نکته های قرآنی -۷۲


میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۷۲)
این مضمون، که سرانجام ردم با آن شکوه و استواری و بلندایی که داشت، با خاک برابر خواهد شد. مضمونی است که در سورهٔ کهف با تعابیر مختلف بیان شده است. جهت تمامی این موارد توجه به روز بازپسین، و توجه به خداوند و یکتایی اوست. این مضمون پنج بار، با تعابیر و تصویرهای مختلف تبیین شده است:
یکم: صعیدا جرزاً ، خاک بی گیاه!( آیه /۸)
دوم: صعیداً زلقا ، زمینی هموار و بی گیاه و لغزنده!(آیه/ ۴۰)
سوم: فاصبح هشیما ، خشکیده شدند!(آیه/ ۴۵)
چهارم: تری الارض بارزة، زمین را صاف و هموار می بینی! ( آیه/ ۴۷)
پنجم: جعله دکّاء، آن را با خاک همسان و همسطح می کند! ( آیه/ ۹۸)
قدر مشترک تمامی این تعابیر که همگی بر زوال امور این جهانی و مادّی دلالت دارد، می خواهد پرده ای را از پیش چشمان انسان ها بر دارد، تا به خوبی به پدیده ها نظر کنند و سرانجام پدیده ها را در افق های دور دست ببینند. چنان که ذوالقرنین که چنان کار کارستانی را با حکمت خود و مشارکت مردم و دانش سبب شناسش سامان داده بود، به مردم می گوید: روز ی می رسد که این ردم با خاک همسان و همسطح می شود!
انسان که به تعبیر همین سوره، بسیار اهل جدل است!وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَـٰذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ ۚ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ( آیه/۵۴)
در مرکزیت توجه است.
داستان ها و مثل ها در قرآن مجید، به ویژه در همین سوره کهف که از بعد ژرفا و پیچیدگی داستان ها جذابیت یکّه ای دارد؛ تماما به این منظور روایت شدند تا انسانی که بیش از هر چیز بر جدل پای می فشرد و راه و روش خویش را نیکو می انگارد، پرده از پیش چشمش به کناری رود و گوشش به درستی بشنود و به عنوان انسان فهمنده و فهماننده، راه درست را تشخیص دهد. در داستان باغدار، شاهد جدل او هستیم که به معاد باوری راستین نداشت و یا اینگونه توجیه می کرد که در قیامت هم مثل دنیا وضعیت او بسیار خوب خواهد بود! موسی نیز به دلیل عدم استطاعت صبر بارها با خضر مجادله کرد.
تمامی این تعابیری که به کار بردم مثل نگین در سوره کهف نشسته اند. نگاهی که سوره کهف به انسان دارد. همان گونه که ذوالقرنین در پیش روی یاجوج و ماجوج ردم ساخت و به مردم افق های دور دست را نشان داد و یادآوری کرد که این همه آواز ها از شه بود! خداوند و رحمت او سرچشمهٔ تمامی آن دستاوردهاست.
انسان؟ واژهٔ مهم و تامل برانگیزی است. این واژه به شکل مفرد در هیچ یک از اشعار معروف به معلقات سبعه وجود ندارد! در قرآن مجید در ۶۳ موردی که این آیه مطرح شده است، ۶۱ مورد در سوره های مکی و دو مورد در سوره مدنی- اسراء و حج- مطرح شده است. البته شکل جمع آن به صورت انس، اناس و اناسی در سوره های مختلف مکی و مدنی آمده است.انسان در مرکزیت توجه است تا با سه مقوله بنیادین توحید و نبوت و معاد آشنا شود. قلبی فهیم و چشمی بصیر و گوشی شنوا بیابد.
این سه مفهوم بنیادی در آیات ابتدای سورهٔ کهف مطرح شد. سوره با الحمدلله آغاز شد. به نبوت پیامبر و سند نبوت او قران مجید-کتاب- اشاره کرد و به معاد توجه داد که مومنان عامل صالح در روز بازپسین اجر نیکو خواهند یافت.( آیات۱ و ۲)
در آیات آخرین سوره هم دو باره به همان بحث بر می گردیم. توحید و نبوت و معاد! توحید به ما می گوید که از کجا آمده ایم و معاد به ما می گوید که به کجا می رویم و وحی و نبوت به ما می گوید که چگونه در میان ان مبداء و مقصد و مقصود پل بزنیم و چه کنیم و چون باشیم!
یک میناگری درخشندهٔ دیگری هم شاهدیم. سوره با نگاه به قرآن که « و لم یجعل له عوجا، قیما» آغاز شد، آخرین آیه نیز به مقوله وحی می پردازد. یک سیر و دایره تمام! منتها در متن این دایره هر سه مقولهٔ توحید و نبوت و معاد گنجانیده شده است.
این سه مقوله یا دکترین که به عنوان اصول معارف قرآنی محسوب می شوند، در جامه خوش نقش و نگار چهار داستان ارائه شده اند. اگر سوره کهف را به یک سمفونی الهی تشبیه کنیم. گروه همخوانان مدام ترانه توحید و نبوت و معاد می خوانند. این ترانه ها، ترانهٔ زندگی ست. از این رو در کنار و یا همراه این سه مقوله ، سخن از انسان به میآن می آید.


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)