نکته های قرآنی ۷۳-۴

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف-۷۳-۴
همين مضمون دمیدن در کرّنا با واژگانی دیگر در سوره مدّثر بیان شده است. فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ ، مدّثر/۸
در ترجمهٔ فولادوند این آیه به این صورت ترجمه شده است: « پس چون در صور دميده شود.» گویی ایشان آیه را اینگونه خوانده اند: فاذا نفخ فی الصور. بقیه مترجمان نیز به جز صادقی تهرانی همین طور ترجمه کرده اند. در ترجمهٔ صادقی تهرانی به جای صور، از همان واژهٔ ناقور استفاده شده است. منتها ایشان در بین دو کمان نوشته اند:( بوق جان افزا)
این مشابه انگاری، در تفسیر طبری نیز آمده است. عن عكرِمة، في قوله: { فإذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ } قال: إذا نُفخ في الصور؛ از قول عکرمه و نیز مجاهد و دیگران روایت کرده است که این دو آیه همانند یکدیگرند.ر.
طبرسی نیز همین تفسیر را دارد ، با این تفاوت که ایشان تفسیرو نظر خویش را بیان کرده است و نه مستند به سخن دیگر راویان.
تقریبا اکثریت قریب به اتفاق مفسران قرآن مجید، نقر را به معنای نفخ و ناقور را به معنای صور تفسیر کرده اند. در لسان العرب و صحاح نیز همین برداشت یا مشابه سازی دیده می شود.
نکته قابل توجه این است که هم در لسان العرب و هم در صحاح، در معنای واژه نقر، آمده است: ضربه زدن و کوبیدن. بدیهی است که کوبیدن و دمیدن با هم متفاوت هستند. مثل همان تفاوت بارز سازهای بادی و کوبه ای! بر دف وطبل و دمّام می کوبند و درتوبا و شهنای ونای و سرنا
می دمند.
یک استثنا قابل توجه در بین مفسران قرآن مجید وجود دارد. که با توجه به همان معنای ظاهری در میان ناقور و صور تفاوت قائل شده است.
امام فخر رازی مفسر متفکر قرآن مجید،- در تفسیر کبیر امام فخر رازی، با تمام طول و تفصیلش، صفحه ای نیست که در آن با نکته اندیشه بر انگیزی در فهم تفسیری او مواجه نشوید- در ذیل آیه ۸ سور مدثر، نوشته است: « ناقور وسیله ای است که بر آن می کوبند و نه آن که در آن می کوبند!» بدیهی است که بر طبل کوبیده می شود و نه در طبل، در نای دمیده می شود و نه بر نای! رازی سخنی را در تفاوت صور و ناقور و چگونگی عملکرد هر کدام از کتاب منهاج حلمی- در تفسیر کبیررازی نام نویسنده حلمی ذکر شده است- روایت کرده است. البته رازی نقدی هم بر حلمی در باره نفخهٔ اول و دوم مطرح کرده است.:
حسین بن حسن حلیمی در کتاب منهاج فی شعب الایمان، کوشیده است مفهوم دو آیه، نفخ صور و نقر ناقور را با هم جمع کند. نوشته است، محتمل است صور و ناقور هر کدام وجهی از همان وسیله بوده اند. در سویی از آن دمیده می شود و بر سوی دیگر کوبیده می شود.(۱) بلا تشبیه دیده اید که گاه نوازندگان ویولون سل، از ساز خود به عنوان یک ساز کوبه ای استفاده می کنند و بر بدنه ساز می کوبند!
حلیمی بدون اشاره به حدیثی که در این باره وجود دارد، نوشته است ناقور سوراخ هایی به تعداد ارواح عالمیان داراست. وقتی در ناقور دمیده- دمیده؟- می شود روح هر کسی از آن سوراخ به جسدش می پیوندند…
تمامی این مختصاتی که برای صور و یا ناقور گفته شده است، با یک تعبیر بسیار کوتاه، لطیف و دقیق علامه طباطبایی در المیزان قابل فهم می شود. ایشان نوشته اند: « (نقر در ناقور) نظير (نفخ درصور) كنايه از زنده كردن مردگان در قيامت و احضار آنان براى حساب رسى است.»
همین تفسیر را ایشان در ذیل آیهٔ شماره ۱۳ سورهٔ حاقّه نیز تکرار کرده اند: قد تقدم أن النفخ في الصور كناية عن البعث والإحضار لفصل القضاء
ماتریدی (د. ۳۳۳ق) در تفسیر تاویلات اهل السنة، تعبیر کنایه را در باره نفخ به کار برده است. ایشان فعل دمیدن را مجاز تلقی کرده اند، نشانه ای از زنده شدن و پیوستن روح به جسم و یا خروج روح از جسم و تحقق مرگ.
در تبیین کنایه گفته شده است: لا یقصد منه معنی الحقیقی. واقعا چنان صوری که به تعداد ارواح عالمیان سوراخ داشته باشد و با کوبشی یا دمشی از هر سوراخ روحی به بیرون پرواز کند و در خانه جسدی بیارامد…حتما کنایه از رستاخیز است؛ چنان که عرش و کرسی و داستان آفرینش آدم نیززیانی نمادین دارند، کنایه و نشانه اند و نه این که خداوند بر تختی نشسته است ، و یا خداوند واقعا از گِل پیکر آدم را شکل داد و بعد در آن دمید.
پیش از علامهٔ طباطبایی ، مفسران دیگری به این نکته توجه داشته اند که نمی توان دمیدن در کرّنای یا نقر ناقور را به همان معنای ظاهری منحصر کرد.
ماوردی در تفسیر النکت و العیون، -با توجه به این که آیهٔ ۸ مدثر در واقع ، بیان یک توفان کوبش و صوت است- برای ناقور دو معنا یا تفسیر دیگر بیان کرده است؛ قلب انسان که ضجّه می زند و یا ورق خوردن کارنامه اعمال انسان ها… ابن عبدالسلام (د.۶۶۰ ق) در تفسیر خویش ، قول ضجّه قلب را روایت کرده است. صدای گریه درون انسان ها، کوبش قلب آنان و ورق خوردن کارنامه اعمال است!.
اهمیت سخن و نظریه تفسیری علامه طباطبایی فراتر از یک مورد و یا مصداق است. سخن ایشان بیان یک روش در فهم ایات قرآنی است. البته ایشان گاه با تعابیری متفاوت، مثل روایت قرآنی آفرینش آدم از باب تمثیل، همین نظریه را در المیزان مطرح کرده اند. زبان تمثيل و كنايه و نشانه هنگامی مطرح می شود یا به میان می آید که واژه ها تحمل و طاقت مضمون یا مدلول را ندارند.
در واقع دشواری از جایی آغاز می شود که می خواهیم مدلول تصوری یا تصدیقی را بر الفاظ مفرد یا مرکب آیات تطبیق کنیم.(۲)؛ درست مثل همین تعابیر نفخ در صور و یا نقر در ناقور.
نکته روش شناسانه دیگری در مقدمه المیزان اشاره شده است. ما وقتی برای پدیده ای اسمی انتخاب می کنیم. در سیر تحول یا تطور تاریخ و علم ان مُسمّا دگرگون می شود، اما اسم بر جای می ماند. مثلا از چراغ انسان ها در دوران گذشته وسیله ای را تصور می کردند که با روغن چراغ و فتیله نور می افشاند. در زمان ما چراغ ها برقی شده اند. نه روغنی ست و نه فتیله ای؛ از این رو به تعبیر علامه طباطبایی: « مقصود ما از نام گذاری توجه به همان غایت پدیده است.» (۳) در مورد چراغ غایت همان نور افشانی و در مورد صور و ناقور غایت همان رستاخیز انسان هاست؛ نه این که فی الواقع در یک شیپور دمیده می شود و آن شیپور به تعداد ارواح عالمیان سوراخ دارد.
پیامبر اسلام فرموده اند: « قرآن داراى دلالتها و علامتها است و دلالت هايش ‍ هم دلالت هائى دارد.» (۴)
شیخ طوسی(د.۴۶۰ق) نکته بسیار مهمی در تفسیر و معنای صور بیان کرده اند. در تفسیر تبیان، از قول قتادة و حسن روایت کرده اند که صور در واقع جمع صورت است.(نمل/۸۷ و زمر/۶۷) در این صورت بایست صُور را با صدای زبر حرف واو به شکل صُوَرْ خواند.« الصور، صُوَر الخلق » گویی در صورت های مردگان دمیده می شود.
طبرسی(د.۵۴۸ق) همین مضمون را به شکل راوی مجهول روایت کرده است. و قیل! در حال که می دانیم تفسیر تبیان شیخ طوسی منبع و ماخذ درجه اول تفسیر طبرسی بوده است. افزون بر شیخ طوسی، ابوالفتوح رازی(د. حدود ۵۲۰ ق) نیز در تفسیر روض الجنان- که حتما طبرسی از آن تفسیر با خبر بوده است- ، همین مضمون را از ابوعبیده نقل کرده است :«صور جمع صورت باشد من باب تَمْر و تَمْرة و مراد به نفخ، نفخِ ارواح است، یعنی آنگه که روحها در کالبد ها دمند تا زنده شود، یعنی روز قیامت.» (۵)
گنابادی در تفسیر بیان السعاده، همین تعبیر را به عنوان قول مرجح ذکر کرده است. در این صورت نیازی به نمادین تلقی کردن واژهٔ صور نخواهد بود
وخداوند به حقائق امور داناتر است.

************
پی نوشت:

(۱) حسین بن الحسن الحلیمی، منهاج فی شعب الایمان، تحقیق: حلمی محمد فودة، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۹ ه/۱۹۷۹، ج ۱، ص ۴۳۴
(۲) سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج ۱، ص ۱۲ مقدمه ( مکتبة نرجس)
(۳) همان، ص ۱۳
(۴) له نجوم و علي نجومه نجوم
(۵) ابوالفتوح رازی، روض الجنان، ج ۱۳، ص ۴۳و۴۴

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)