نکته های قرآنی-۷۹

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ كهف-۷۹
تعبیر «آیات ربّهم» در آیهٔ ۱۰۵ شایستهٔ تامل بسیار است. در قرآن مجید در کدام موارد از واژهٔ الله و در کدام موارد از واژهّ ربّ استفاده شده است؟ این دو واژه چه تفاوت هایی با هم دارند؟
وقتی سخن از الله به میان می آید سخن از الوهیت و تقدیس و تسبیح و تعظیم خداوند است. الله (ال+اله) نام خاص جامع خداوند است. همان اسم اعظم است! حال اگر ما الله می گوییم و شاهد تغییری در خویش نیستیم، مشکل از زبان و ذهن و زندگی ماست!
آن نفس خواهد ز باران پاک تر
و ز فرشته در روش درّاک تر
به قول حافظ، که سخن را تمام کرده است:
گر انگشتِ سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
درون ها تیره شد باشد که از غیب
چراغی بر کند خلوت نشینی
نمی بینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
نه حافظ را حضور درس قرآن
نه دانشمند را علم الیقینی
ربّ، سخن از ربوبیت است. همان بروز و ظهورالله است؛ که ما فیض و آیات او را در هستی می بینیم. نشانی از آفرینش و تدبیر و هدایت و رحمانیت اوست. به همین دلیل در دعا های قرآن مجید، پیامبران با همین واژهٔ ربّ خدا را می خوانند. خداوند هم به خداباوران آموخته است که با همین واژه او را بخوانند. این واژه به راحتی با ضمایر متصل پیوند می خورد! ربنا و ربی وربها و ربک و ربکم و ربهم

همان تفاوت الوهیت و ربوبیت است. روزی همین موضوع را از مولانا شیخ ناظم حقانی پرسیدم. الله با رب چه تفاوتی دارد؟ شیوه او چنین بود، که با تمثیل و تشبیه معقول به محسوس، سخن را و فهم سخن را آسان می کرد. « الله مثل چشمه خورشیدست و رب مثل همین گرما و روشنی آفتاب که حس می کنیم!- شعله آفتاب از پنجرهّ درگاه لفکه، بر عمامهّ سبزش که یک غنچهّ سرخ بر آن بود افتاده بود!-الله محسوس و ملموس همان ربّ است، چه کسی می تواند به خورشید نزدیک شود؟ چه کسی می تواند در چشمه خورشید نظر کند؟ از این همه فاصله هم نمی توان در نیمروز به خورشید چشم دوخت. برای چه این همه عینک های سیاه می زنند! چشمشان تاب خورشید را ندارد! الله مثل ریشه های درخت است و رب مثل شاخسار ها و برگ ها و شکوفه ها و میوه ها…البته بایست درآینهّ برگ ها هم ریشه ها را دید. اصلا در یک برگ بایست جنگلی بی کران را مشاهده کرد.»

دعای پیامبران را در قران مجید با دقت ببینید:
نوح : رب لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا ( نوح/۲۶)
ابراهیم: رب ارنی کیف تحی الموتی! ( بقرة/۲۶۰) رب اجعل هذا البلد آمنا ( ابراهیم/۳۵)
سلیمان: رب اغفر لی و هب لی ملکا…(ص/۳۵)
موسی: رب ارنی انظر الیک (اعراف/۱۴۳)
زکریا: رب انی وهن العظم منی( مریم/۴)
عیسی: اللهم ربنا انزل مائدة من السماء ( مائده/۱۱۴)
نکته لطیفی در دعای عیسی دیده می شود. تنها موردی است که پیامبری خداوند را با اَللّهمّ رَبّنا، دعا می کند. به الوهیت و ربوبیت توامان اشاره می کند و خدا را می خواند؛ همین دعای عیسی علیه السلام است. این نکته از این روست که شبهه یا شائبهٔ الوهیت مسیح برطرف شود. در مورد دیگر پیامبران چنین شبهه ای یا باوری از سوی پیروانشان مطرح نبوده و نیست. اللهمّ در واقع همان یا الله است. حرف ندا-دو حرف یاء و الف - حذف شده و به جای آن دو میم-میم مشدد-نشسته است.…
در دعای کمیل تا وقتی که در دعا سخن از وصف خداوند و تنزیه و تقدیس اوست واژهٔ اللهم به کار می رود. وقتی نوبت به سخن گفتن با خداوند می رسد، از واژه رب استفاده می شود، که اوجش همان یاربِّ یاربِّ یاربّ است. در دعای عرفه امام حسین علیه السلام هم همین نکته دیده می شود. الله وقتی به ما نزدیک می شود، و خدایی که همین نزدیکی ست! نامش ربّ است. نامی که در قرآن مجید به عنوان مشترک لفظی برای برخی انسان ها، همانند حکمران مصر نیز به کار رفته است. یوسف از او به عنوان ربّ خویش یاد کرده است.( یوسف/۲۳).
در مواردی که قرآن مجید شیوه دعا را به ما آموخته است، در خطاب به خداوند ربّنا می گوییم. ربّنا آتنا (بقره/۲۰۱)، ربّنا افرغ علینا صبرا( بقره/۲۵۰ و اعراف/۱۲۶)، ربنا آمنافاغفرلنا (مومنون/۱۰۹)، ربّنا لا تزغ قلوبنا ( آل عمران/۸) و…
به ویژه آیات دعا در سورهٔ ال عمران/ ۱۹۱ تا ۱۹۴
و سورهٔ ابراهیم آیات ۳۷ تا ۴۱ را ملاحظه کنید.
به گمانم با وام گرفتن از الهیات مسیحی، برخی نواندیشان دینی، کوشیده اند مفهوم خدای انسانوار را در باور مسلمانان نقد و یا اصلاح کنند. خدای انسانوار در مسیحیت معنا دارد، مسیح در واقع تجسد خداوند است. در اسلام چنین باوری وجود ندارد که خداوند متجسّد بشود. باور برخی افراد یا گروه های از یاد رفته ، که در ملل و نحلِ شهرستانی از آنان به عنوان مشبهّه و کرامیّه- قائلان به تجسیم خداوند- ذکر شده است، هیچگاه یک باور شایستهٔ اعتنا و ماندگار نبوده است. شهرستانی در باره چنان باوری نوشته است:« دانایان چنان باور هایی ندارند، این باور ها از آن بی خردان است.» (۱) در اسلام سخن بر سر تنزیه و تقدیس و تعظیم الله، همان مفهوم الوهیت و افزون بر آن چگونگی رابطهٔ انسان با خداوند و سخن گفتن انسان با خداوند ربّ -ربوبیّت-است. در این سخن گفتن، انسان مگر می تواند از زبان انسانی خود استفاده نکند. چنان که خداوند نیز با انسان به همین زبان انسانی مفهوم سخن گفته است. زبانی آشنا برای انسان
تفکیک دو مقوله الوهیت و ربوبیت، و تقسیم بندی نام های خداوند متناسب باآن ، اندیشه توحیدی تابناکی ست که ویژهٔ اسلام و قرآن است.
به تعبیر مولوی:
با همه بیگانه ای و با غمش
آشنایی آشنایی آشنا
جزو جزو تو فکنده در فلک
ربنا و ربنا و ربنا
با آشنا مگر می توان سخن به زبانی نا آشنا گفت؟ ای یار آشنا سخن آشنا بگو!الله وقتی در صفات فعلش یا افعالش جلوه می کند، می شود ربّ، مانند رب العالمین، رب السموات و الارض، ربّ الناس
از سوی دیگر به تعبیر تهانوی، در ذیل عنوان ربّ، اسامی مشترک بین خداوند و آفریده های او قرار می گیرد. مانند سمیع وبصیر . این نام های مختص به آفرینش، اسماء فعلیّه خداوند خوانده می شود. الله اسم مرتبهّ ذاتیّه است که جامع تمامی اسم هاست. ربوبیت مظهری از اسم جامعِ الله است.(۲)

به گمانم نقد خدای انسانوار بدون دقت و عنايت نسبت به :
یکم، تفکیک مفهوم الله و رب، دوم، تفکیک توحید اولوهی ازتوحید ربوبی سوم، تفکیک ربوبیّت معنوی از ظاهری،چهارم، تفکیک شیوه معرفت نسبت به خداوند و «در بارهٔ» خداوند سخن گفتن از شیوه سخن گفتن و دعا «با » خداوند، صورت گرفته است. بدیهی ست که این تفکیک ها اعتباری ست. و گرنه ریشهّ ربوبیت در الوهیت است و ظهور الوهیت در ربوبیت. البته یک خلط بزرگ هم بر این شیوه اندیشه سایه افکنده است. کوچ یک اندیشهٔ کلامی دیرینه مسیحی است که بیش از هزار سال از عمر آن می گذرد،و نو نمایاندن آن در
ساحت اندیشهٔ دینی اسلامی
در الهیات و کلام مسیحی، برای توجیه عیسی علیه السلام به عنوان پسر و خداوند به عنوان پدر، به ناگزیر خداوند دو نماد پروردگار و پدر پیدا کرده است. شاید پل تیلیش دانشمند و متفکر بزرگ مسیحی، بهتر از دیگران در کتاب الهیات نظام مند- سیستماتیک- خویش کوشید از این دو نماد تعریف موجه تری به دست بدهد. بدیهی است که در نظام باور مسیحی اندیشه توحیدی-الوهیّت- با دشواری های بسیاری رویاروست. خدای انسان وار در حقیقت محصول اندیشه متکلمان و متالهین مسیحی با توجه به همین دکترین است. (۳)
البته لازم به ذکر است که متالهان مسیحی نیز این اندیشه را در حقیقت از عهد قدیم گرفته اند. چنان که می دانیم در عهد قدیم یهوه گاه صورت یا تمثل انسانی پیدا می کند. از سویی هم به تعبیر میرچا الیاده در الهیات مسیحی به ضرورت بایست دکترین های عهد قدیم را پذیرفت. (۴)


*************
پی نوشت:
(۱) شهرستانی، الملل و النحل، تحقیق احمد فهمی محمد، بیروت دارالکتب العلمیه ۱۴۱۳ ج ۱ ص ۹۶ و ۹۷ ذیل مشبهه و کرامیه
تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج ۱ ص۸۴۰(۲)
شهرستانی روایتی را از قول کرامیه نقل کرده است. بدیهی است که خداوند از جنان داوری و معرفتی ساحتش مبرّاست و پیامبر اسلام هم چنان سخن بی اعتباری نگفته است. روایت برساخته از قول پیامبر، شرح ماجرای دیدار ایشان با خداوند است: « با خداوند مصافحه کردم، خداوند دستش را میانهٔ شانه هایم قرار داد، سردی انگشتان خدا را احساس کردم.»
(3) Paul Tillich, systematic theology, Chicago, the University of Chicago press,1971, vol, 1, p.285-289
(4) Micea Eliade, a history of religious ideas,Chicago, the University of Chicago press,1984, vol 2 p.396

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)