نکته های قرآنی ۷۳-۳

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف-۷۳-۳
اگر حتی صور را در همان معنای ظاهرش تلقی کنیم، در قرآن مجید در تمامی موارد دمیدن در صور به عنوان ویژگی آستانهٔ قیامت و قیامت مطرح شده است. آیا دمیدن در صور به معنای واقعی و ظاهری آن است؟ این صور چه مشخصاتی دارد؟ چند بار در آن دمیده می شود؟ چه پیامد هایی دارد؟ در تفاسیری که با نگاه ظاهری صور را تفسیر کرده اند، با استناد به احادیث به این پرسش ها پاسخ گفته شده است.
آن چه در بارهٔ قیامت می شنویم با واقعیت آن متفاوت است! امام علی علیه السلام در خطبهٔ ۱۴۱ نهج البلاغه، تفکیکی در بارهٔ دنیا و آخرت قائل شده اند. هر چه در باره دنیا می شنویم، از آن چه می بینیم بزرگتر است. اما آخرت، دیدنش از شنیدنش بزرگتر! با این همه مختصاتی که در بارهٔ صور و دمیدن در آن و حدیث هول قیامت، تکان دهنده و حیرت افزاست. چنان که آیات رسالهٔ مکاشفهٔ یوحنای رسول نیز همان است.
از این رو رساله ها و کتاب های متعددی با عنوان اهوال القیامة، یا اهوال یوم القیامة نوشته شده است. به عنوان نمونه شیخ ندا ابو احمد در رسالهٔ اهوال القیامة خویش در بارهٔ عبدالله بن وهب روایتی را نقل کرده است. کتاب اهوال القیامة را برای عبدالله وهب می خواندند؛ برخاک افتاد و بیهوش شد. جند روزی هیچ سخنی نگفت تا جان سپرد.(۱)
در تفسیر مقاتل بن سلیمان، آمده است، « صور همان کرّنایی است که اسرافیل در آن خواهد دمید. دایره ای که در سر کرّناست همانند عرض آسمان ها و زمین است!» تفسیر و یا توضیح مقاتل، که صور را کرّنا خوانده است. در حدیثی از پیامبر اسلام روایت شده است. از پیامبر پرسیدند که صور چیست؟ پاسخ دادند، قرن ینفخ فیه، کرّنایی است که در آن دمیده می شود.(۲)
در توضیح ویژگی کرّنا، گویی کرّنا آن چنان عظیم و محیط بر جهان و جهانیان است که همه در سایهٔ دایره کرّنا قرار می گیرند..
آلوسی در روح البیان همین حدیث دایرهٔ فراگیرندهٔ کرّنا را نوشته است. نکته ٔ دیگری در تفسیر اوست. کرّنا سوراخ هایی دارد. منتها تعداد سوراخ ها به تعداد تمامی ارواح عالمیان است! گویی هر روحی در آن کرّنا جایگاهی و نمادی داراست. ببینید پر پرواز هیچ خیالی هم به ستیغ این تابلوو توصیف نمی رسد.
به گمانم همین نکته مورد توجه عطار نیشابوری قرار گرفته است. عطار در جواهر الذات در تفسیر سخن پیامبر اسلام: من عرف نفسه فقد عرف ربه، هر که خویشتن خویش را بشناسد، خدای خود را شناخته است. می گوید انسان همانند اسرافیل است که صور بر لب دارد!
تو قدر خود نمی دانی که عرشی
ز کرسی آمده در عین فرشی
تو قدر خود نمی دانی که لوحی
زعین ذات اندر عین روحی
تو قدر خود نمی دانی از آن نور
که اسرافیلی و داری به دم صور
مولوی با اقتباس از عطار، انسان را به نی تشبیه کرده است…سوراخ های گوش و دهان گویی همان سوراخ های نایند.
نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو
که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا
نی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد
دم نایی ست که بییننده و داناست خدایا(۳)
(دیوان شمس/غزل ۹۴)
**********
پی نوشت
(۱) شیخ ندا ابواحمد، اهوال القیامة، ص ۲۱
در کتاب سیر اعلام النبلاء آمده است که کتاب اهوال القیامة که بر عبدالله بن وهب خوانده شد؛ نوشتهٔ خود او بود.
نگاه کنیدبه: سیر اعلام النبلاء ج۹ ص ۲۲۷
http://library.islamweb.net/newlibrary/display_book.php?ID=1506&bk_no=60&flag=1
۲) سنن ترمذی، حدیث شماره ۳۲۴۴
۳) نکتهٔ قابل توجهی در وزن شعری و موسیقایی این غزل وجود دارد. شفیعی کدکنی به این نکته توجه داشته است. دو بیتی که خواندید، بیت های شماره ۵ و ۶ غزل هستند. بیت های قبلی( یک تا پنج) و بیت های بعدی(هفت تا ده) همگی بر وزن مفاعیل و این دو بیت بر وزن فعلاتن هستند؛ گویی دم تازه ای در وزن شعر دمیده شده است، نیم رقصی در مفاعیل و تبدیلش به فعلاتن! نگاه کنید به:غزلیات شمس تبریز، محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، انتشارات سخن ، ۱۳۸۷ج ۱، ص ۲۰۸ غزل ۵۰.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (1)