نکته های قرآنی-۷۳-۲

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف-۷۳(۲)
صور
صور همان شیپور است. به نظر می رسد این واژه از اصل عبری شوفار סופר
گرفته شده است.آرتور جفری در کتاب واژه های دخیل در قران مجید به این واژه اشاره نکرده است. در کتاب مقدس، این واژه ۱۱۴بار مطرح شده است. بخشی از موارد در هنگامهٔ جنگ و نواختن شیپور جنگی ست. چنان که به نواختن همزمان سیصد شیپور در جنگ اشاره شده است.(۱)
در مواردی شیپور و نوای آن وسیله ای برای نیایش خداوند است.«خداوند را با دمیدن در شیپور نیایش کنید!» (۲) در عهد عتیق، در هیچ موردی نواختن و یا دمیدن در شیپور اشاره به رستاخیز نیست.
در عهد جدید، مکاشفهٔ یوحنّای رسول، در حقیقت رویا یا مکاشفه ای است که قیامت و هول ناشی از آن را تداعی می کند. مترجمان بسیار خوش ذوق و فهیم کتاب مقدس، که با ترجمه فاخر پارسی خود، بر میراث ادبی زبان پارسی افزوده اند. واژهٔ کرّنا را به کار برده اند.- در ترجمه های جدید عهد جدید از واژه شیپور استفاده شده است- واژه قرن در زبان عربی گرفته شده از همین واژه است. این واژه در زبان عبری (۳) لاتین(۴) و یونانی(۵) و نیز برخی زبان های اروپایی مانند زبان فرانسه با تلفظی بسیار نزدیک به یکدیگر به یادگار مانده است.
باب هشتم و نهم و دهم مکاشفهٔ حضرت یوحنّای رسول، در حقیقت یک باب هستند و روایت دمیدن هفت فرشته در کرّنا ها را بیان می کنند. در باب هشتم روایت نواختن چهار کرّنای ، در باب نهم روایت نواختن کرّنای پنجم و ششم و در باب دهم روایت نواختن کرّنای هفتم که در آینده خواهد نواخت، آمده است:
باب هشتم:
» و هفت فرشته، که هفت کرّنا را داشتند خود را مستعدّ نواختن نمودند* و چون اولی بنواخت تگرگ و آتش با خون آمیخته شده وافع گردید و بسوی زمین ریخته شد و ثلث درختان سوخته و هر گیاه سبز سوخته شد* و فرشتهٔ دوم بنواخت که ناگاه مثال کوهی بزرگ بآتش افروخته شده بدریا افکنده شد و ثلث دریا خون گردید*و ثلث مخلوقات دریایی که جان داشتند بمردند و ثلث کشتی ها تباه گردید* و چون فرشتهٔ سوم نواخت ناگاه ستارهٔ عظیم چون چراغی افروخته شده از آسمان فرود آمد و بر ثلث نهرها و چشمه های آب افتاد* و اسم آن ستاره را افسنتین میخوانند و ثلث آبها به افسنتین مبدل گشت و مردمان بسیار از آب هائیکه تلخ شده بود مردند* و فرشتهٔ چهارم بنواخت و بثلث آفتاب و ثلث ماه و ثلث ستارگان صدمه رسید تا ثلث آبها تاریک گردید و ثلث روز و ثلث شب همچنین بی نور شد* و عقاب را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان می پرد و به آواز بلند می گوید وای وای وای بر ساکنان زمین به سبب صداهای دیگرکرّنای آن سه فرشته که می باید بنوازند*
باب نهم
و چون فرشتهٔ پنجم نواخت ستارهٔ را دیدم که بر زمین افتاده بود و کلید چاه هاویه بدو داده شد* و چاه هاویه را گشاد و دودی چون دود تنوری عظیم از چاه بالا آمد و آفتاب و هوا از دود چاه تاریک گشت*…. و در آن ایام مردم طلب موت خواهند کرد و آن را نخواهند یافت و تمنای موت خواهند داشت اما موت از ایشان خواهد گریخت*
فرشتهٔ ششم بنواخت که ناگاه آوازی از میان چهار شاخ طلایی که در حضور خداست شنیدم* که به آن فرشتهٔ ششم که صاحب کرّنا بود می گوید آن چهار فرشته را که بر نهر عظیم فرات بسته اند خلاص کن* پس آن چهار فرشته که برای ساعت و روز و ماه و سال معین مهیا شده اند تا اینکه ثلث مردم را بکشند خلاصی یافتند*
باب دهم
و دیدم فرشتهٔ زور آور دیگری را که از آسمان نازل می شود که ابری دربر دارد و قوس قزحی بر سرش و جهره اش مثل آفتاب و پای هایش مثل ستون های آتش* و در دست خود کتابچهٔ گشوده دارد و پای راست خود را بر دریا و پای چپ خود را بر زمین نهاد* و به آواز بلند چون غرّش شیر صدا کرد و چون صدا کرد هفت رعد به صداهای خود سخن گفتند*... بلکه در ایام صدای فرشتهٔ هفتم چون کرّنا را می باید بنوازد سرّ خدا به اتمام خواهد رسید چنانکه بندگان خود انبیاء را بشارت داد*

آیهٔ هفتم باب نهم، تلخترین و تکان دهنده ترین تعبیری است که در باره نسبت انسان و مرگ می توان تصور کرد.
یادش به خیر و روانش شاد...مرحوم اسقف دهقانی تفتی در سال های دانشجویی ام در دانشگاه اصفهان، با مهر بسیار و صمیمت نابش پذیرفت که انجیل یوحنا و رساله مکاشفه یوحنا را برایم خصوصی درس بدهد؛ دو سال تمام پنجشنبه ها به کلیسای لوقا می رفتم... به همین آیه هفتم باب نهم که رسیدیم، گفت اگر یک وقتی تعبیری تلخ تر از این در باره انسان و مرگ خواهی اش یافتی به من بگو! به مقدمه دوزخ دانته اشاره کرد، همان تعبیری که در سرود یکم دوزخ ، در وصف آن جنگل هولناک آمده است: «چنان تلخ است که مرگ جز اندکی از آن تلختر نیست!» اسقف دهقانی گفت: ببین این چه زندگی است که از مرگ تلخترست...
زنگ صدای او همچنان درگوشم زنده است...سال ها جستجو، سرانجام؟ این مضمون را در قران مجید یافتم! هنگامی که گناهکاران در جهنّم به مالک جهنّم می گویند: وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ ۖ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ،زخرف/۷۷
و فرياد كشند: «اى مالك، [بگو:] پروردگارت جان ما را بستاند.» پاسخ دهد: « شما ماندگاريد.»
-تا به امروز- تعبیری تلختر از همین آیات نیافته ام... وقتی کناهکاران می گویند، به خدایت بگو! و از تعبیر خدایمان-ربّنا- استفاده نمی کنند؛ پیداست امید هم در آن ها مرده است...تمنای مرگ داشتن و گریز مرگ!
آیهٔ هشتم باب دهم نیز اشاره به قیامت دارد.
************
پی نوشت:

۱- کتاب مقدس، داوران، باب ۷ آیات ۲۲ و ۲۳
۲- مزامیر، مزمور ۱۵۰، ایه ۴
البته مزمور ۱۵۰ یک سمفونی تمام است. نیایش خداوند متعال با انواع سازها و آواها ، از جمله با صدای دم زدن های انسانی…بایست جستجو کرد که چرا و چگونه چنین آوایی و صدایی در فقه اسلامی خاموش و طرد شد.

۳- קרן
۴-cornu
۵-κόρνα

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)