نکته های قرآنی-۸۹

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۸۹
اوج کتاب انسان، در حقیقت انسان هایی همچون ابراهیم و موسی و عیسی و محمد علیهم السلام تحقق می یابد. آن ها انسان هایی هستند که به خداوند پیوسته اند. بی نهایت کلمات در آن ها تجلی کرده است. تجلی دم به دم، چنان که گفته شده است: لا تکرار فی التجلی! بر ساحل دریایی ایستاده ایم که از موج نمی ایستد! هزاران هزار هزار موج هر دم بر دریا می روید و می رود. اگر هر موج کلمه ای و آیه ای باشد که هست؛ چه کسی می تواند موج ها را بشمرد؟ اگر هر قطره ای آیه ای باشد که هست چه کسی می تواند آن قطرات هر دم نو شونده را بشمارد؟
پس از بحث کلمات و پایان ناپذیری آن ها، و حیرت دم افزون انسان در برابر اقیانوس بی کرانه کلمات خداوند،. سوره با وحی و تنزیل کتاب و رنج پیامبر از بی توجهی مردمان نسبت به آیات الهی، آغاز شد، و پایان بندی سوره هم با مقولهٔ وحی است و سخن از وجه بشری و نبوی پیامبر اسلام.
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَـٰهُكُمْ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿١١٠﴾
بگو: «من هم مِثل شما بشرى هستم و[لى‌] به من وحى مى‌شود كه خداى شما خدايى يگانه است. پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد، و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.»
هر سه مقولهٔ اصلی و بنیادی توحید و نبوت و معاد در این ایه جمع شده است. افزون بر آن معیار و سبک زندگی یا اندیشگی انسان را ترسیم می کند که چگونه رابطه خویش را با این سه مقوله سامان دهد.
شبیه مضمون این آیه در سوره فصّلت نیز امده است: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَىٰ إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَـٰهُكُمْ إِلَـٰهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ ۗ وَوَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ ﴿٦﴾
تفاوت بخش دوم آیه، به تناسب تفاوت مخاطب تغییر کرده است.).
طبیعی است که مشرکان به دشواری می توانستند بپذیرند که بر بشری همانند آنان وحی شده است. از این رو ادعای وحی و رسالت از سوی خداوند را دروغ و یا جادو و یا ناشی از جنون می پنداشتند. یا دست کم می گفتند این سخنان را محمد با یاری دیگران ساخته است و ادعای وحی می کند.(مدّثر/۲۵)
در یک کلام برای وحی ریشه ای زمینی و این جهانی و بشری تفسیر می کردند.
در این ایات خداوند وجه بشری پیامبر را تصدیق می کند. پیامبر فرا انسان و یا فرشته نبود. بشری بود همانند دیگران، با مشخصات انسانی، غذا می خورد و می نوشید و ازدواج می کرد و غمگین و یا شادمان می شد. همانند دیگران، همانند ما!

دیگر پیامبران هم به مردم خود می گفتند که ما بشریم! خداوند بر ما منّت نهاده است و به عنوان رسول خویش برگزیده است.(ابراهیم/۱۱)
آنان نمی توانستند وجه تفاوت انبیا را با خود ببینند یا دریابند. به تعبیر مولوی:
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی
هست فرقی درمیان بی‌منتهی
( مثنوی، دفتر یکم/بیت ۱۶۵ تا ۱۶۷)
در آیهٔ پایانی سوره کهف در باره وجه بشری پیامبر، دو نکتهٔ کامل کننده یکدیگر وجود دارد.اين دو نكته با انّما که نشانهٔ حصر است بیان شده است. انما انا بشر مثلکم! یکم: پیامبر بشر است. دوم: بشری ست همانند دیگران
در آغاز سوره سخن بر سر پیامبر به عنوان عبد بود، که خداوند کتاب را بر او نازل می کند. در پایان سخن بر سر پیامبر به عنوان بشر است که از جنس مردم است، همانند دیگران است. وجه تمییز او با دیگران همان دریافت وحی است. او به دلیل دریافت وحی به عنوان نبی و رسول با دیگران تفاوت می کند. پیامبر راه بشریت تا عبودیت را خویش با پاکی سخن و اندیشه و رفتار پیمود.. کمال عبودیت هنگامی بود که از سوی خداوند برگزیده شد. او پیش از آن که به پیامبری برگزیده شود، امین خوانده می شد و محبوب مردم مکه بود. نشانه هایی در او دیده می شد، که به تعبیر مولوی، از زبان عبدالمطلب:
لیک در سیمای آن دُرِّ یتیم
دیده‌ام آثار لطفت ای کریم
که نمی‌ماند به ما گرچه ز ماست
ما همه مسّیم و احمد کیمیاست
(مثنوی دفتر چهارم/ بیت: ۹۹۰-۹۹۱)

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)