نکته های قرآنی ۱۹-۵۹

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۵۹ )


ذوالقرنین به سه سفر رفت. به سمت مغرب و سوی مشرق و سفری در راهی در میانه شرق و غرب. او به مغرب نزدیک رفته بود، شمال آسیای صغیر، تا سواحل دریای سیاه. در غروبگاه دیده بود که خورشید چگونه در چشمه ای سیاه غروب می کند! حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ
صد ها سال است که قران پژوهان و اسلام شناسان غربی، عالمان یهودی و کشیش های مسیحی که در بارهٔ اسلام و قرآن کتاب نوشته اند و کوشیده اند مواردی خلاف علم در قرآن بیابند و آن را مانند پرچم پیروزی در بالای قلّهٔ پژوهش خویش نصب کنند؛ این ایه را مستمسک چنان ادعایی قرار داده اند. خورشید که غروب نمی کند! آن هم در چشمهٔ سیاه گِل و لای که فرو نمی رود و اندازه خورشید که از زمین بزرگتر است! این ادعا همچنان زنده است و در سایت ها و تلویزیون های تبشیری مسیحی بدان پرداخته می شود. آیا واقعا قرآن باور دارد که خورشید در چشمهٔ گِل سیاه فرو می رفته است؟
يكم: داستان مغرب و مشرق در قرآن مجيد، متفاوت از دیگر کتاب های مقدس است. در قرآن ما با واژه های شرق و غرب به صورت مفرد (بقرة/۱۱۵) و مشرقین و مغربین به شکل تثنیه ( الرحمان/ ۱۷) مشارق و مغارب به شکل جمع، رویارو هستیم.( مانند اعراف/۱۳۷ و معارج/۴۰ ) وقتی ما شاهد جمع مشارق و مغارب هستیم. این اسم جمع نشانه ای است که ما با مشرق و مغرب حقیقی مواجه نیستیم. در هر منطقه ای از زمین که زندگی می کنیم، مشرق و مغرب ویژه خود را می بینیم. برای کسانی که در ساحل دریا و یا در جزیره ای زندگی می کنند، مشرق و مغرب خورشید از دریاست و یا در دریاست. برای صحرا نشینیان، خورشید از متن صحرا می دمد و در میانه صحرا غروب می کند. کوه نشینان یا مردم مناطق کوهستانی خورشید را هر روزه می بینند که از سر کوه طلوع می کند، به تعبیر محتشم: خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسار! و هر غروب به پشت کوه می رود!در تفسیر بیان السعاده، نکته پر لطفی در ذیل ایهٔ ۴۰ معارج امده است. در هر آنی خورشید طلوع و غروبی دارد، مثل خورشید حال و احوال انسان! می دمد و غروب می کند..
دوم: در قرآن مجید از مدار خورشید و ماه سخن گفته شده است. ( انبیاء/۳۳ و یس / ۴۰) وقتی سخن از مدار حرکت و یا فلک مطرح می شود، بدیهی ست که نمی توان پذیرفت معنای آیه تغرب فی عین حمئه، به معنای فرو رفتن حقیقی خورشید در چشمه یا دریای سیاه است.
سوم: افزون بر این که می توان از کثرت مشارق و یا مغارب، کروی بودن زمین را از نگاه آیات قرآنی استنباط کرد، قرآن مجید به صراحت از حرکت زمین سخن گفته است. کوه ها را می بینی، به گمانت کوه ها ایستایند و ساکن؛ اما آن ها مانند ابرها در حرکت اند!
وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ ۚصُنْعَ اللَّـهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ ۚ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ نمل/۸۸
و كوهها را مى‌بينى [و] مى‌پندارى كه آنها بى‌حركتند و حال آنكه آنها ابرآسا در حركتند. [اين‌] صُنعِ خدايى است كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده است. در حقيقت، او به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.
هزار سال پس از قرآن مجید و طرح دیدگاه حرکت زمین، در سال ۱۶۱۰ میلادی گالیله در رم محاکمه شد و در برابر کلیسا اقرار کرد که:
« در هفتادمین سال زندگی در مقابل شما به زانو درآمده‌ام و در حالی که کتاب مقدس را پیش چشم دارم و با دستهای خود لمس می‌کنم توبه می‌کنم و ادعای واهی حرکت زمین را انکار می‌کنم و آنرا منفور و مطرود می‌نمایم »
ذوالقرنین دید که خورشید در چشمهٔ سیاهی فرو می رود! چنان که همه ما می بینیم که خورشید در دور دست دریا یا در پس کوه یا در افق بیابان غروب می کند. غروب واقعیتی است که در برابر دید ماست. و البته این خطای حسی ماست و گرنه خورشید هیچگاه غروب نمی کند!
شیخ طوسی در تفسیر تبیان از قول بلخی و ابو علی جبائی روایت کرده است که: گویی خورشید در چشمه ای سیاه فرو می رفت. ایشان قول ابن اخشاد را هم نقل کرده اند که سخت پایبند ظاهر آیه بوده است و غروب خورشید را یک امر واقعی تلقی می کرده است.
ابن عجیبه در تفسیر لطیف بحرالمدید به این نکته به روشنی اشاره کرده است: « ولم يقل: كانت تغرب؛ فإن الشمس في السماء لا تغرب في الأرض. » آیه نمی گوید که خورشید غروب کرد، برای این که خورشیدی که در آسمان است در زمین غروب نمی کند.
غروب خورشید در دریای سیاه از دید ذوالقرنین مطرح شده است و نه به عنوان یک واقعیت طبیعی و علمی.وجدها، یعنی ذوالقرنین چنین دریافتی داشت. به عبارت دیگر غروب خورشید از زاویهٔ دید شخصیت اصلی داستان، ذوالقرنین روایت شده است.
مردمی در مغرب بودند، خداوند به ذوالقرنین اختیار و یا ولایت داد تا با آن مردم بر حسب روش و منش آنان، رفتار کند. در واقع خداوند به زبان الهام با ذوالقرنین سخن گفته بود. ذوالقرنین در پاسخ گفت: ستمگران را مجازات می کند، هر چند جزای واقعی و تامّ آنان در روز باز پسین خواهد بود. نیکوکاران را هم پاداش شایسته خواهد داد.
از گفتگوی خداوند با ذوالقرنین و شیوهٔ پاسخ او در می یابیم:
یکم: ذوالقرنین فردی ملهَم از سوی خداوند بود.
دوم: خداوند به او ماموریت و ولایت مجازات ستمگران و پاداش نیکوکاران را اعطا کرده بود.
سوم: ذوالقرنین به معاد و مسوولیت نهایی انسان در برابر اعمال دنیوی شان، باور داشت.
چهارم: آیا تمثیل و تصویر غروب خورشید در چشمهٔ لای و لجن، نشانه ای از رفتار ستمگران آن قوم نبود؟


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)