نکته های قرانی-۹۳

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-٩٣
هستی شناسی وحی چگونه ممکن است؟ چیستی وحی را چگونه می توان شناخت؟ چگونه یک بشر به تعبیر قران مجید در معرض دریافت وحی قرار می گیرد؟
مرحوم آیة الله امامی خوانساری، مجتهد و معلم فقه و اصول و فلسفه و عرفان در اراک، گهگاه که پرسشی از ایشان پرسیده می شد و می دید، پرسنده ظرفیت پاسخ را ندارد. یا نمی تواند پاسخ را درک و دریافت کند. عبارت نخست فصل ۲۷ نمط نهم شرح اشارات و تنبیهات شیخ الرئیس ابن سینا ( ۳۷۰-۴۲۸ ق) را می خواند. اشک از چشمانش می جوشید. انگار با هر واژه ای بغضش می ترکید:
«جلّ جناب الحقّ عن ان یکون شریعةً لکلّ وارد. او یطلع علیه واحد بعد واحد.» (۱) سرش را به سمت سینه خم می کرد، چشمان روشن زیتونی اش را می بست؛ پلک هایش خیس اشک می شد. می گفت: من هم نمی دانم. نمی دانم…
آن حال خوش آیة الله امامی روایتی بود از اهمیت و صلابت موضوع….
چیستی وحی از همان زمره است! چگونه می توان به آستانه چنین موضوع یا مفهومی پر کشید و آن را دریافت و فهمید؟!
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست.
عقل ما، باز هم به تعبیر حافظ بدون رهتوشه ای از می، و بدون کوچ از این هستی اعتباری، بدان مقصود راه نمی یابد.
نهادم عقل را رهتوشه از می
ز شهر هستی اش کردم روانه!
با این وجود، و برغمِ چه هاست در سر این قطرهٔ محال اندیش، ابن سینا از جمله متفکران و متالّهانی ست که در این باره اندیشیده است و کوشیده مقوله وحی را در حدّ ممکن و میسور شناسایی و صورت بندی کند. پیش از ابن سینا فارابی گام های مهم و موثری برداشته است. اندیشه و یا نظریه فارابی( ۲۶۰- ۳۳۹ ق) با ابن سینا به کمال رسیده و شیخ اشراق شهاب الدین یحیی سهروردی ( ۵۴۹ تا ۵۸۶ ق)و پس از او صدرالمتالهین (۹۸۰-۱۰۴۵ ق) و حاج مولی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ق) و در روزگار ما، علامه طباطبایی (۱۲۸۱-۱۳۶۰ ش) بر آن اندیشه روشنایی بیشتری تابانده اند.
ابن سینا در الهیات شفا، در اشارات و التنبیهات و نیز در رساله های مختلف، به موضوع وحی پرداخته است. گویی می خواهد به این پرسش مقدر پاسخ گوید: چگونه و کی انسان می تواند به موقعیتی برسد که به او الهام شود؟ توجه کنید که در این صورت بندی ابن سینا به شکل مشخص از وحی رسالی سخن نمی گوید. سخن بر سر الهام الهی و یا ربّانی ست.
در دو قلمرو نظری و عملی انسان می تواند قوس صعودی را طی کند تا به مرحله و یا مرتبتی برسد که در معرض الهام خداوند قرار گیرد.
یکم: وجه نظری
چهار مرحلهٔ عقل را از یکدگر تفکیک کرده است.
الف: عقل هیولانی، موقعیت این عقل به گونه ای است که انسان با اتکاء بدان استعداد استفاده از حواس پنجگانه خویش را داراست. به تعبیر دیگر این عقل را می توان همان حسّ مشترکی نامید که مثل رشته ای یا کانونی تمامی حواس را به هم پیوند می زند و از جمع فرآوردهٔ حواس نتیجه گیری می کند.
دوم:عقل بالملکه، با اتکاء به این عقل معقولات اولیه، مانند مقولات دهگانه و یا بدیهیات درک و دریافت می شود؛ این عقل منوط به حسن توفیق خداوند به دست می آید.
سوم:عقل فعال، با اتکاء به این عقل معقولات ثانوی مانند امکان و وجوب، وحدت و کثرت، درک می شود. معقولات ثانوی، اموری است که اکتسابی ست. و با هدایت خداوند فراهم می شود.
چهارم: عقل مستفاد، با اتکاء به این عقل انسان به یقین دست می یابد. این مرحله غایت سلوک عقلانی انسان است؛ که تنها با الهام از سوی خداوند فراهم می شود. گویی تمام مراحل عقول سه گانه پیشین، مقدمه ای بود تا انسان به این منزلت راه پیدا کند.
دوم:وجه عملی
الف: تهذیب ظاهر، این امر تنها با تبعیت از شریعت حقه و نوامیس الهیه، منوط به توفیق الهی به دست می آید.
ب: تزکیه باطن، با هدایت خداوند انسان از رذائل اخلاقی در تمامی ابعاد وجودی خود، پاک و پیراسته می شود. این امر منوط به هدایت از سوی خداوند است.
ج: آراستن راز به صورت های قدسی، این مرحله منوط به الهام الهی است.
این دو وجه نظری و عملی متکی بر یکدیگرند! صدرالمتالهین از این دو وجه با عنوان قوه های عالمه و عامله یاد کرده است که از یکدیکر منفک نیستند. (۲) اگر انسان به این قله رسید و در منزلت الهام الهی قرار گرفت، آن وقت می تواند در حد ممکن وحی را بفهمد!
قرآن محید برای هر دو وجه نظری و عملی مقولهٔ درجات را مطرح کرده است. هم در شیوه عمل درجاتی وجود دارد.( انعام/۱۳۲ و احقاف/۱۹) و نیز در شیوه علمی و نظری، انسان ها در درجات متفاوتی هستند. (مجادلة/۱۱) نکته قابل توجه عدم حصر درجات در آیات مورد نظر می باشد. درجات می توانند بی منتها باشند. درجات علم و عقل و نیز درجات عمل انسان ها.
مفسر ارجمند قرآن کریم، آیة الله جوادی املی مقالهٔ درجه اول و ژرفی در باره اندیشه و نظر ابن سینا در باره نبوت نوشته اند. در آن مقاله که به لفظ اندک و معنی بسیار نوشته شده است. نظریه ابن سینا در بارهٔ وحی و نبوت صورت بندی شده است..(۳)

*************
پی نوشت:
(۱) ابن سینا، الاشارات و التنبیهات مع شرح نصیرالدین الطوسی، تحقیق: سلیمان دنیا، قاهره، دارالمعارف، ج ۴ ص ۱۰۹
(۲) حکمة متعالیة، ج ۳ ص ۴۱۸ فی تفسیر معلنی العقل
(۳) عبدالله جوادی آملی، موقف ابن سینا تجاه النبوة
http://portal.esra.ir/Pages/Index.aspx?kind=2&lang=ar&id=MjUxNA==-CCt1lPf7WWc=&admin=200&SkinId=67

 

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)