همچو خورشید به عالم نظری ما را بس!

پارلمان ادیان نشانه ای بود که دین باوری امری فطری ست! از ژرفای جان انسان چنین گرایشی می جوشد؛ فطرت الله التی فطر الناس علیها،
مدام خرقهٔ حافظ به باده در گرو است
مگر ز خاک خرابات بود طینت او؟
بدیهی است که دین می تواند به تعداد تمامی ادیان آسمانی و زمینی تکثیر شود…در پارلمان ادیان، گروهی بودند که دینشان موسیقی بود! موسیقی بدون کلام. با چهره هایی آرام سخن می گفتند.به باور آنان ،آن گمشدهٔ حقیقی روح انسان، در موسیقی ست! گروهی بودند که دین را در خدمت به کودکان یافته بودند. رنج کودکان در هر جای جهان، آن ها را بی تاب می کرد. از این که هر روز هزاران کودک از گرسنگی می میرند، زار می گریستند!
در گوشه سالن، گوشه که می نویسم یعنی در فضایی به اندازه زمین فوتبال! محلی برای گروه های موسیقی و رقصهای دینی و آئینی آماده شده است. مطابق برنامه هر گروه نیم ساعتی فرصت دارند. دخترکی هندو، هفت- هشت ساله رقصش نیایش در برابر شیوا بود. رقصش نماز بود. معصومیتی ناب در سیمایش و شرمی دوست داشتنی در نگاهش و نرمیِ ابریشمین در حرکاتش…گروه صوفیان مولویه هم برنامه داشتند. همان چرخ زدن ها با آوای نی و برکت را از آسمان ستاندن و بر زمین افشاندن و نثارِ زمینیان کردن…
همه خدا را می خوانند. هر یک به روش خویش و مدعای خویش؛ به تعبیر شیخ بهائی: بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
با خودم می گویم، جای گروه ماهبانو سبز! آن ها اگر اینجا بودند. اگر مجید درخشانی، هنرمند پرافتخار ما، اینجا بود، با آن توفان رَنگ ودریای آهنگ وترنم آوایشان، آنان درخشنده ترین گروه بودند! دریغ ازگرفتگی و گرفتاریِ هنر ناب در سرپنجهٔ هار نادانی بی مهار…
این بیت مجنون بارها در ذهنم تداعی می شد:
کلانا یا معاذ یحب لیلی
بفیِّ و فیک من لیلی تراب!
هر دوی ما ای معاذ دلدادهٔ لیلائیم،
در من و تو نشانی از خاک لیلاست!

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)