نکته های قرآنی ۱۹-۵۴


نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۴ )

همان گونه که موسی در برابر خضر ناشکیبا بود و شتابزده، و استطاعت صبر پیام و موضوع اصلی داستان بود. سبب، همان نقش را در داستان ذوالقرنین دارد. اسکندر مقدونی ، یا رومی افزون بر آن که موحد و مومن نبود. ویژگی هایی داشت که به روایت پلوتارک و دیدرو، نمی توان او را مصداق ذوالقرنین دانست.
یکم: لشکر کشی های او به شرق جهان تا رودخانه هند چه حکمتی داشت؟ وقتی به رودخانه هیپاسیس رسیده بودند. سربازان و فرماندهان ارتش اسکندر از فرمان او سر پیچی کردند و حاضر نشدند از رودخانه بگذرند و به جنگ با حکومت های محلی هندی بپردازند. ژنرال کوئنیوس به اسکندر توصیه کرد، سربازان دیگر، انگیزه و توان جنگ ندارند. دلتنگ خانواده ها و سرزمین خود شده اند. اسکندر به ناگزیر از هند مراجعت کرد.
دوم: اسکندر ، کلیتوس ،یکی از فرماندهانش را که در نبرد سمرقند، جان اسکندر را نجات داده بود. به دست خود کشت. بدمستی و شور شراب علت این حادثه بود.
سوم: در یورش به فلسطین مردم غزّه را که در برابر سپاه او مقاومت کرده بود، قتل عام کرد و شهر را ویرانه.
چهارم: مردم شهر صور را که در برابر سپاه اسکندر مقاومت کردند و جنگیده بودند و مردم دو شهر دیگر را که به مردم صور یاری رسانده بودند؛ قتل عام کرد. هر سه شهر را ویران کرد و دستور داد شهر تازه ای به نام سه شهر- تریپولی یا طرابلس- بسازند. (۱)
چهارم: با کمترین سوء ظن فرماندهان و والیان خود را اعدام می کرد.
پنجم: در اندیشه فتح شبه جزیره عربستان بود که مرگ مجالش نداد.
ششم: به روایت دیدرو، به دلیل افراط در شراب خوارگی در سی و دو سالگی در قصر بخت النصر در بابل در سال ۳۲۴ پیش از میلاد در گذشت.
هفتم: در یورش اسکندر به ایران، ایرانیان دچار یک خسارت فرهنگی ویران کننده شدند...دو مجموعه نسخه های اوستا، که زرنوشته بود، و بر هزاران قطعه پوست گاو نوشته شده بود؛‌یکی در شیز، مرکز ایالت آزربایگان در جنوب شرقی دریاچه ارومیه، به نام« گنج شیزگان» نگهداری می شد. مجموعه نسخه های زرنوشت دیگر، در استخر پارس بود. با عنوان «گنج نپشت» یا «گنج نپشتک »خوانده می شد. شوربختی تاریخی بود، تمامی این دو مجموعه ، سوزانده شد و یا غارت شد. چنان که می دانیم آئین زرتشت آئینی توحیدی و مبتنی بر پرستش اهورامزداست. طبری نوشته است: اسکندر همه شهر ها و دژها و اتشکده ها را که در قلمرو پارسیان بود ویران کرد و هیربدان را بکشت و کتاب هایشان را با دیوان های دارا بسوخت. (۲)
موارد دیگری را نیز می توان برشمرد. اگر ما بر ویژگی هایی که قرآن مجید در باره شخصیت و باور و منش ذوالقرنین مطرح کرده است، تاکید داشته باشیم و دقّت کنیم؛ نمی توان اسکندر مقدونی را مصداق ذوالقرنین دانست.
در معنای سه گانه سبب، توانایی و دانش و ابزار، در هر سه قلمرو اسکندر با کاستی روبرو بود. نفس جهانگشایی های او و یا اینکه رومیان دوگیسوی خود را می بافتند، برای ذوالقرنین تلقی کردن اسکندر بسنده نیست.
به تعبیر سعدی:
فرمانبر خدای و نگهبان خلق باش
این هر دو قرن اگر بگرفتی سکندری
ذوالقرنین در حقیقت بیانگر هویت است و نه نشانه خصوصیت های ظاهری
ذوالقرنین، اعمال و کارهای بزرگ و شگفت را به خداوند نسبت می دهد و برای تبیین کارها از واژهٔ رحمت استفاده می کند.
قَالَ هَـٰذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي آیهٔ ۹۷، گفت: این از رحمت خداوند است!
کارهای اسکندر مقدونی که مصیبت و ستمگری بود.

از این رو داوری مونتگمری وات، که ادعا کرده است، مفسران اسلامی و شرق شناسان همداستانند که ذوالقرنین همان اسکندر کبیر ست، سخن و داوری کم اعتبار است. این که در چند تفسیر بتوانیم چنان سخنی بیابیم به معنای اجماع مفسران نیست.(۳)
در دائرة المعرف قرآن، در ذیل عنوان اسکندر، جان رنارد همین داوری را تکرار کرده است. البته با منابعی محدود و نیز بعضا تامل برانگیز (۴)
دائرة المعارف قرآن در ذیل عنوان ذوالقرنین به همین مقاله کوتاه و متوسط اسکندر ارجاع داده است.
چگونه متون افسانه ای و اساطیری مثل پادشاهی اسکندر در شاهنامه و یا اسکندرنامه نظامی می تواند، مستند دائرة المعارف قرآن برای یک داوری تاریخی قرار گیرد؟
ابن سینا در کتاب الاشارات و التنبیهات به نکته بسیار مهم روش شناختی اشاره کرده است. می بایست ما بین مشهورات و معقولات تفکیک قائل شد. چه بسا که موضوعی مشهور باشد اما غیر مدلل و غیر معقول. (۵) اظهاراتی از این قبیل که ذوالقرنین همان اسکندر مقدونی است تبدیل به امر مشهوری شده است. لکن غیر مدلل.
بدیهی ست وقتی امری مشهور شد، برخی یا بسیاری پژوهشگران و سلام شناسان همان قول مشهور را می پذیرند و بر اساس ان داوری می کنند. چنان که کنت کراگ در مقاله حسّ تاریخی قرآن، به قول مشهور استناد کرده است و ذوالقرنین را اسکندر کبیر پذیرفته است. (۶)

**********
پی نوشت
1-The history of Alexander the great, ernest A. Wallis Budge, Cambridge 1889, p: 45
2 - طبری، تاریخ، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲ ص ۴۹۳ و ۴۹۴
3- Encyclopadea of Islam, Leiden, 1978. vol 4, p. 127( Montgomery Watt(
4-Encyclopaedia of Quran, Brill,2003, vol, 1 p.62
5-، ابن سینا، الاشارات و التنبیهات، با شرح خواجه نصیرالدین طوسی، ۱۴۰۳ ق جلد سوم، ص ۴۰۳
6-Keneth Cragg, the event of the Quran, Islam in its scripture, Oxford, Oneworld 1994. p 168-169

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)