۳ م)، مسلمانی پاک و پیراسته با گرایش آئین شیعه، بخشی از عمر خود را صرف پژوهش و ترجمه و نگارش تفسیری موجز بر قرآن مجید کرد. ترجمه او بهترین ترجمهٔ قرآن مجید به زبان انگلیسی ست، دقیق، فاخر و زیبا. در ترجمه و تفسیر سوره کهف،دو تعریف یا تعبیر بسیار مهمی دارد. نخست، داستان موسی و خضر را : picturesque folk taleخوانده است. پیش از این هم اشاره کردم که داستان در حرکت اتفاق می افتد. در متن مردم جاری است. او تعبیر یک داستان تصویری را انتخاب کرده است.از این رو مشخصه دیگر مطرح می شود، اقتصاد کلمه. تعبیر یوسف علی در بارهٔ اقتصاد کلمه نیز قابل توجه است :
"The story and the interpretation are given with the greatest economy of words."
داستان و تفسیر آن با بالاترین درجهٔ اقتصاد کلمه بیان شده است.
در این اقتصاد کلمهٔ شگفت انگیز یک تعبیر چهار بار تکرار شده است. هر بار با تفاوتی ظریف، همان مفهوم استطاعت صبر. در نهایت هم خضر به موسی می گوید: تاویل آن چه که برآن توانایی شکیبایی نداشتی برایت می گویم. پیش از این در آغاز همراهی گفته بود، تو برآن چه که احاطهٔ آگاهی و یا خبری نداری چگونه خواهی توانست، شکیبا باشی؟ در پایان از واژهٔ «سَاُنَبِّئُکَ» استفاده شده است. قبلا از واژه «خُبْرا» استفاده شده بود. اکنون از واژه نباء به عنوان ریشهٔ فعل اُنَبِّئُک. چرا نگفت ساخبرک؟ به تو خبر می دهم؟ برای این که او از جایی دیگر سخن می گفت. پیام او متکی بر علم لدنّی بود نه آگاهی روز مرّه انسانی و یا مبتنی بر گمانه زنی
نکته مورد نظرم این است نه تنها در قرآن مجید شاهد بالاترین درجه اقتصاد کلمه در داستان هستیم. بلکه نسبت بین واژه ها هم خود داستان پرلطف دیگری ست. تلفیق سه واژه نباء و تاویل و استطاعت صبر، در یک آیهٔ کوتاه گویی تمام داستان را بار دیگر در یک تصویر معنایی برای ما روایت می کند.
یکم:میناگری شگفتی در تغییر یک فعل در سخن خضر وجود دارد. وقتی از تاویل سخن می گوید، ابتدا از فعل تستطع استفاده می کند. وقتی تاویل ماجرا ها را برای موسی بیان کرد، از فعل تسطع استفاده شده است. چرا حرف ت حذف شد؟ به دو فراز ازآیات دقّت کنید:
سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا /۷۸
ذَٰلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا/۸۲
در ساختار فعل تستطع، نوعی تلاش و تقلا و سنگینی القاء می شود. همان سنگینی که بر ذهن و قلب موسی چیره شده بود و او را به اعتراض و پرخاش وادار می کرد. در آیهٔ
۸۲ هنگامی که خضر تاویل ماجرا ها را برای موسی گفته است به این نکته بس مهم اشاره کرده که من از پیش خود آن ماجرا ها را نیافریدم و تمامی به فرمان خداوند بود. گویی موسی نفسی تازه می کند، دلش آرام می شود، فعل هم متناسب با حال و وضعیت موسی تغییر پیدا می کند. صلابت و تاکید تستطع به روانی و سبکی تسطع تبدیل می شود! گویی ما هم مثل موسی احساس می کنیم که سنگینی از قلبمان برداشته شده است. تمامی این تغییر با یک حرف ت اتفاق افتاده است!
نکته بلیغ و شگفتی است که این بازی زبانی، یا به تعبیر بهتر همان میناگری در باره دوگونه ساختار این فعل، در داستان ذوالقرنین هم تکرار شده است. به این دو فراز آیه دقّت کنید:
وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ /۹۷
نمی توانستند، از آن-سدپولادین- بالا روند.
و نیز نمی توانستند در آن نقب بزنند.
بالارفتن کاری آسان تر بوده است، از این رو از فعل اسطاعوا استفاده شده است. در حالی که سوراخ کردن یک سدّ پولادین با مشقّت همراه است، به همین دلیل فعل استطاعوا استفاده شده است. چنان که گفته شده است: زيادة المبنى في اللغة تفيد زيادة المعنى. هنگامی که ما بر مبانی فعل می افزاییم، در واقع به نحوی دامنه فعل را توسعه می دهیم و بر درجه و شدت ان می افزاییم.
دوم: واژهٔ صبر پنج بار از زبان خضر در داستان، خطاب به موسی تکرار شده است. هر پنج بار این واژه به شکل نکره آمده است. بدیهی است نکره بودن صبر بر فراگیری آن دلالت می کند. اگر با الف و لام تعریف بیان می شد، تعریف خود موجب تحدید می شد! خضر می خواهد بگوید، موسی در هیچ موردی، هیچ گونه صبری نخواهد داشت!
سوم: واژهٔ سفینه در داستان معرفه است، السفینة! دلیلش این است که خضر هر کشتی را آسیب نمی زد و نمی شکست، آن کشتی خاصَ متعلّق به افراد و خانواده هایی بود که از آنان به مساکین تعبیر شده است.
بازی حرف «ت»، نکره بودن واژهٔ «صبر» و معرفه بودن واژهٔ «السفینة» نشانه های روشن اقتصاد کلمه است.
چهارم: واژهٔ غصب در باره تملک کشتی به کار رفته است. غصب امری است که آشکارا و با توسل به زور صورت می گیرد. پیداست وقتی غاصب حکومت است و ابزار و امکان ستم و سرکوب و سلطه را در اختیار دارد، از غصب اموال مردم نمی هراسد و شرم نمی کند. از این رو به تعبیر شعراوی واژه های مانند، سرقت یا خطف و یا اختلاس به کار نرفته است.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)