نکته های قرآنی ۱۹-۵۰

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۰ )

با توجه به این نکتهٔ بسیار مهم، که منابع حدیثی نُه گانه اهل سنت، هیچ اشاره ای به اسکندر مقدونی نکرده اند. ممکن است گمان کنیم، طبری داوری و یا مستند سخنش از منابع تفسیری قرآن مجید است. پیش از درگذشت طبری، از نگارش نُه تفسیر قرآن مجید، که البته به نحو کامل نوشته نشده اند؛ با خبریم. این تفاسیر با توجه به سال در گذشت نویسنده-مفسر- به این ترتیب اند:

۱- تفسیر مجاهد، مجاهد بن جبر المخزومی ( د، ۱۰۴)
۲- تفسیر غریب القرآن، زید بن علی (د،۱۲۰)
۳- تفسیر مقاتل، مقاتل بن سلیمان (د، ۱۵۰)
۴- تفسیر سفیان الثوری، عبدالله سفیان بن سعید بن مسروق الثوری الکوفی ( د، ۱۶۱)
۵ -تفسیر صنعانی، همام صنعانی ( د، ۲۱۱ )
۶ -تفسیر التستری (د. ۲۸۳)
۷- تفسیر حبری، (د. ۲۸۶)
۸ -تفسیر فرات کوفی ( قرن سوم هجری)

۹ -تفسیر الهواری ( قرن سوم هجری)

در میان تمامی تفاسیری که پیش از نگارش تفسیر طبری نوشته شده اند، تنها تفسیری که مصداق ذوالقرنین را اسکندر معرفی کرده است، تفسیر مقاتل بن سلیمان است.
به عبارت دیگر سرچشمه این سخن که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی یا جوان رومی ست، در درجهٔ اول تفسیر مقاتل بن سلیمان است. چنان که اشاره کردم در سیره ابن اسحاق اشاره ای به نام اسکندر نشده است. به احتمال قوی ابن هشام که در سال ۲۱۳ هجری قمری در گذشته است. مستند سخنش تفسیر مقاتل بوده است ؛ مقاتل بن سلیمان ۶۳ سال پیش از درگذشت ابن هشام رحلت کرده است. با توجه به شهرت مقاتل و تفسیر او بعید به نظر می رسد که ابن هشام از آن تفسیر بی خبر بوده باشد.
نکته مهم دیگر، روایت مقاتل از اسکندر کاملا وجه افسانه ای- اسطوره ای دارد. نوشته است. ذوالقرنین یعنی همان اسکندر قیصر، که در کوه قاف بود و کوه قاف مشرف بر عالم است. (۱)
مقاتل بن سلیمان، از سوی بسیاری از فقها و مفسران و مورخان نقد و طرد شده است. ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء ، مقاتل بن سلیمان را در طبقه ششم، رجال خود قرار داده است. از ابن حیّان نقل می کند.« مقاتل بن سلیمان، از یهودیان و مسیحیان اقوالی را که مشابه آیات قرآنی بود، می گرفت.» او را از بُعد کلامی جزو مشبّهه قلمداد می کند که قائل به تجسم خداوند بوده اند. ابوحنیفه هم سخنی در رد مقاتل دارد. ذهبی در جمع بندی شخصیت مقاتل، او را متروک از سوی جمیع علما می داند. (۲)
به عبارت دیگر تمامی اقوالی که ذوالقرنین را اسکندر می دانند به طبری منتهی می شود و طبری هم این قول را اگر از ابن هشام گرفته باشد، مستند ابن هشام تفسیر مقاتل است.
افزون بر آن، طبری از قول پیامبر اسلام روایتی را نقل می کند، که ذوالقرنین همان جوان رومی است. این سخن هم نه در سیره ابن هشام آمده است و نه در تفسیر مقاتل و نه در مجموعه احادیث نُه گانه. باپرسش مهمی روبرو می شویم. چنان قولی از کجا آمده است و مستند طبری چیست؟

************
پی نوشت
۱- تفسیر مقاتل، سوره کهف، آیه ۸۳، سایت التفسیر
۲-محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، سیر اعلام النبلاء، جزء هفتم، طبقه ششم، مقاتل بن سلیمان
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?idfrom=1182&idto=1182&bk_no=60&ID=1093

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)