نکته های قرآنی-۹۶

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۹۶
سهروردی این نگاه به صبح و درخشندگی دمیدن خورشید می ز مشرق آفتاب، را از دعای صباح آمام علی علیه السلام گرفته است. مرحوم آیه الله امامی خوانساری شرحی بر دعای صباح امام علی علیه السلام نوشته است.ایشان باور داشت که رکن نظریه و حکمت اشراق آیهٔ نور است و تفسیر آن در دعای صباح
دعای صباح در میان ادعیه مثل آیهٔ نور در بین آیات قرآن مجید است…
امام علی علیه السلام در تفسیر آیهٔ::
رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله، (نور/۳۷) تفسیر و تبیین بسیار درخشنده و پر لطفی در بارهٔ چیستی وحی مطرح کرده اند. در تفسیر ایشان هم واژهٔ نور آمده است و هم صبح! «و ما برح الله،-عزّت آلاوه- فی البرهة بعد البرهة و فی ازمان الفترات، رجالٌ ناجاهم فی فکرهم و کَلَّمَهم فی ذاتِ عقولهم ، فاستَصْحَبوا بنورِ یقظةٍ فی الابصار و الاسماع و الافئدة » (۱) خداوند را که نعمت هایش بزرگ و گرامی باد! در هر عصر و زمانه ای بندگانی است که در اندیشهٔ آنان با آنان نجوا می کند و با خرد ناب آنان سخن می گوید و با روشنای بیداری چشم و گوش و دل آنان را روشن می کند.
تا به امروز سخنی پر لطف تر و درخشنده تر از سخن امام علی علیه السلام در بارهٔ چیستی وحی ندیده ام! این سخن بر مبنای توصیه ای از پیامبر اکرم به امام علی بنیاد نهاده شده است. پیامبر به علی گفت: اذا تفرّب الناس الی الله بانواع البرّ، فتقرَب الیه بانواع العقل! ذات عقل به تعبیرامام علی همان خرد ناب است که ظرفیت و زمینه مناسب برای شنیدن اوای خداوندست.به گمانم همین سخن پشتوانهٔ اندیشهٔ عقلانی فارابی و ابن سینا و سهروردی و مولوی و صدرالمتالهین بوده است. آنان هر کدام با زبان و ادبیات خویش این سخن را تفسیر و صورت بندی کرده اند.
انسان می تواند از مراتب نور عبور کند تا به نور نور نور دل که از نور خداوندست، راه یابد.
مولوی این مفهوم نور و مراتب ان را با توجه به حکمت اشراق ، اینگونه صورت بندی کرده است:
نور نور چشم خود نور دلست
نور چشم از نور دلها حاصلست
باز نور نور دل نور خداست
کو ز نور عقل و حس پاک و جداست
(مثنوی، دفتر یکم/ بیت: ۱۱۲۶-۱۱۲۷)
محمود شبستری در گلشن راز، مرتبهٔ کمال عقل را عقل انور خوانده است.
وحی روشنایی است که جان نبی را چراغانی می کند. او در پرتو وحی و روشنای نجوا و کلام خداوند هستی را به گونه ای دیگر می بیند.خود را به گونه ای دیگر می شناسد. همه چیز را در پرتو روشنایی خداوند و کلام او می بیند.
او دیگر اسیر شناخت علیّت و سببیّت نیست.
سروش غیبی در گوش او می سراید. حافظ سروده است :
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل اوردش خون به جوش
گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بنوش
وقتی خرد خام ، خرد ناب شد، ظرفیت دریافت سروش غیبی را پیدا می کند. اما نه هر کسی! این وصال به تعبیر حافظ با کوشش میسّر نمی شود.
اصطلاح تجربهٔ دینی که توسط ویلیام جیمز مطرح شد؛ نمی تواند وحی را فرابگیرد.(۲)

آن تعبیر برای حالت نیایش و به جای آوردن سنت های دینی می تواند مناسب باشد، اما وحی مقوله دیگری است. وحی نه تجربهٔ دینی است و نه تجربهٔ نبوی، به این معنی که نبی بتواند به اتکای تجربه خویش و با اختیار و قصد خویش به وحی دسترسی پیدا کند، اگر وحی تجربهٔ پیامبر بود، یعنی به اراده و اختیار ایشان وحی انجام می شد، شاهد دوره های مختلف فترت در وحی نبودیم.


*********************
پی نوشت:
(۱) نهج البلاغة، خطبه ۲۲۲
(۲) ویلیام جیمز در سال های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ چند سخنرانی در نشست گیفورد انجام داد. ,ویلیام جیمز در مقدمه سخنرانی نخست با صراحت گفته است:« من نه الهی دان هستم و نه دانش آموخته و پزوهشگر دینی و نه مردم شناس، دانش و تخصصم تنها در رشتهٔ روانشناسی است.» لزوما او از همین زاویه به تفسیر و تبیین مقولهٔ دین پرداخته است.نکات قابل توجه و متعددی از اندیشه های او، توسط برخی روشنفکران دینی، البته بدون ارجاع، در این سال های اخیر در کشور ما مطرح شده است. اصطلاح تجربه دینی، دین شخصی، ، توجیه امر قدسی به عنوان یک مساله روانشناسانه و معرفی پیامبران به عنوان افرادی فرا-انسان از زمرهٔ اندیشه های اوست. به عنوان نمونه، در ذیل عنوان دین شخصی از فرا-انسان بودن پیامبران از جمله مسیح و محمد علیهم السلام سخن گفته است.
نگاه کنید به:
William James, the verierties of religious experience,
a study in human nature, Gifford lectures on natural religion, delivered at Edinburgh in 1901-1902 p, 18 and 35
http://www.hudevbooks.com/library/william_james_var.pdf

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (4)