نکته های قرآنی ۱۹-۶۲

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۶٢ )
ماوردی در تفسیر پر نکتهٔ النکت و العیون، چهار معنا برای واژهٔ سببا بیان کرده است. معنای چهارم، جستجوی نشانه های اثر است! راهیافتن به علت با دقت در معلول و یا دقت در اثر و شناخت موثر.
این مفهوم سببا را از حوزه معنای مادی و ظاهری به عنوان شناخت وسایل و یا راه ها، فراتر می برد. چنان که اشاره کردم واژهٔ خُبر به این امکان را می دهد که سرچشمهٔ دانش و دانایی ذوالقرنین را فراتر از شناخت ظاهری امور و پدیده ها بدانیم. اگر مراد توجه به وسایل مادی و واسطه ها در انجام امور بود، نیازی به تکرار و تاکید چهارگانه واژهٔ سببا نبود. از رفتار و منش و گفتار ذوالقرنین پیداست که او خداوند را مسبب الاسباب می داند. سرچشمهٔ همهٔ امور را خداوند و رحمت او باور دارد. او خضری دیگر است که خداوند امور را به او تفویض کرده است.
می دانیم که خداوند متعال نظام افرینش را بر بنیاد قاعدهٔ سببیت سامان داده و می دهد. مراد از این سخن این نیست که ارادهٔ خداوند محصور در حصار قاعدهٔ سببیت است. مراد این است که سببیت قاعده است؛ هر چند استثناهایی در عالم طبیعت می توان برشمرد. آتشی که ابراهیم را نمی سوزاند و گلستان می شود، تیغی که گلوی اسماعیل را نمی برد، عصایی که در کف موسی اژدها می شود، مرده ای که با دمی مسیحایی زنده می شود، خوابی که سیصد سال به طول می انجامد ، شاخ خشکی که با اشارهٔ سرانگشت مریم خرمای تازه می دهد، عیسی که در نوباوگی سخن می گوید، ستون حنانه ای که ضجه می زند و زاری می کند و…
بیرون سبب باشد اسرار و عجایب‌ها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
(شمس/غزل ۶۱۸)
و نیز:
بر امید مسبب الاسباب
رهزن کاروان اسبابم!
(شمس/غزل ۱۷۵۱)
نقد مولوی پذیرفتنی ست! نبایست ان چنان در سبب متوقف ماند یا غرقه شد که خداوند مسبب الاسباب از یاد برود و یا فراموش شود. توقف و توغل در صورت ما را از معنا غافل کند و مست قدح های صُوَر شویم. در مثنوی معنوی این موضوع را مولوی با تبیین دقیق تری مطرح کرده است:
چشم او ماندست در جوی روان
بی‌خبر از ذوق آب آسمان
مرکب همت سوی اسباب راند
از مسبب لاجرم محجوب ماند
آنک بیند او مسبب را عیان
کی نهد دل بر سببهای جهان
( دفتر دوم/ ۳۷۸۵-۳۷۸۷) 
وقتی خداوند مسبب الاسباب ذوالقرنین را به اسباب توجه می دهد و تاکید می کند که او در سفر به غرب و شرق و ساخت سدّ، از سبب تبعیت می کرد. روشن است که به معنای غفلت او از خداوند نبوده است. دلیل دوم این است، ذوالقرنین با صراحت همه کار ها را به خداوند و رحمت او نسبت می دهد و سوم، در یک افق دور دست و نگاه به سرانجام آفرینش می گوید، این سد ساخته از آهن گداخته و مس مذاب، هنگامه اش که برسد با خاک یکسان می شود:
لیک این آشیان ها سراسر
بر کف باد ها اندر آیند!
امام محمد غزالی نیز در نقد باور ها و یا پنداشت های فیلسوفان در فصل ۱۷ تهافت الفلاسفه، به نقد باور به سببیت پرداخته است و بر استثناها در نقد خویش تاکید کرده است. جوهر استدلال او و مولوی یکسان است. می توان گفت غزالی در حقیقت مصدر اندیشه های ضد فلسفی مولانا جلال الدین بلخی ست.
اندیشهٔ حِکَمی شیعی، با تفکیک قاعده و استثنا، با ارادهٔ خداوند را محصور در حصار قاعده سببیت نینگاشتن، اساس و سامان هستی را و آفرینش را بر بنیاد سببیت می داند.
در اصول کافی در باب معرفة الامام، حدیث شمارهٔ هفتم، این قاعده از زبان امام صادق علیه السلام به روشنی بیان شده است:
اَبی الله ان تَجری الامورَ الّا باسبابها، فجعل لکلّ شیئ سبباً، و جعل لکلّ سببٍ شرحاً (۱)
خداوند انجام کار ها را تنها از راه سببیت و اسباب انجام می دهد، پس برای هر چیزی و کاری سبب قرار داده است، و برای هر سببی نیز شرحی وجود دارد.
در شرح اصول کافی ملا صالح مازندرانی این توضیح امده است؛ خداوند هنگامی که بخواهد کاری را انجام دهد، اسبابش را فراهم می کند، این قاعده در هستی و در بارهٔ تمام پدیده ها جاری ست. (۲)
نحوهٔ نگاه و تفسیر ما از سبب و سببیّت، می تواند موجب تفکیک دو شیوه و سلوک دینی شود. شیوه دید و سلوک عقلانی و شیوه و سلوکی که در فهم و شناخت پدیده ها، قائل به ناتوانی خرد انسانی است و همه کار ها را به خداوند نسبت می دهد و در انتظار یک اتفاق غیر مترقبه و یا دستی ست که از غیب براید و کاری بکند، خیال خود را راحت می کند! نگاه پر رنگ خرافی به دین از همین زاویه پدید می آید.
ببینید اتفاقا در همین روزها در ایران در بحث موافقت و یا مخالفت با توافق هسته ای این دو رویکرد به نحو بارزی مشاهده می شود. رئیس جمهورروحانی و دولت ایشان با یک شیوه خردمندانه و موجه مذاکرات را به سامان و سرانجام رساندند، و موجب منتفی شدن و لغو قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل شدند. شیوه دیگر، شیوه یکی از امام جمعه های موقت تهران است، فرموده اند صبر می کردید تا موریانه قطعنامه ها را بخورد! این اظهار نظر را پیش از این هم سخنگوی اقتصادی و وزیر اقتصاد دولت سابق مطرح کرده بود.او ظاهرا در ذهن بسیطش داستان شعب ابوطالب و موافقتنامه پیامبر اسلام با مشرکان را به عنوان نمونه ای برای تعمیم، و به عنوان یک قاعده پذیرفته است.
خداوند سبب ساز و مسبب الاسباب خدای حکیم علیم است و خدایی که بی سبب اراده اش به امری تعلق می گیرد و هر چه آن خسرو کند شیرین بود، خدای جبّار مهیمن… واقعیت این است که خداوند همهٔ این صفات را داراست، اما بایست میان قاعده و استثنا تفکیک قائل شد. تمام سخن همین است و گرنه به تعبیر مولوی:
آن گمان انگیز را سازد یقین
مهر ها رویاند از اسباب کین
پرورد در آتش ابراهیم را
ایمنّی روح سازد بیم را
از سبب سازیش من سودائیم
وز سبب سوزیش سوفسطائیم!
(دفتر یکم/ ۵۴۶-۵۴۸)
قرآن مجید در بحث حکومت داود پیامبر، نکته بسیار مهمی را مطرح کرده است. دقت کنید که در بحث شیوه حکومت ذوالقرنین مدام سخن از تبعیت ذوالقرنین از سبب و سببیت است؛ همان حکمت حکومت! در سفارش به داود، خداوند به او توصیه می کند که مبادا از هوس و هوای نفس خویش در حکومت تبعیت کند:
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ سوره ص٢۶
اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين‌] گردانيديم؛ پس ميان مردم به حق داورى كن، و زنهار از هوس پيروى مكن كه تو را از راه خدا به در كند. در حقيقت كسانى كه از راه خدا به در مى‌روند، به [سزاى‌] آنكه روز حساب را فراموش كرده‌اند عذابى سخت خواهند داشت!

*************
پی نوشت:
(۱) کلینی، اصول الکافی، ج ۱ ص، ۱۸۳
(۲) شرح اصول الکافی، ملا صالح مازندرانی، ج ۴ ص ۲۰۱ ( کتابخانه مدرسه فقاهت)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)