نكته هاي قرآني-٩٥

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۹۵
شهاب الدین سهروردی مبتنی بر حکمت اشراقی خود، صورت بندی متفاوتی از حکمت سینوی دارد. هر چند در تاریخ تطور سیر اندیشهٔ متفکران، به این نکته بسیار مهم مواجه می شویم. اینگونه نبوده و نیست که متفکری در تمام عمر خویش نطریه اش را تغییر نداده باشد و ما نتوانیم در میراث فکری او نشانه های تغییر و یا تطور را نبینیم. ابن سینای شفاء با ابن سینای نمط نهم اشارات، نظریه اش در باره نبوت و لزوما وحی مشابه و یگانه نیست.
ابن سینا کتاب منطق المشرقیین را پس از کتاب دانشنامه الشفاء نوشته است. نخست، نام منطق المشرقیّین خود محل اندیشه و توجه است. دوم، ابن سینا در مقدمه کتاب به فضای فکری و فرهنگی روزگار خود و غلبه نادانی و عصبیت اشاره می کند. تعابیری را به کار می برد که بعدا صدرالمتالّهین همان تعابیر را در نقد زمانه خویش در مقدمه حکمة المتعالیة به کار برده است. نکته مورد توجه این است که ابن سینا نوشته است کتاب شفاء را مطابق رسم زمانه نوشته است و نمی خواسته است موجب شقّ عصا و مخالفت با جمهور عمل کند. لیکن منطق المشرقیین را برای خود- یعنی در واقع برای خواصّی که همچون خود اویند - نوشته است.(۱)
سهروردی بیش از صد سال پس از ابن سینا به دنیا آمده است، تردیدی وجود ندارد که او با اندیشه ابن سینا و حکمت مشّاء به خوبی آشنا بوده است. از این رو نظریه ای در بارهٔ وحی و نبوت هماهنگ با حکمت مشاء در آثار او می یابیم. چنان که سهروردی کتاب المشارع و المطارحات را به سبک حکمت مشاء با تقسیم بندی سه گانهٔ‌ مشابه، منطق ، طبیعات، الهیات ، البته با رویکردی در مواردی انتقادی، نوشته است. در رساله یزدان شناخت، که در مجموعه مصنفات شیخ اشراق منتشر شده است؛ در باره نبوت و وحی آورده است: « ممکن باشد که قوت نفس او (نبی) و قوت این شخص تا به حدی برسد که به سبب شدت اتصال به عالم عقل و جواهر و فریشتگان چنان بود که به زمانی سخت اندک چون او تحصیل معقولات اندیشه کند، در هر مساله او را حدود وسطی پیش آید که در آن سبب بی رنجی جمله معقولات کلیات بی معلمی و کتابی متخیل می شود او را.» (۲)

در این تفسیر او سخنی از نور که بعدا تبدیل به مرکز و محور حکمت او شد،‌نکرده است. درست همانند یک

فیلسوف مشائی سخن گفته است. در حکمة اشراق، چنان که از عنوانش پیداست، نور گویی جای مقوله وجود در حکمت مشاء نشسته است و عقل نیز جای خود را به نور داده است. دیگر سخنی از عوالم عقول نیست بلکه سخن بر سر عوالم نور و مراتب نور است. اگر یادتان باشد، در مجموعه امام علی علیه السلام، شعری به عربی با آواز صدیق تعریف خوانده شده است. انتخاب آن شعر، موسیقی آن یکی از زیباترین اتفاق های هنری در کشور ماست. شعر سهروردی با صدای صدیق تعریف و موسیقی فخرالدینی در سریال امام علی! انگار در سه گانه- تثلیث- شعر و آوا و آهنگ هر سه شانه به شانه هم می روند و هر سه در رکاب امام علی گام بر می دارند. آن شعر و فلسفهٔ آن شعر بیان حکمة الاشراق است و شعر هم از سهروردی است!
بکلّ صبح و کلّ اشراق
ابکی علیکم بدمع مشتاق
قد لسعت حیة الهوی کبدی
فلا طبیب لها و لا راقی
ان الحبیب الذی شغفت
فانه رقبتی و تریاقی! (۳)
هر سپیده دم، و هر گاهِ تابش افتاب
برایت اشک شوق می افشانم
.افعی عشق جگرم را گزیده است
این درد نه طبیبی می شناسد و نه نجات بخشی -جادوگری-
آن محبوب که عاشق اویم
او طبیب من و نجات من است.
*************
پی نوشت:
(۱) ابن سینا، منطق المشرقیین، قم کتابخانه نجفی مرعشی، ۱۴۰۵ ص ۳و۴ ( مکتبة نرجس)
(۲) شهاب الدین سهروردی، مجموعه مصنفات، با مقدمه و تصحیح هانری کربن، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ج۳
ص ۴۴۶
(۳) شهاب الدین سهروردی، دیوان،ص ۱۴
http://al-hakawati.net/arabic/civilizations/diwanindex4a61.pdf
در بارهٔ سابقه این شعر داستان بسیار شوق انگیزی روایت شده است! اثبات این داستان آسان نیست؛ بلکه برخی نیز در موضوع بودن آن سخن گفته اند. داستان را در کتاب المحاضرات فی اللغة و الادب دیدم. پیامبر اسلام در مسجد نبوی، در واقع در خانه اش گاه گاه به اصحاب صفّه سر می زد و از آنان دلجویی می کرد. سپیده دمی پیامبر در جمع آنان حاضر شد. آنان از شوق به پا خاستند ، پیامبر را مثل حلقه ای در بر گرفتند و این اشعار را خواندند.. بکل صبح و کل اشراق! پیامبر نیز به شوق آمد و همراه با اصحاب صفه شعر را زمزمه می کرد…پیامبر از شوق و وجد عبای خود را به تعداد اصحاب صفه که چهل نفر بودند تکه تکه کرد و به هر یک از آنان تکه ای از عبای خویش- خرقه ای- بخشید.
و انک لعلی خلق عظیم
المحاضرات فی اللغة و الادب، الیوسی، چ ۱ ص ۹۴ ( مکتبة وراق).

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)