نکته های قرآنی ۱۹-۶۵

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۶۵ )

سفر سوم ذوالقرنین و ساخت سدّ در برابر یاجوج و ماجوج
در واقع نقطهٔ عطف داستان و معرکهٔ آرای مفسران و نویسندگان داستان های انبیاء، همین بخش سوم سفر ذوالقرنین است. می توان این داستان را در چهار سطح متفاوت خواند و ارزیابی کرد.
یکم: روایت قرآن و اشارات کتاب مقدس
دوم: مفسران قرآن مجید
سوم: کتب تاریخ، مثل طبری و کتاب های داستان های انبیاء
چهارم: افسانه های یهودی- مسیحی در این باره به ویژه متن سریانی رسالهٔ تاریخ اسکندر کبیر، نوشته کلستین (نام مستعار) (۱)
قرآن ، سفر سوم ذوالقرنین را با تفصیل بیشتری از آیهٔ ۹۲ تا ۹۹ بیان کرده است. داستان با همان زنگ یا ترجیع: ثم اتبع سببا اغاز می شود. در ایهٔ ۸۵ این ترجیع به صورت: فاتبع سببا آمده بود. اکنون حرف «ف »حذف شده است و به جای آن «ثمّ» نشسته است.
حرف فاء نشانه ترتیب و تعقیب یک امر و حرف ثمّ نشانه ترتیب و تراخی ست. تراخی یعنی مدت زمانی سپری می شود و پس از آن زمان سپری شده ، شاهد رخداد جدیدیم. از این رو واژه سببا در سیاق متفاوتی استفاده شده است:

یکم: آتیناه من کل شیئ سببا (۸۴)
دوم: فاتبع سببا (۸۵)
سوم: ثمّ اتبع سببا ( ۸۹)
چهارم: ثمّ اتبع سببا (۹۲) ثمّ در واقع مرحله دوم را از مرحلهٔ نخست و مرحلهٔ سوم را از مرحلهٔ دوم تفکیک می کند و فاصلهٔ زمانی را نشان می دهد.
چهار نکته مهم در روایت قرآن وجود دارد، یکم:شیوه تعامل ذوالقرنین با مردم؛ دوم: بهره گیری از توانایی آنان برای ساخت سدّ سوم: داوری ذوالقرنین در بارهٔ اقدام خویش و چهارم:توجه به مسالهٔ معاد.
پیداست این سفر سوم در ادامهٔ سفر به سوی شرق، منتهی در وضعیتی جدید انجام شده است. چنان که اشاره کردم، برخی مفسران قرآن مجید، قوم یاجوج و ماجوج را در همسایگی همان مردمی که در شرق بودند، دانسته اند. ىر تفسير صافی، سفر سوم ذوالقرنین، سفری از سمت جنوب به شمال، تفسیر شده است.
ذوالقرنین با مردمی رویارو می شود که به تغبیر ابوالسعود (د.۹۵۱ ق) درتفسیر ارشادالعقل السلیم الی مزایا کتاب الکریم، اگر یُفقهون، از باب افعال بخوانیم آن قوم امکان تفهیم سخن خویش را به دیگری نداشتند و یا مفاهمه و فهم سخن دیگری برایشان میسر نبوده است.. در باره مردم شرق سخن بر سر امکان مادی لباس و خانه و نیز فقدان درخت و کوه بود؛ انسان و طبیعت هر دو در برابر تابش سوزان آفتاب بی پناه و برهنه بودند.
در این مرحله سخن از فقدان زبان کارآمدست. بدیهی است که هر قدر زبان ناکارآمد تر باشد، نشانه ای است که اندیشه ضعیف تر و زندگی محدود تر و بسیط خواهد بود. در واقع قلمرو زبان نشانه توسعه قلمرو فرهنگ و اندیشه و تمدن است. وقتی زبان نمی بالد و رشد نمی کند، نشانه توقف اندیشه و تکامل اندیشگی و علمی یک ملت است. به عنوان نمونه کاری که متفکران و دانشمندان و نویسندگان و هنرمندان آلمانی، در توسعه شگفت انگیز این زبان در طی چهار سدهٔ گذشته انجام داده اند، بسی عبرت آموز است؛ در صدی از آن تلاش شگفت، در توسعه زبان پارسی صورت نگرفته است!
حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا/۹۳
تا وقتى به ميان دو سد رسيد، در برابر آن دو [سد]، طايفه‌اى را يافت كه نمى‌توانستند هيچ زبانى را بفهمند.

واژهٔ سدّین شایستهٔ دقت و تامل است. برخی مفسران قرآن مجید گمان کرده اند که دو سدّ در ان منطقه وجود داشت و ذوالقرنین سدّ سومی را در میان آن دو سدّ ساخت. اولا با توجه به وضعیت اجتماعی و توان فنّی و علمی و اجرایی مردمی که نمی توانستند، سخن دیگری را فهم کنند و نیز سخن خود را به نحو مفهوم بیان کنند ؛ به تعبیر بیضاوی این ناتوانی در زبان، نشانی از ناتوانی در استعداد و اندیشهٔ آنان بود؛ چگونه توانسته بودند دو سدّ در آن منظقه بسازند؟ دوم، ساخت دو سد در کنار هم، موجه به نظر نمی رسد. سوم: اگر آنان توان ساخت سدّ را داشتند، چرا منتظر مانده بودند تا کسی مانند ذوالقرنین ناگاه از راه برسد و برای انان سدّ بسازد.
نکته تامل انگیز و لطیف، دقت در واژهٔ سدّ است. زمخشری و طبرسی که از بُعد دقت در معنای واژه ها تفسیرشان ممتاز است. نوشته اند که برخی از قاریان قرآن در قرائت خویش مانند،نافع و ابن عامر و حمزه وابوبکر و یعقوب، واژه را بین السُّدّین خوانده اند. سُدّ با سَدّ متفاوت است. سُدّ در واقع یک مانع طبیعی همانند کوه است که خداوند ساخته است و دست انسان در ساخت و پرداخت آن نقشی ندارد. سَدّ همان مانع است، منتها وقتی که توسط انسان ساخته شده باشد.
سیاق آیات و دقت در جزئیّات داستان ما را متوجه این نکته می کند که ذوالقرنین در میان دو کوه به تعبیر قرآن رَدم ساخته است. در باره تفاوت سَدّ و رَدم نیز بایست درنگ کرد.
زمحشری واژهٔ سُدّ را به معنای مفعول گرفته است، آن چه که خداوند آفریده است و واژهٔ سَدّ را به معنای مصدر تلقی کرده است، آنچه که مردم می سازند. ماوردی با تفاوت در برداشت و تفسیر نحوی واژه ها، سُدّ را اسم-البته می توان همان را اسم مفعول نیز تلقی کرد.- و سَدّ را مصدر تعریف کرده است.
می توان با توجه به جمیع نکات نحوی و تفسیری داستان، بین السدّین را به معنای «در میان دو کوه» تفسیر کرد. از این رو گمان نمی کنم، احتیاط آیه الله جوادی آملی در تفسیر این آیه و عدم پذیرش بین السدین به معنای بین الجبلین وجهی داشته باشد.
تقریبا اکثریت مفسران مانند زمخشری و رازی و طبرسی و نیز علامه طباطبایی، سدین را به معنای جبلین تفسیر کرده اند.
فهم سخن دیگری، وقتی به عنوان یک مشخصه ذکر می شود، معنایش این نیست که ان ها زبان ذوالقرنین را نمی فهمیدند و نیاز به مترجم بود. تاکید بر ناتوانی آنان در فهم سخن دیگری است. چنان که این مضمون در مناسبت دیگری در قرآن آمده است؛ در نقد مردمی که بر سخن خویش لجوجانه می ایستند و سخن دیگری را نمی شنوند؛ قرآن می گوید: فَمَالِ هَـٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا نساء/۷۸
[آخر ]اين قوم را چه شده است كه نمى‌خواهند سخنى را [درست‌] دريابند؟

ظرافت تفاوت بین فقهِ قول در سورهٔ کهف و فقه ِحدیث در سورهٔ نساء از آن جاست که در کهف سخن بر سر مطلق قول است، آن مردم از فهم هر سخنی ناتوان بودند. در سورهٔ نساء سخن بر سر سخن مشخص خداوند و یا پیامبر است. این تفاوت ها، مثل همان تفاوت های سببا در سیاق و ساختار مختلف، نشانه میناگری های زبانی و ساختاری قرآن مجید است.
********
پی نوشت:
(۱) این رساله از آن جا که مستند داوری تئودور نلدکه و مستشرقان و اسلام شناسان پس از او قرار گرفته است و در دائرة المعارف اسلام و دائرة المعارف قرآن لیدن به این نظریه استناد شده است. افزون بر آن
کوین ون بلادل مقاله مفصلی با عنوان: افسانهٔ اسکندر در قرآن سورهٔ کهف/۸۳-۱۰۲ نوشته است.
The Quran in its historical context, edited by: Gabriel Said Reynolds, London, Routledge, 2008, p. 175-203
تاکید و سند اصلی بررسی و داوری ایشان همین رساله سریانی است که در اواخر قرن هیجدهم به انگلیسی با مشخصات ذیل ترجمه شده است.
The history of Alexander the great,being the Syriac version of the Pseudo- Callisthenes, edited from five manuscripts, with as, English translation and notes by:
Ernest A. Wallis Budge, Cambridge, 1889, (reprint, 2013)


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)