نکته های قرآنی ۱۹-۵۷

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۷ )


در ترجیح کورش بر اسکندر مقدونی به عنوان مصداق ذوالقرنین، افزون بر مواردی که گفته شد دقت در آیات هم نکته مهمی را نشان می دهد. ذوالقرنین به دوسوی غرب و شرق لشکر می کشد. این دو سوی با موقعیت ایران که درست در میانه- خاور میانه- قرار دارد، تناسب بیشتری پیدا می کند تا لشکرکشی های اسکندر.

حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا ۗ قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا /۸۶
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد، به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‌اى گِل‌آلود و سياه غروب مى‌كند، و نزديك آن طايفه‌اى را يافت. فرموديم: «اى ذوالقرنين، [اختيار با توست‌] يا عذاب مى‌كنى يا در ميانشان [روش‌] نيكويى پيش مى‌گيرى.»
مطلع شمس، یا حرکت به سوی محل برآمدن آفتاب در آیهٔ ۸۹ مطرح شده است. در واقع نوعی ترتیب را آیات نشان می دهند. اسکندر مقدونی نخست به سمت شرق لشکر کشید. افزون بر آن ، نمی توان برای لشکر کشی او به غرب معنا و مصداق روشن و دقیقی یافت.
حرکت به سمت مغرب و بعد حرکت به سوی مشرق در کتاب مقدس هم با همین ترتیب ذکر شده است. « قوچ - با دوشاخ- را دیدم که به سمت مغرب و شمال و جنوب شاخ می زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد.» ( دانیال: باب ۸ آیه ۴).
برخی این شبهه را مطرح کرده اند، با توجه به خصوصیاتی که قرآن مجید برای ذوالقرنین برشمرده است. مثل الهام به او و یا ماموریتی الهی داشتن، کورش نمی تواند چنین مصداقی باشد. آنان کورش را خداپرست و یا موحد ندانسته اند. می دانیم که کورش زرتشتی بود. و آئین زرتشت از جمله کهن ترین آئین های خداباوری و توحیدی جهان است. علاوه بر آن منش و اندیشه کورش کاملا با مبانی آئین الهی زرتشت متناسب است. عنوان آتش پرستی به زرتشتیان، که با افسوس تا روزگار ما هم به دلیل عدم شناخت از آئین زرتشت ادامه دارد، تهمتی بی پایه و غیر موجه است. در داستان جنگ بزرگ کیخسرو، فردوسی قدوسی بارها از نیایش کیخسرو به درگاه یزدان پاک سخن می گوید. هوشمندانه، نیایش کیخسرو در محراب را از مقوله آتش پرستی منزه و مبرّا می داند:
جهان آفرین را همی خواندند
بدان موبدان گوهر افشاندند
به یک هفته برپیش یزدان بدند
مپندار کاتش پرستان بدند
که آتش بدان گاه محراب بود
پرستنده را دیده پر آب بود (۱)
اگر زردشتیان را آتش پرست بدانیم، با توجه به همین منطق که زردشتیان در محراب آتش را مقدس و محترم می انگارند، مسلمانان را هم می توان سنگ پرست خواند! به اعتبار این که در طواف کعبهٔ مقدس ، مسلمانان برای بوسیدن و استلام حجر الاسود سر از پای نمی شناسند؛ این نشانه ها را بایست به معنای مقصد و مقصود تلقی نکرد. حتی خانه کعبه هم خود نشانه است و نه مقصود…خانه کعبه نشانی ست که ره گم نشود!
هنگامی که یکی از عاملان حکومتی امام علی علیه السلام در بارهٔ شیوه رفتار با زرتشتیان از امام علی استفسار کرد. ایشان در پاسخ نوشت:
سنّوا بهم سنّة اهل الکتاب، با آنان به شیوهّ اهل کتاب رفتار کنید. (۲)
در آیهٔ شماره ۷ سورهٔ حج، که به ادیان مختلف اشاره شده است و وجه تفکیک آن ادیان از مشرکان بروشنی بیان شده است. مجوس در کنار آئین یهود و مسیحیت و صابئین قرار گرفته است. طبری در تفسیر خود در تبیین آئین مجوس اشاره به بزرگ شمردن آتش و نور در این آئین کرده است و نه پرستش آن، « والـمـجوس الذي عظموا النـيران وخدموها
شهاب الدین سهروردی در مقدمه حکمة الاشراق به زرتشت به عنوان حکیم زردشت اشاره کرده است.(۳) شهرستانی نیز در الملل و النحل از زردشت به عنوان حکیم یاد کرده است.(۴) قطب الدین شیرازی در شرح حکمة الاشراق بر همین نکته تاکید کرده است.
بدیهی است که هر دینی در درازنای تاریخ خویش تحول پیدا می کند و تدیّن با دین فاصله می گیرد و برگ و سازی بر دین افزوده می شود. درست مثل آب خوشگوار و
پاک چشمه ای که در طول مسیر خویش رنگ زمین و زمانه می گیرد و از آن پیراستگی آغازین دور می شود. از همین رو ابو ریحان بیرونی در آثار الباقیه بین آئین مجوس و ائین زرتشتی تفاوت قائل شده است.
جابر بن حیان هم در مجموعه رساله های خود، دو اشتباه مهم مرتکب شده است. نخست زردشت را تحت تاثیر افلاطون و اندیشه و باور به آتش را مقتبَس از نظریه آفرینش افلاطون دانسته است. دوم از تعبیر پرستش آتش توسط پیروان زردشت سخن گفته است. تردیدی نیست که زردشت(بر اساس تخمین مری بویس،در حدود ۱۴۰۰ تا ۱۲۰۰ قبل از میلاد می زیسته است. افلاطون( ۴۲۸ تا ۳۴۸ پیش از میلاد) بوده است. (۵)

پی نوشت:
************
(۱) شاهنامه ، خالقی دفتر چهارم، ص ۳۱۲ بیت ۲۲۱۴، ۲۲۱۶ ،۲۲۱۷
(۲) بیهقی، السنن الکبری، جلد ۹ ص، ۱۸۹- ۱۹۰

و ابویوسف، کتاب الخراج، ص ۱۲۹

(۳) شهاب الدین سهروردی، حکمة الاشراق، ترجمه و شرح سید جعفر سجادی، انتشارات دانشگاه تهران، ص ۲۷۸
(۴) شهرستانی، الملل و النحل، ص ۷۴( وراق)

(۵) جابر بن حیان، رسائل، ص ۱۶۶ (وراق)
وأما المجوس فمن لدن أفلاطون في عبادة النار، وذلك أن أفلاطون طرق لهم هذا الطريق إذ قال: إن العالم كائن من النار، والأرض، فقال في موضع آخر: من الشمس والمركز، فأخذ ذلك زردشت ووضع لهم فيه أصلهم الذي هم عليه.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)