نکته های قرآنی ۱۹-۶۶

نوزدهم:میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۶۶ )
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴿٩٤﴾ قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم رَدْمًا ﴿۹۵)
گفتند: اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‌كنند. مى‌خواهى خراجى بر خود مقرر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدى برآورى؟

گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است. مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميان شما و آنها سدى برآورم.
با توجه به این نکته که ترجمه فولادوند جزو بهترین و دقیقترین ترجمه های پارسی قران است؛ بروشنی پیداست که ترجمهٔ پارسی توانایی تحمل معنا را چنان که بایست یا چنان که شایسته است ندارد! مثلا فولادوند خَرج را «خراج» و ردم را «سدّ» در ترجمه آورده است. یکم: این واژه ها که ایشان معادل گرفته اند با هم متفاوت اند و دوم: از اساس ترجمه نیستند بلکه واژه های دیگر در زبان عربی اند.
چنان که آیهٔ ۷۲ سورهٔ مومنون که هر دو واژهٔ خرج و خراج را آورده است، مترجمان را با دشواری رویارو ساخته است.
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ ۖ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ﴿٧٢﴾
يا تو از آنها مزدى مى‌طلبى؟ مزد پروردگارت بهتر است، كه او بهترين روزى‌دهندگان است. (فولادوند)
فولادوند هر دو واژه خرج و خراج را مزد ترجمه کرده اند. در تبعیت از ایشان مجتبوی و آیتی هم همینگونه ترجمه کرده اند.
این واژه ها با هم متفاوتند. خداوند کپی کار نیست و خویش را تکرار نمی کند. چنان که می دانیم دو قطره باران، دو دانه برف ، دو برگ درخت، دو شکوفه، دو سیب،( در جهان بیش از شش هزار نوع سیب شناخته شده است!)خطوط سرانگشت انسانی و… تلالو رنگ های افق و قتی نیمه شبان یا دم دمای سحر از قله کوه یا از کنار دریا و یا از میانه صحرا، نگاه می کنید؛ مشابه که نیستند هیچ، شما را از شدت تنوع رنگ ها که دم به دم از همه می زایند و گسترده می شوند و رنگ می بازند و دو باره رنگی دیگر می روید…اگر دیوانه تان نکند، بخت یارتان بوده است. آن قطره ها و دانه ها و این شعاع رنگ ها نظیر دیگری نیستند. واژه ها در قرآن مجید هم همینگونه اند، متفاوت اند و هر یک رنگ ویژهٔ خود را داراست. درست بر جای خویش نشسته است. هر آیه همانند افقی است با تلالو رنگ های خاص خود و هر واژه رنگ و مضمون ویژهٔ خویش را داراست. این بیان آیه قرآن مجید که: صِبْغَةَ اللَّـهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّـهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ بقرة/۱۳۸
اين رنگ خداست و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است. ما پرستندگان او هستيم.
این رنگامیزی ویژهٔ پدیده های طبیعی نیست. واژه ها هم در قرآن مجید رنگامیزی خاص خویش را دارند.
از این رو واژه خرج با خراج و سدّ با رَدْم متفاوتند.
ىر واقع قرآن مجيد با تغيير واژه سدّ به رَدم ، چگونگی تغییر در رخداد و گسترهٔ آن را بیان می کند. ابن سینا در بیش از هزار سال پیش، در مقدمهٔ مقاله نخست کتاب منطق شفاء به نکته عبرت آموزی اشاره کرده است. نوشته است:
و اجتهدت فی اختصار الالفاظ جداً و فی مجانبة التکرار اصلاً»
سخت کوشیدم تا در به کار بردن واژه ها اقتصاد کلمه را رعایت کنم و از اساس از هر گونه تکرار بپرهیزم.
بدیهی است که سبک و سیاق قرآن مجید بسي فراتر از اين رویکرد است. در قرآن مجید ما شاهد ایجازیم و نه اختصار و یا اقتصاد کلمه. از این رو گفته شده است معجزه قرآن ، ایجاز آن است. لفظ اندک و معنای بسیار. با کوچکترین تفاوت مثل خرج و خراج و یا افزایش حرف فا و ثم در بحث سبب در همین داستان، شاهد آن هر دو مدعا هستیم.

آن قوم ناگویا و ناتوان در تفهیم و مفاهمه برای مقابله در برابر قوم یاجوج و ماجوج، به ذوالقرنین گفتند، می توانند خرجی را به ابتکار خود و داوطلبانه به ذوالقرنین بپردازند تا هزینه ساخت سدّی در برابر یاجوج و ماجوج شود! اگر خرج را خراج ترجمه یا تلقی کنیم معنا متفاوت می شود. خرج در واقع موردی و داوطلبانه واختیاری ست، در حالی که خراج سالیانه و تعیین شده از سوی حکومت و پرداخت آن اجباری است.
فعل نجعل که به شکل پرسش استفهامی بیان شده است، نشانهٔ اختیاری بودن پرداخت خرج است. آن قوم گفتند که آنان خرج را در اختیار ذوالقرنین می گذارند. در پاسخ آنان، ذوالقرنین گفت، او متکی به امکاناتی است که خداوند در اختیارش قرار داده است.نخستین صفت یا ویژگی ئی که قران مجید در اغاز داستان ذوالقرنین برای او بیان کرد.؛ تمکنی بود که خداوند به او داده بود.. انا مکنّا له فی الارض ، ، حال ذوالقرنین با توجه به همان امکان در پاسخ آن مردم می گوید: ما مکنی فیه ربی خیر! آن چه خداوند به من امکانات بخشیده است نیکو است. همین واژهٔ خیر در ترجیح خراج خداوند بر خرج ناس (۷۲/مومنون) استفاده شده است.
ذوالقرنین نمی خواهد تنها به خواستهٔ آن مردم عمل کند. می کوشد آن مردم را آموزش دهد و تربیت کند تا خود بتوانند چکونگی ساخت ردم را پیدا کنند. نکته دیگر از ظرافت زبانی قران مجید، همین واژه رَدْم است. ردم به معنی سدّ بزرگ و مرتفع است که در ساخت آن از لایه های مختلف استفاده می شود. ذوالقرنین با تغییر واژه، نشان می دهد که آنچه را خواهد ساخت از تقاضای آن مردم فراتر خواهد بود. در واقع از نیروی کار همان مردم استفاده می کند تا ردم را بسازد.
کسانی که رساله سریانی مربوط به قرن هفتم را برجسته کرده اند و باور دارند که داستان ذوالقرنین، برگرفته از همان رساله است. به این نکته مطلقا اشاره نکرده اند که بر اساس آن متن، اسکندر تمامی نیروی کار، فلز کاران و مسگران را از مصر برده بود.(۱) در حالی که قرآن می گوید: ذوالقرنین از توان همان مردم استفاده کرد. استفاده از توانایی مردم در ساخت رَدْم، غیر مستقیم نشانه آموزش و تربیت همان مردم در انجام کاری بزرگ است.
**********
پی نوشت:
(1) The history of Alexander the great, p. 147

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)