نکته های قرانی-۸۱

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۸۱
گویی لقاء خداوند امری پارادوکسیکال- ناساز نما یا گزاره شکن- است. مگر انسان می تواند از خداوند جدا باشد!؟ به تعبیر حافظ:
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
خبر از گمشدگان لب دریا می کرد.
شاید از همین رو قرآن مجید از واژه های نسیان نسبت به لقاء خداوند و یا کفر استفاده کرده است. انسان خود حجاب خویش و خداوند شده است.

وقتی پرده بر چشمان انسان بود و استطاعت شنوایی نداشت و خودپسندانه کار خویش را ستود؛ درست همانند همان باغدار خودستا، در داستان مثالی، اعمال او بر باد می رود و نابود می شود. چنان که باغ های آن باغدار با صاعقه ای خاکستر شد. واژه ای که قرآن برای نابودی اعمال به کار برده است، واژه حَبط است.
این واژه در اکثر موارد در قرآن مجید با واژه اعمال ذکر شده است.(بقره/۲۱۷ و آل عمران/۲۲ واعراف/۱۴۷) دو بار هم به شکل مفرد، حبط عمل( مائده/۵ و زمر/۶۵) یک بار هم این واژه برای فعل ما صنعوا در کنار واژهٔ باطل برای یعملون به کار رفته است.( هود/۱۶)
برخی مترجمان پارسی قرآن مجید واژه حبط را باطل کردن ترجمه کرده اند. و نیز بی ارزش شدن، ناچیز شدن، تباه شدن، در ترجمه های دیگر دیده می شود. آیا حبط با باطل شدن مشابه است؟ و دوم این که آیا حبط عمل از زاویه پاداش اخروی مصداقیت یا معنا پیدا می کند و یا این که در همین جهان نیز روی می دهد؟(
واژه حبط ظرافت هایی دارد که آن را از واژه باطل می توان تمییز داد. مثلا وقتی درخت میوه ای، میوه اش به ثمر نمی رسد. وقتی آب چاهی چنان می خشکد که دیگر امید بازگشت آب نیست. وقتی حیوانی آن چنان پُر می خورد که دچار تورم شکم می شود و از شدت پرخوری می میرد؛ برای تمامی این موارد از واژهٔ حبط استفاده می شود.
کار هایی که انسان در مدت عمر خویش انجام می دهد، اگر مرادش امور دنیوی باشد؛ اگر کارهایش نشانه و ظاهر معنوی داراست، اما انگیزه او این جهانی است. به تعبیر راغب اصفهانی در مفردات، قرآن خوانی که بسیار می کوشد قرآن را با قرائت خوب بخواند، اما مرادش شهرت است؛ تا بشنود که دیگران می گویند، عجب قاری ممتازی! سوم، کسی که عمل برای آخرت خود انجام می دهد و لیکن قصدش تقرب به خداوند نیست؛ تمامی این موارد درجاتی از حبط را به همراه دارند. گاه این حبط عمل در همین جهان اتفاق می افتد.(بقره/۲۱۷) مثل باغ های باغدار که در برابر چشمانش سوخت و رودخانه و چشمه های باغ ها خشکیدند. و یا حتی وقتی ذوالقرنین گفت، آن ردم استوار، روزگاری با خاک یکسان می شود. تمامی نشانه حبط هستند. گویی بقای عمل نسبتی با لقای خداوند دارد. آن چه دنیایی ست و یا غیر خدایی ، از میان می رود و فانی می شود و آنچه رنگ و روی الهی دارد می ماند.
تعبیر دیگری، برای نشان دادن تباهی عمل و بر باد رفتن نتیجه کار در قرآن وجود دارد. هباء منثور! غباری که پراکنده می شود!(فرقان/۲۳)
عطار، هباء منثور را در نسبت با خداوند و ارزش سنجی شعر خود بیان کرده است:
هر آن چه هست زنظمم هباء منثور ست
مرا ز ملکت هب لی خلاص ده ز هباء
و نیز
چه بودت آن همه علمت کجا شد
چرا کارت چو منثور و هباء شد

وقتی کسی به خداوند و لقای او باور ندارد و یا لقای خدا را انکار می کند. اعمال او نیست و نابود می شود و یا نتیجه و ثمر کار و عمر خود را نمی بیند… در این صورت او هم مثل اعمالش که دچار حبط شده است، خود مثل غباری پراکنده بر باد می شود.
دیگر وزنی ندارد. کشتی بی لنگری که کژ و مژ می شود ؛ ذرّهٔ غباری که ناپدید می شود و خسی که با هرزاب می رود. تعبیر قرآن این است که چنان آدمی دچار بی وزنی می شود! خداوند برای او وزنی قائل نیست.
به گمانم مبحث انسا ن شناسی قرآن مجید، دقایق و ظرایفی که در باره انسان و شناخت او در قرآن وجود دارد، هنوز هم چنان که شایسته بوده است، شاهد تدبر لازم در ان مبحث نبوده و نیستیم. در آینه های معمول ما شاهد تصویر جسم خویشیم. قران آینه ای است که ژرفا و لایه های توی در توی یا توی بر توی روح ما را نشان می دهد. قصه ها هم در حقیقت امکانی ست تا ما تصویر روح خویش را در آن قصه ها بیابیم. تا با ناشنودن و پرده بر چشم داشتن و خویش را پسندیدن ناگاه در حال تعلیق قرار نگیریم. انسانی که وزنی ندارد! خداوند به او نظر نمی کند، خداوند با او سخنی نمی گوید.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)