نکته های قرآنی-۹۴

 


میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۹۴
آن جهان بی انتهای کلمات، که در آیهٔ ۱۰۹ سوره کهف اشاره شد. در کتاب نفس انسان نیز مصداق دارد! ما نه تنها نمی توانیم کتاب طبیعت خویش را بخوانیم و تمامی واژه ها یا کلماتش را بشمریم، بلکه از خواندن کتاب نفس و روح خودمان نیز ناتوانیم… هر قدر انسان به ژرفای خویش غور کند، بازهم لایه های ناشناخته و ژرفاهای دست نیافتنی در پیش است. ما می توانیم در باره یک مفهوم مثلا آزادی یا عدالت ساعت ها بیندیشیم. اما هنگامی که در بارهٔ خود می اندیشیم، انگار جهانی از سایه های ناشناخته و ابر های رنگارنگ آسمان ذهن ما را پر می کند. ما دست نیافتنی هستیم! از این رو شناخت خداوند را مرتبط با شناخت انسان تغبیر کرده اند. من عرف نفسه فقد عرف ربّه (۱).
صدرالمتالهین در مقدمهٔ السفر الثالث فی العلم الهی، حکمة المتعالیة افق هایی از بی منتهایی روح انسانی را تبیین کرده است. از برخی کتب آسمانی -کدام کتاب؟- نقل کرده است که انسان می تواند تا افق هماوایی قیومیت و حیات ابدی پرواز کند. دو صفت خداوند که در واقع صفات ذات هم هستند، حیّ قیّوم ، به صفات انسانی که بدان مرتبت واصل شده است، تبدیل می شود.
صدرالمتالهین به حدیث قدسی مشهور نیز اشاره می کند. وقتی بنده ای محبوب خداوند قرار گرفت، خداوند گوش و چشم او می شود. حاج مولی هادی سبزواری در پی نوشت خود-تعلیقه- بر این قول، نکته لطیفی را مطرح کرده است: « هذا مقام قرب النوافل ، و اما قرب الفرائض ف «علی» اذن الله الواعیة و عین الله الناظرة و یده الباسطة » (۲)
وقتی انسان چنین ظرفیتی را بالقوه داشت، و به آیاتی که خداوند در افق جان او به او می نماید، نگریست.؛ به مرحله و یا مرتبتی دست می یابد که امکان شناخت وحی را در همان افق خواهد داشت!می تواند به صدای خداوند گوش کند. در بیان حال خوش امام سجاد و امام صادق علیهم السلام روایت شده است، در نماز وقتی به ایهٔ مالک یوم الدین می رسیدند؛ آنقدر آیه را تکرار می کردند که بیهوش می شدند. امام صادق گفته بود کلام را از زبان خداوند می شنیدم! دیگر مالک یوم الدین یک لفظ نیست که نماز گزار به معنایش بیندیشد! او مستقیما سخن را از خداوند می شنود. هدف اصلی وحی هم همین بوده است که سخن به واسطه پیامبر اسلام به گوش مردم برسد.
ابن سینا برای بیان این حالت و این علّو روح انسانی تفسیری دلپذیر و جذاب از آیه نور ارائه کرده است. توجه دارید که نور نام خداوند است و نام کتاب خداوند قرآن مجید و نیز تورات و انجیل نور است و انسان به مرحله ای می رسد که از او نور ساطع می شود و پیامبر نیز نور است…آیه نور تفسیر جامع این نور یگانه است که صورت های مختلف یافته است..
انسان به مرتبه ای می رسد که قوّه یا خرد قدسی پیدا می کند. از این خرد قدسی ابن سینا به قوه حدس نیز تعبیر کرده است. علمی حضوری، گویی جام جهان نما یا هستی نمایی در دست اوست به آنی حقایق اشیاء را در می یابد. همان دعای ویژهٔ پیامبر اسلام: اللهم ارنی الاشیاء کماهی؛ خداوندا! پدیده ها را همانگونه که هستند به من بنما!
ما پدیده ها را چنان که می نمایند می بینیم و یا چنان که می پسندیم می بینیم!
فخرالدین رازی در مقدمهٔ کتاب مباحث المشرقییّن، وقتی می خواهد به پیامبر اسلام درود بفرستد؛ اورا به عنوان فردی که به داشتن نفس قدسی مختَص شده است، می ستاید؛ المخصوص بالنفس القدسیّه . (۳)
می توان تعبیر نفس قدسی رازی را معادل همان خرد قدسی ابن سینا تلقی نمود.

پی نوشت:
***********
(۱) سید مرتضی، امالی ج ۱ ص ۱۹۸ و ابن ابی جمهور احسائی، عوالی اللئالی ج ۴ ص ۱۰۲

در باره این عبارت مناقشه بسیاری صورت گرفته است. منابع حدیثی اهل سنت، این عبارت را حدیث معتبر نمی شناسند واز قول سمعانی ان را به یحیی بن معاذ رازی نسبت می دهند. به عنوان نمونه :
جلال الدین سیوطی، الحاوی للفتاوی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۴ق ص ۲۸۸
(۲) صدرالمتالهین شیرازی، الحکمة المتعالیة ، ج ۶ الجزء الاول من السفر الثالث، ص ۹-۱۰
(۳) امام فخر رازی، المباحث المشرقییّن، حیدر آباد، مطبعة دائرة المعارف، ج ۱ ص ۳

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)