نکته های قرآنی ۱۹-۵۸

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۸ )
فرض سوم این است که ذوالقرنین، فردی است که در زمان ابراهیم نبی زندگی می کرد. برخی مفسران مانند اسماعیل حقی در روح البیان فی تفسیر القرآن، او را ذوالقرنین اول نامیده اند. اسکندر مقدونی را ذوالقرنین دوم خوانده اند. در تاریخ مکتوب ما نشانی از فردی که در زمان ابراهیم به غرب و شرق جهان لشکر کشیده باشد، خدا پرست و موحد و در موضع الهام از سوی خداوند باشد؛ رفتار و منش او هم بر اساس عدالت و مهر باشد، نمی شناسیم. طبری هم که در تاریخ خود چنین سخنی را روایت کرده است، مصداق ذوالقرنین زمان ابراهیم را افریدون بن اثفیان می داند که خضر همراه او بود. (۱)
ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ذوالقرنین را همزمان با ابراهیم می داند و از ملاقات آن دو در مسجد الحرام-کعبه- سخن گفته است.(۲).
طبری در تفسیر خود از قول وهب بن منبّه، ذوالقرنین را پادشاه فارس یا روم معرفی کرده است. اما نامی از افریدون پادشاه فارس نبرده است. بدیهی است که افریدون یا فریدون پادشاه اساطیری ایرانی مختصات لشکرکشی های ذوالقرنین به مغرب و مشرق را نداشته است.
فرض چهارم، نظریه کسانی ست که ذوالقرنین را از پادشاهان تبّع و از مردم حمیر و یا یمن معرفی کرده اند. ابوریحان بیرونی از زمره مورخانی ست که چنین نظری دارد. و شعر یکی از شاعران یمنی را به عنوان سند ذکر کرده است؛ شاعر به ذوالقرنین افتخار می کند. ابو ریحان بر واژه ذو و اذواء تاکید می کند که به کار بردن این واژه ویژهٔ یمنی ها بوده است. مثل ذونواس و ذی یزن. نام او را ابوبکر بن افریقش معرفی می کند. به سواحل دریای مدیترانه لشکر می کشد تا تونس و مراکش می رود و در افریقا شهرهایی به نام خود بنا می کند. برخی مفسران مانند سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن ، نظریه بیرونی را تایید کرده اند. نکته تامل انگیز در شیوهٔ تایید سید قطب است. نوشته است : «وقد يكون هذا القول صحيحا . ولكننا لا نملك وسائل تمحيصه» ، این سخن-بیرونی -درست است، منتها ما امکان بررسی و ارزیابی آن را نداریم!


ماوردی در تفسیر النکت و العیون، ذوالقرنین را عبدالله بن ضحاک بن معد می داند. پیداست چنین نامی در تاریخ شناخته شده نیست و چنین قولی نمی تواند معتبر باشد.
واقعیت این است که قرآن مجید بر حسب شیوه داستان گویی اش، نخواسته است که ذوالقرنین را به عنوان یک شخص خاص تاریخی که در زمانه و قلمرو جغرافیایی معینی زندگی می کرده است با صراحت معرفی کند. در تمام داستان های سوره کهف، تنها نام تاریخی و مشخص نام موسی است که در داستان موسی و آن بنده خاص خداوند مطرح شده است. خداوند با در بوته اجمال و ابهام نهادن نام ها، و از زمان و زمین و تاریخ و جغرافیای خاص فرا رفتن، افقی را در پیش روی خواننده می گشاید تا بر اصل داستان و پیام داستان متمرکز شود. داستان را داستانی امروزی و شخصیت داستان را همه زمانی و همه جهانی تلقی کند.
فردوسی در داستان پادشاهی فریدون، ناگاه از زمان و زمین و تاریخ اساطیری به زندگی ما، به زندگی خواننده در هر زمان و مکانی نقب می زند و به او می گوید:
فریدون فرّخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی! (۳)
پیش از غروب آفتاب ، در پاییز سال ۱۳۹۰ با مرحوم مولانا شیخ ناظم حقانی( د. ۱۴۳۵ ق/۲۰۱۴) به همراه آقا کاظم و آقا بهاالدین فرزند مولانا شیخ ناظم به ارتفاعات کوهستان آلچی داغ ، که رام و خوش خرام مشرف بر لفکه است، رفته بودیم. از سویی دریا در برابر دیدمان بود. آبی لاجوردی جادویی دریا و از سوی دیگر ارتفاعات سبز…از شیخ ناطم پرسیدم ، ذوالقرنین چه کسی ست؟ درنگ کرد، خندید به دریا نگاه کرد و گفت: همه ما ذوالقرنین هستیم! حتی اگر کسی در تمام عمرش از لفکه خارج نشود می تواند ذوالقرنین باشد. این جا هم مغرب و مشرقی دارد. با ظلم بستیزد، یار مظلومان باشد، وجودش از رحمت سرشار باشد، صدای خدا را در دلش بشنود، او ذوالقرنین است. به تعداد همه انسان ها و تمام مشرق و مغرب ها می توان ذوالقرنین بود. هر لحظه جهان شاهد هزاران مشرق و مغرب است!
تفسیر شیخ ناظم، تفسیری بود ویژه خود او، ریشه گرفته و بردمیده از روانی درخشنده ، ذهنی پاک مثل باران و جانی گرم مثل آفتاب…
یاد باد آن روزگاران یاد باد!


************
پی نوشت:
(۱) طبری، تاریخ، جلد ۱ ، ص ۲۷۷

(۲) ابن حجر عسقلانی، فتح الباری، ص ۴۴۰-۴۴۱

(۳) فردوسی، شاهنامه، خالقی مطلق، دفتر یکم، ص ۸۵ بیت:۴۸۹-۴۹۰

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)