نکته های قرآنی ۱۹-۴۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۴۹ )
قول یکم: اسکندر مقدونی/رومی/یونانی
این قول در متون تاریخی، کتاب های حدیث و نیز تفاسیر قرآن مجید به تکرار مشاهده می شود. مورخانی که خود مفسرانی بزرگ و محدثانی مشهور اند؛ مانند طبری و ابن کثیر در این مورد به تفصیل سخن گفته اند.
یک تغییر و توضیح نام و عبارت در سیرهٔ ابن هشام پیش امده است. چنان که می دانیم، سیرهٔ ابن هشام( د.۲۱۳ ق) بر بنیاد سیرهٔ ابن اسحاق (د. ۱۵۱ ق) نوشته شده است.
ابن اسحاق ذی القرنین را رجلی از مردمان مصر به نام مرزبان بن مزدبة الیونانی، فرزند یونان بن یافث بن نوح معرفی کرده است. ابن هشام در توضیح سخن ابن اسحاق و نقل سخن او، نوشته است: نام او- ذوالقرنین- اسکندر بود، او همانی ست که شهر اسکندریه را ساخته است.(۱)
یونان به روایت ابن اسحاق یاوان و یافان هم خوانده شده است. ابن خلدون نام یونان را در اصل همان یافان می داند که در زبان عربی به یونان تبدیل شده است. یونانیان باستان) و لاتینی ها (رومیان را از فرزندان یافث تلقی می کند. (۲)او کوچکترین و یا بزرگترین فرزند یافث بود که به آسیای صغیر و دریای سیاه رفت و اروپائیان به روایتی از تبار اویند. نکتهٔ قابل توجه نام مرزبان و مرزبه است که هر دو واژه هایی پارسی اند. یک نام پارسی که به عنوان فردی از مردم مصر تلقی شده است و در روایتی دیگر سرچشمه مردم اروپا می شود؛ ابن هشام او را همان اسکندر سازندهٔ شهر تاریخی اسکندریه معرفی می کند.
بدیهی است که مطابق رسم آن روزگاران- و یا حتی در روزگار ما!- یعنی بیش از دوازده سدهٔ پیش، ابن هشام دلیلی یا سندی برای سخن خویش نقل نمی کند. او چگونه مرزبان بن مرزبة یا مردبة را همان اسکندر می داند؟ صد سال بعد سخن او در تاریخ طبری و تفسیر جامع البیان طبری تکرار ی شود و تفصیل بیشتری پیدا می کند. اکثریتی از تاریخ نویسان و مفسران پس از طبری هم سخن او را به نحوی تکرار می کنند. شاید یکی از دلایل کندی سیر تحول اندیشه و بالندگی آن، در کشور ما و یا در میان مسلمانان، همین گرایش نقل قول دیگری بدون اندیشیدن در باره درستی و نادرستی آن قول و نقد و ردّ یا تاییدِ آگاهانه آن قول است. البته ابن مسکویه و ابوریحان بیرونی استثناهای بسیار پراهمیت اند.
طبری در واقع مهمترین مرجع بسیاری از تاریخدانان و نیز مفسران پس از خود است. کار بسیار درخشان علامه سید مرتضی عسکری، در بارهٔ خرافه و یا افسانهٔ عبدالله بن سبا و چکونگی برساختن چنان شخص مجعولی، به روشنی نشان داد که اعتماد به قول طبری، در تمامی موارد و نیز با توجه به میراث عظیم بازمانده از او، عدم دقت و نقد سند و یا نظر طبری می تواند، موجب کژ فهمی و یا بدفهمی شود.
در واقع در کار نویسندگانی که کارهایی دائرة المعارف گونه پدید آورده اند و بنایشان بر جمع آوری تمام سخنان بوده است. مثل طبری در تاریخ و تفسیر و مجلسی در بحارالانوار، بایست کار آنان را با دقت و بصیرت نقد کرد. مثل همان کاری که علامه طباطبایی در بارهٔ بحار الانوار شروع کرد، و کارشان با مانع رویارو شد.
چنان چه می دانیم، پیش از طبری نُه مجموعهٔ گرانقدر حدیث تالیف شده است. این مجموعه ها امروزه به عنوان مسانید و مصادر درجه اول حدیث اهل سنت به شمار می آید. نویسندگان و یا پدیدآورندگان این مجموعه ها تمامی پیش از طبری زندگی می کرده اند. چنان که می دانیم محمد بن جریر طبری متولد ۲۲۴ و درگذشته در سال ۳۱۰ هجری قمری است. کسانی از همین مولفان که با طبری معاصر بوده اند، دست کم سی سال پیش از درگذشت طبری، از جهان رفته اند. به سال تولد و درگذشت مولفین مجموعه ها دقت کنید:
یکم: مالک بن انس (۹۳-۱۷۹ق)، کتاب موطّا
دوم:احمد بن حنبل (۱۶۴-۲۴۱ ق) کتاب مُسنَد
سوم: عبدالله بن عبدالرحمن دارمی (۱۸۱-۲۵۵ ق) ، کتاب سُنَن
چهارم: بخاری (۱۹۴-۲۵۶ق) کتاب صحیح
پنجم: ابو داود، سلیمان بن اشعث (۲۰۲-۲۷۵ ق) کتاب سُنن
ششم: مسلم ( ۲۰۶-۲۶۱ ق) کتاب صحیح
هفتم: ابن ماجه ( ۲۰۹-۲۷۳ ق)کتاب سُنن
هشتم: ترمذی (۲۰۹-۲۷۹ق) کتاب سُنن
نهم: احمد بن شعیب نسائی (۲۱۴-۳۰۳ ق) کتاب سُنن
در هیچ یک از این مجموعه احادیث، اشاره ای به اسکندر مقدونی به عنوان ذوالقرنین نشده است! از این رو ابن حجر عسقلانی (۷۷۳-۸۵۲ ق) نویسنده شرح فتح الباری بر صحیح بخاری، به این موضوع پرداخته و قول طبری را سخنی سست تفسیر کرده است. ابن حجر قائل به تفکیک بین دو ذوالقرنین است. اولی در عهد ابراهیم پیامبر زندگی می کرد و دومی در روزگاری نزدیک به عیسی بن مریم؛ بین آن دو هزار سال فاصلهٔ زمانی بوده است. افزون بر آن، ابن حجر از قول امام فخر رازی نقل کرده است که ذوالقرنین پیامبر و اسکندر مقدونی کافر بوده است. (۳)
البته این نکته شایستهٔ توجه است ، ابن حجر این تفکیک را از ابن کثیر گرفته است؛ منتها بدون ذکر نام ابن کثیر تامّل او را از زبان خود نوشته است. (۴)ابن کثیر در سال ۷۷۴ ق وقتی ابن حجر یک ساله بوده است، درگذشته است. ابن کثیر با صورت بندی دقیق تری نظر
خویش را تبیین کرده است :
» اسکندر دوم پسر فلیپس مقدونی است که وزیرش ارسطو بوده است. اسکندر متقدم، وزیرش خضر بوده است و او در عهد ابراهیم علیه السلام زندگی می کرده است. (۵)
********
پی نوشت:
۱ - ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی سقاء، دارالمعرفة، بیروت، ۱۴۳۳/۲۰۱۲ ، ج ۱ ص، ۲۸۸
۲-ابن خلدون، دیوان المبتداء و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج ۱، ص ۲۱۷
https://books.google.co.uk/books?id=VhuoIuBFY0cC&pg=PT217&lpg=PT217&dq=یونان+بن+یافث&source=bl&ots=JGYVcNt0ju&sig=9bCyP6FRsh0R5G5nyWyvLoI8WG4&hl=en&sa=X&ved=0CCAQ6AEwADgKahU
۳- ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ص ۴۴۰-۴۴۱
http://www.al-islam.com/Page.aspx?pageid=693&BookID=33&PID=6093&SectionID=2&IndexID=34&IndexItemID=8619&isDirect=0&General=1
۴-آیة الله دکتر مهدی حائری یزدی، در کتاب کاوش های عقل نظری، به این موضوع پرداخته اند. البته مناسبت سخن ایشان اشاره به کتاب سرقات نوشته حکیم جلوه است. گفته می شود که حکیم جلوه در آن کتاب- که تا کنون نشانی از آن یافت نشده است!- به برداشت های ملاصدرا از فیلسوفان و متفکران سابق، بدون اشاره به نام آنان یاد کرده است و نام کتاب خود را سرقات الصدرا انتخاب کرده است.
حائری یزدی توجیه قابل تاملی در این باره دارد:
« افکار عمومی هم چون املاک و شوارع عمومی است که تعلقی به افراد خاص ندارد و همه می توانند از آن بهره مند شوند.»
نگاه کنید به: مهدی حائری یزدی، کاوش های عقل نظری، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۸۴ص ۳۴


۵- ابن کثیر، تفسیر ، ذیل أیهٔ ۸۴ سوره کهف, سایت التفسیر
http://www.altafsir.com/Tafasir.asp?tMadhNo=0&tTafsirNo=7&tSoraNo=18&tAyahNo=83&tDisplay=yes&UserProfile=0&LanguageId=1

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)