نکته های قرآنی-۷۳

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۷۳)

پرده بر چشمان

وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا ﴿١٠٠﴾ الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا ﴿١٠١﴾
و در آن روز جهنم را بر کافران چنانکه باید و شاید بنمایانیم ، همان کسانی که دیدگانشان در پرده [غفلت‌] از یاد من بود، و توانایی شنوایی نداشتند.
غطاء به معنای پرده دو بار در قرآن مجید مطرح شده است. بار دیگر در سورهٔ ق/۲۲ در بارهٔ پیامبر اسلام بیان شده است. لَّقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَـٰذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ [به او مى‌گويند:] «واقعاً كه از اين [حال‌] سخت در غفلت بودى. و[لى‌] ما پرده‌ات را [از جلوى چشمانت‌] برداشتيم و ديده‌ات امروز تيز است.»
پیداست غطاء موجب غفلت می شود. چنان که اگر پرده پنجره خانه مان بسته باشد، نمی توانیم چشم انداز بیرون را ببینیم. پرده به اعتبار ضخامتش می تواند حتی جلوی تابش نور را بگیرد و ما در تاریکی به سر بریم. سه مفهوم غفلت و پرده و دیده تیزبین یک دیگر را تبیین می کنند.
واژهٔ دیگری که قرآن مجید در همین مفهوم به کار برده است، واژهٔ غشاوة است. غشاوة هم دو بار در قران مجید ذکر شده است.غشاوة هم به معنای پرده است! اما تفاوتی وجود دارد. البته مترجمان پارسی قرآن مجید تقریبا همگی تفاوتی بین غطاء و غشاوة قائل نشده اند و پرده را به عنوان معادل پارسی برای هر دو واژه به کار برده اند. در ترجمه مجتبوی از واژهٔ پوشش استفاده شده است. البته این واژه را پیش از ایشان ابوالفتوح رازی و سورآبادی به کار برده اند. اسماعيل حقّی در تفسیر روح البیان، چنان که شیوه اوست هر دو واژهٔ پرده و پوشش را ذکر کرده است. تفاوت دو واژهٔ غطاء و غشاوة و نیز تفاوت سیاق عبارت ها که به شکل جمله فعلیه یا اسمیه مطرح شده باشد؛ همان میناگری هاست. افزون بر ان گاه قرآن مجید از غشاوة بر « بصر» (جاثیة/۲۳) و گاه بر «ابصار» (بقرة/۷) و گاه از غطاء بر «اعین» (کهف/۱۰۲) سخن گفته است؛ این واژه ها هم هر کدام در جای خود معنای متناسب و دقیق و ظریفی دارند.
غطاء و غشاوه هر دو همان پوشش یا پرده اند که دید انسان را می بندند. منتها غشاوة گویی پرده ای است که به شکل ثابت و مستقر دید انسان را می پوشاند. چنان که همین واژه در صورت فعلی آن، همین مفهوم را می رساند. مثل پاره های تاریک شب که چهره ها را می پوشاند.( یونس/۲۷) مثل کسی که انگشتان خود را در گوش می کند تا نشنود و جامهٔ خویش را بر سر می کشد.(نوح/۷) گویی غشاوه هم گسترهٔ بیشتری دارد و هم ماناست.
بدیهی است که سخن بر سر دید باطنی و چشم دل است که تاریک می شود. به تعبیر بیضاوی وقتی چشم دل تاریک شد خداوند و عظمت او را نمی بیند. طبرسی این بسته شدن دیدِ دل را ناشی از غفلت از یاد خداوند و نیندیشیدن در آیات او می داند. نشانه ها و دلالت های الهی را نمی بینند، همانند کسانی اند که پرده ای چشمان شان را پوشانده است. این پوشش مانع ادراک آنان است.
سمرقندی در بحرالعلوم، بسته بودن دید را در برابر توحید و قرآن تفسیر کرده است. بدیهی ست که قرآن آینهٔ توحید است و خدانامه است. در هیچ یک از پدیده های هستی حضور خداوند به پررنگی وگویایی و درخشندگی قرآن مجید نیست!
از این رو بقلی در تفسیر این پردهٔ فروافتاده بر دیدگان نوشته است: « ولا يرون جمال القرآن الذى هو مذكر جميع الذات والصفات»، آنان نمی توانند زیبایی قرآن را که به یاد آورنده ٔ ذات و صفات خداوند است ببینند! همان گونه که سعدی در نظر و نگاه به یک برگ درخت، به یاد خداوند می افتد و سروده است:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری ست معرفت کردگار
برگ درخت آیه و آینه و دفتر معرفت می شود. انسانی که دیدی فروبسته ندارد و هوشیارست! هوشیار؟ همانی ست که چشمانش را خواب سبک و یا سنگین نمی پوشاند و از کاروان زندگی و یا کاروان عمر جا نمی ماند!
خنک هوشیاران فرخنده بخت
که پیش از دهل زن بسازند رخت
به ره خفتگان تا بر آرند سر
نبینند ره رفتگان را اثر
( سعدی، بوستان باب نهم)
مولوی از این آیه تفسیر دیگری دارد. تفسیر دیگر او هم چیز دیگری ست!
هین رو به شفق آر اگر طایر روزی
کز سوی شفق چون نفس صبح دمیدیم
هر کس که رسولیِّ شفق را بشناسد
ما نیز در اظهار بر او فاش و پدیدیم
وان کس که رسولیِّ شفق را نپذیرد
هم محرم ما نیست بر او پرده تنیدیم
( دیوان شمس/۱۴۸۱)
به گمانم دشوار بتوان تفسیری برای اعینهم فی غطاء عن ذکری، لطیف تر از این تفسیر یافت! قرآن مجیدهمان سپیده ای است که می دمد، سپیده سحری! همان بازی های رنگ های شفق و سپیده سحری، که رنگ از دل رنگ می جوشد تا آفتاب برآید.
اگر این بخت خوش را داشته باشیم که تابش نخستین بارقه های آفتاب را بر برگ های صنوبر ها، آن هم برگ هایی که در نوک شاخه های بلند ند ببینم. می بینیم طعم آفتاب را نخست آن برگ های سرشاخه ها می چشند. حتما دقت کرده اید، برگ صنوبر رویه اش سبز درخشندهٔ صیقلی است و پشت برگ سبز نقره ای و نرم مثل ماهوت…پرتو آفتاب در میانه برگ ها، همانند دو گونه آینه، بلکه هزاران آینه می تابد و تلالو نور در برگ ها می افتد. پرنده های روز پَر، چگونه به این صحنه ها نظر می کنند؟
آن که در خواب نوشین بامدادی ست، این صحنه را نمی بیند. آن که سحر را انکار می کند و برای روح خویش بیغوله ای ساخته است، پرده بر پرده دیدش را بسته است.
بدیهی است که مراد پرده بر چشم دل است و نه چشم ظاهر. کسی که از بینایی ظاهری برخوردار نیست اما روشندل است، موقعیتی به مراتب متفاوت از کسی دارد که با چراغ چشم به بیراهه می رود! انسان افزون بر حواس پنجگانه ظاهری ، حواس پنچگانه باطنی نیز دارد. چشم ظاهری، ممکن است نبیند. نگاه می کند اما نمی بیند! گوش دارد اما نمی شنود!
لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَـٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ ، اعراف/۱۷۹

دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند. [آرى،] آنها همان غافل ‌ماندگانند.
مثل گذار گاو در بازار بغداد به روایت مولانا جلال الدین بلخی:
گاو در بغداد آید ناگهان
بگذرد او زین سران تا آن سران
از همه عیش و خوشیها و مزه
او نبیند جز که قشر خربزه
( مثنوی، دفتر چهارم/ بیت ۲۳۷۷-۲۳۷۸)
به ظاهر چشمان گاو، از زمرهٔ فراخترین و زیباترین چشمان است! اما او غیر قشر خربزه نمی بیند؛ چشم باطن او بسته است. از او انتظاری نیست؛ اما آن که در فرصت تکرار نشدنی و یگانه زندگی، چشم دل خود را می پوشاند؟ تردیدی نیست که آیه می خواهد هشداری یا بیدارباشی باشد برای کسانی که باشد و شاید به افق نگاهی دیگر کنند و به فردایی دیگر بیندیشند.
اما اگر نخواستند و استطاعت شنیدن نداشتند و زبان به استهزاء گشودند:
چون توقرآن خوانى اى صدر امم
گوششان را پرده سازم ازصَمَم
چشمشان را نيز سازم چشم بند
(۱) تا نبینند وكلامت نشنوند
ممکن است انسانی نابینا باشد، و بر چشمانش پرده ای نباشد! حقایق هستی و معنوی را بروشنی ببیند. شهید مطهری در باره سید احمد کربلایی ، نکته تامل انگیزی روایت کرده اند:
«در آن نامه هایی كه میان مرحوم آقا سید احمد كربلایی- كه از مردان بزرگ قرن اخیر و تقریباً استاد استاد آقای طباطبائی و واحدالعین و یك چشمش كور بوده- و مرحوم آقا شیخ محمدحسین اصفهانی در بعضی از مسائل عرفانی رد و بدل شده، گفتند مرحوم كربلایی نوشته دوست داشتم كه چشم دیگرم هم كور می بود كه جز جمال او چیزی را نمی دیدم .»(۲)


*************
پی نوشت:
(۱) این ابیات را در تفسیر روح البیان اسماعیل حقّی دیدم. نشانی از آن ها در مثنوی نیکلسون نیافتم.
(۲) مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۶، ص ۵۷۵

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)