نکته های قرآنی- ۷۶

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف (۷۶)
آیهٔ /۱۰۳ «قل هل ننبئکم…» دو نکته شایستهٔ تامل دارد. نخست واژهٔ قل و دوم واژهٔ ننبئکم.
واژهٔ قل
این واژه ۳۳۲ بار در قرآن مجید ذکر شده است. مولانا شیخ ناظم حقانی، می گفت: « کدام آیه، کدام کلمه و کدام حرفی از حروف قرآن است که قل ندارد! قرآن مجید در بستری از قل جاری ست. مثل دریایی ست که موجش قل است.
قل اشاره روشنی به خداوند است تا ما همیشه به یاد داشته باشیم، قرآن پیام خداست.
قل اشارهٔ ابلغ من التصریح است. اشاره ای که جامهٔ عبارت پوشیده است.

هر کدام از قل ها مقامی ویژه دارند. چنان که قل هایی که در پاسخ پرسش ها مطرح شده اند، هر کدام ناظر به پرسش مخصوصی هستند. مواردی ست که بی پرسش لفظ قل امده است. مواردی است که پرسش هست اما لفظ قل نیامده است! مثل وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ  بقره/۱۸۶
انتظار می رفت که در پاسخ اذا سالک گفته شود: قل! اما نگفت تا شاهدی باشد بر کمال قرب خداوند نسبت به انسان. او نزدیک است مائیم که دوریم…
هر وقت به کلمهٔ قل رسیدی، معنایش این است که یقول! و یا این که تو هم مثل نبی اسلام صلوات الله علیه خودت را مخاطب بدان. تو هم بگو »

در سورهٔ کهف واژهٔ قل چهار بار در آیه های ۲۶و ۲۹ و۱۰۳ و ۱۱۰ مطرح شده است. هر چهار مورد ویژگی خود را داراست. گویی قل مثل برق فانوس دریایی ست که به ما می گوید به کدام سمت برویم.
بدیهی است ژنرال قذافی با آن پایه و مایه ای که از دانش و دانایی و قرآن شناسی داشت بگوید بایست قل ها را از قرآن حذف کرد! برای این که دیگر ضرورتی به قل نیست. به تعبیر احمد صبحی منصور، قذافی آگاه نبود که واژه های قل جزو قرآن است و کلام بشری در سیاق قرآن نیست که بتوان آن را حذف کرد. (۱)البته او چنین گستاخی و جراتی نداشت که قرآنی با حذف قل منتشر کند.
واژهٔ قل، افزون بر تفسیر پر لطف و دلکش مولانا شیخ ناظم، نشانی از سلوک و دقت پیامبر اسلام محمد امین صلوات الله علیه است. او وحی را همان گونه که دریافت کرده بود، بی آن که واژه ای بر ان بیفزاید یا بکاهد، ابلاغ کرد. و ما علی الرسول الا البلاغ! ( مائدة/۹۹)
چنان که در مواردی که در وحی امده است که: واضرب لهم مثل، برای آنان این مثل را بزن که…(کهف/ ۳۳ و ۴۵، یس/۱۳) همین عبارت در آیات اشاره شده آمده است. پیامبر فقط مثل را روایت نکرده است.
در تمامی احادیث پیامبر اسلام- سخنان خود ایشان و نه احادیث قدسی- نشانی از قل نیست؟!
وقتی به شکل بسیار مشخص واژهٔ قل در برابر پرسش هایی در بارهٔ هلال ماه( بقرة/۱۸۹) و ماه های حرام( بقرة/۲۱۷) و زمان قیامت (اعراف/۱۸۷) و انفال ( انفال/۱) و داستان ذوالقرنین( کهف/۸۳) و یتیمان (بقرة/۲۲۰) و کو ه ها( طه/۱۰۵)
مطرح شده است. پیداست پیامبر به عنوان رسول پاسخ را به همان شکلی که دریافت داشته است، بیان کرده است.
در حالی که در احادیث پیامبر اسلام، نشانی از قل نمی بینیم. همواره واژهٔ قال تکرار می شود. حتی در احادیث قدسی هم بیشتر از واژهٔ یقول استفاده شده است. به عنوان نمونه در جلد ششم صحیح بخاری در مواردی که احادیثی از پیامبر اسلام در بارهٔ برخی آیات قران مجید روایت شده است، به روشنی شاهد این نکته هستیم. از پیامبر می پرسند: قیامت کی اتفاق می افتد؟ کفت: پرسش شونده آگاهی اش از پرسنده بیشتر نیست! اما نکاتی را برایت می گویم.(۲) و یا در روایت یک حدیث قدسی، پیامبر اسلام گفته است: یقول الله تعالی اعددت لعبادی الصالحین ما لا عین رات و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب...(۳)
می توان تمامی احادیث پیامبر اسلام را تتبع کرد و به روشنی شاهد بود که استفاده از واژهٔ قل سبک سخن گفتن ایشان نبوده است. او در روایت آیات قرآن مجید واژهٔ قل را جزو آیات می دانسته است

و مثل همیشه تفسیر مولوی از واژهٔ قل طراوتی دیگر دارد:

متصل چون شد دلت با آن عدن
هین بگو مَهْراس از خالی شدن
امر قل زین آمدش کای راستین
کم نخواهد شد بگو دریاست این
(مثنوی، دفتر پنجم/بیت ۳۱۹۷-۳۱۹۸)
اتصال دل با عدن هم از میناگری های مولوی ست! عدن مرکز و معدن عقیق بوده است، به قول ولی محمد اکبرآبادی:« عقیق آنجا خوب می شود.»
(۴)
قل، مثل موجی ست که جان پیامبر را با آن دریا متصل می کند. با هر قل، ما آن اتصال را در می یابیم. قل نشانهٔ ان وصل است.
************
پی نوشت
(۱) http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=11745
(۲) صحیح بخاری، ج ۶ ص ۲۰ ( مکتبة الشیعة)
(۳) همان، ص ۲۱
(۴) ولی محمد اکبر آبادی، شرح مثنوی مولوی، ج ۵، ص۲۱۹۵

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)