نکته های قرآنی- ۷۴

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۷۴)

غطاء همانند ردم جلو دید انسان را می گیرد. ردم به این خاطر ساخته شد که یاجوج و ماجوج مردم را آزار می دادند. راهی برای جلوگیری از آزار آنها جز ساخت سد از دید مردم و بعدا ردم از دید ذوالقرنین نبود. غطاء ردمی ست که در درون انسان ساخته می شود. منتها او خود با دست خود این سد را می سازد. برای این که استطاعت سمع ندارد!
پیش از این در داستان موسی و خضر سخن از «استطاعت صبر» بود. در داستان ذوالقرنین به عنوان نتیجه گیری داستان، سخن بر سر «استطاعت سمع» است. در داستان مثالی بوستاندار، دوست مومنش به او گفت: اگر این نهر های جوشنده در زمین فرو بروند او دیگر «استطاعت طلب» نخواهد نداشت، دیگر دستش به آب نمی رسد.(آیه/۴۱)
نوح پیامبر وقتی با مردم سخن می گفت، آن ها به نشانه این که نمی خواهند سخن نوح را گوش کنند؛ انگشتان شان را در گوش فرو می بردند و جامه های خود را بر سر می کشیدند! تا نه نوح را ببینند و نه سخنش را بشنوند.(نوح/۷)
واکنش دیگری هم داشتند، قران روایت می کند که وقتی نوح و دیگر پیامبران آنان را به توحید دعوت می کردند، دست خود را بر دهانشان می گذاشتند!(ابراهیم/۹)
در حادثهٔ کربلا، هنگامی که امام حسین علیه السلام می خواست با سپاه عمر بن سعد سخن بگوید. عمر بن سعد فرمان داده بود تا عده ای به هلهله و داد و فریاد بپردازند تا صدای امام حسین به گوششان نرسد!
در حقیقت انگشت در گوش فرو بردن، دست بر دهان نهادن، جامه بر سر کشیدن، نشانه هایی بودند که آنان استطاعت سمع نداشتند! البته می توان استطاعت سمع نداشت و این نشانه های ظاهری را هم بروز نداد. وقتی سخن ذکر خداوند و سخن او به میان می آید، سخن خداوند را استهزاء کرد.
پرسش مهمی که به میان می آید، این است چرا آنان چنین رفتاری داشتند، پیامبران را استهزاء می کردند، سخن پیامبران را نمی شنیدند، و حتی پیامبران را آزار می دادند و می کشتند؟
پاسخ از زاویه ای دیگر مطرح شده است.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُم بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا/ آیه ۱۰۳
بگو: آيا شما را آگاه كنيم كه كردار چه كسانى بيش از همه به زيانشان بود؟
خسران، زیان در سرمایه است نه در سود! حال پرسش این است چه کسی ست که تمام کار و بارش زیان در سرمایه است. نکته قابل توجه این است که آیه از اسم تفضیلی «اخسر» استفاده می کند و نه از «خسران»، این تعبیر دو بار در قرآن مجید مطرح شده است. مورد دوم در بارهٔ قوم ابراهیم است که گمان می کردند می توانند ابراهیم را در آتش بسوزانند.(انبیاء/۲۱) نکته دیگر واژهٔ اعمال -جمع عمل-است که به شکل جمع به کار رفته است؛ زیانباری و زیانکاری تمام کارهای آنان را در بر می گیرد. در تفسیر: ان الانسان لفی خسر( عصر/۲) ، به همین مفهوم اشاره شده است. یکی از مصادیق روشن زیان همان گذار بی حاصل و یا بدحاصل عمر است. سنایی (د.۵۴۵ ق)برای بیان این مفهوم داستان مثالی یخ فروش نیشابور را در حدیقه بیان کرده است. به نظر می رسد سنائی این مضمون را از کیمیای سعادت غزالی( د. ۵۰۵ ق) اقتباس کرده است. غزالی در تفسیر خسران و با اشاره به سورهٔ عصر نوشته است:« و مثل وی چون مردی است که سرمایهٔ وی یخ بود، در میان تابستان بنهد تا می فروشد و منادی همی کند که ای مسلمانان! رحمت کنید، بر کسی که سرمایهٔ وی می گُدازد» (۱)

مثلت هست در سرای غرور
مثل یخ فروش نیشابور
هرچه زر داشت او به یخ درباخت
آفتاب تموز یخ بگداخت
اگر به این موضوع یا مضمون دقت کنیم، انسانی که با چشم خویش می بیند که سرمایه اش دارد می گدازد، یعنی آن سهمی از هستی که بهره اوست همان دم، دم به دم نابود می شود و او ناتوان است که رابطهٔ خویش را با هستی و هستن تعریف کند، نگرانی وجود او را در بر می گیرد و یا نگرانی معنای وجود او می شود: انسان نگران! اضطرابی که بر ذهن و زبان او سایه ای سنگین می افکند. نمی تواند رابطه خویش با دیگری را تعریف کند. هایدگر بیش از دیگر فیلسوفان معاصر به این نکته پرداخته و نگرانی
(sorge)
را به عنوان معنای انسان تبیین کرده است. نگرانی از زمرهٔ کلید واژه های فلسفه انسان شناسی اوست. من نگرانم، پس هستم!
امام فخر رازی، زیان حقیقی و ویرانگر را حرمان انسان از یاد و خدمت به خداوند می داند. زیانی که حتی نعمت های بهشت هم در برابر آن همچون عدم است.
قرآن برای تفسیر و تحلیل این زیان کاری ویرانگر، به بُعد غریبی از روح انسان و یا هویت او اشاره کرده است. هنگامی که انسان گمان می کندو یا می انگارد، در پردهٔ پندار خویش محبوس می ماند. کار خود را می ستاید و از دیگران نیز انتظار دارد که او را بستایند، اما در مسیر نادرست و ناراست است. این نگاه از زمره دقیقترین ابعاد انسان شناسی قرآن مجید است.
مرز روشنی قرآن مجید بین حیات معقول یا خردمندانه و حیات مبتنی بر خیال ترسیم کرده است.
نظامی در الهی نامه، روایت درخشانی از شب معراج پیامبر آورده است. پیامبر در کنار دریای بی کرانی دید جمعیتی از فرشتگان زار زار گریه می کنند- گویی ان دریا از اشک چشمان فرشتگان آکنده شده بود!- پیامبر می پرسد چرا زار می گریید؟ پاسخ می دهند به خاطر کسانی که زندگی خود را بر اساس پنداری سامان می دهند! عمرشان می گذرد و در آینده حسرت عمر سپری شده را خواهند خورد...

پیمبر در شب معراج ناگاه
یکی دریای اعظم دید در راه
ملایک گردِ آن استاده خَیلی
گشاده هر یکی از دیده سَیلی
پیمبر گفت:« ای پاکان بیکبار
چرا گرئید پیوسته چنین زار؟»
ز غیب الغیب چون فرمان بدادند
زبان در پیشِ پیغامبر گشادند
ک« ز آنگه باز کین گردون خمیده ست
خدا از نور ما را آفریدست
وز آنگه باز می‌گرئیم از آنگاه
بقومی ز امّتت کایشان درین راه
چنان دانند -و در باری نباشند-
که درکارند و در کاری نباشند
ندانند و ز پنداری که دارند
دران پندار عمری می‌گذارند.»(۲)
ما ملت ایران، بهای بسیارسنگین و ویران کننده ای در تاریخ خود برای خیال پردازی پرداخته ایم. نمی خواهم به سابقهٔ تاریخی و تلخ این داستان پرحسرت پر از آب چشم، بپردازم. همان خیال خام سهراب و یا طمع خام اسفندیار در اساطیر ما، ونمونه اخیرش همین حاکمیت ۸ ساله، خیالپردازی بر کشور و ملت بود. از هاله نور تا ساخت انرزی هسته ای در قابلمه خانه آن دختر شانزده ساله، تا قطعنامه دان شورای امنیت، تا ساخت راه ظهور امام زمان، تا آموختن مدیریت به سران جهان، تا مشت به هوا پراندن در کنار جسد چاوز،تا روانه کردن سیلاب پول در کشور، سیاهکاری مختالی که در تاریخ حکومت در ایران مشابهی ندارد…نشانه های نه خیال بلکه مالیخولیایی ست که مردم ایران دچارش بودند.
************
پی نوشت:
(۱) غزالی طوسی، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیو جم (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۰) ج اول، ص ۲۶۸
۲) عطار نیشابوری، الهی نامه، تصحیح و تحقیق محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران،انتشارات سخن ۱۳۸۷، ص۲۷۱-۲۷۲
در باری بودن: در غم و رنج کاری بودن. دربار به معنی در غم و اندوه( شفیغی، همان ص ۶۲۶)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)