نکته های قرآنی-۹۸

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۹۸

در واقع می توان دو رویکرد را از یک دیگر، در شناخت نبی و رسول از سویی و شناخت وحی و کتاب از سوی دیگر، از هم تفکیک کرد. قرآن مجید این تفکیک را با تبیین بشر بودن پیامبر، بشری همانند دیگر بشرها و قابلیت او برای وحی، از یک سو و ارسال وحی از سوی خداوند به شیوه های متفاوت، بیان کرده است.
رویکرد دوم پیامبر را مرکزیت وحی، و تولید کننده وحی و فاعل وحی می پندارد. در باره رویکرد دوم، مدعیات مختلفی بیان شده است.
بر اساس نظریهٔ نخست که آن را نظریهٔ قرآنی می توانیم بخوانیم. وحی خود معرفتی مستقل است. نه متکی بر تجربه پیامبر است و نه عقلانیت او. می توانیم این معرفت را معرفت وحیانی و یا الهی عنوان دهیم. در برابر شاهد معرفت تجربی، معرفت عقلانی - فلسفی و یا حتی معرفت عرفانی هستیم. مدار و مرکزیت معرفت تجربی و فلسفی و عرفانی انسان است. در معرفت عرفانی از الهام سخن گفته می شود. منتها الهام با وحی متفاوت است. در بارهٔ این تفاوت بعدا توضیح خواهم داد، انشاالله تعالی.
از معرفت وحیانی، مراد این نیست که این معرفت را در برابر عقل و تجربه و عرفان تلقی کنیم؛ مراد این است که سرچشمهٔ این نوع معرفت متفاوت است و از سوی خداوند است. بدیهی است که در باره همین عبارت کوتاه: از سوی خداوند است؛ می بایست با تدقیق سخن گفت و اجزای ان را کاوید.
در بارهٔ وحی در قران مجید در سوره های تکویر(سوره پنجم از حیث تاریخ نزول) و نجم( سورهٔ ۲۳ از حیث تاریخ نزول) و سورهٔ قدر ( سورهٔ ۲۵ از حیث تاریخ نزول) با تفصیل بیشتری سخن گفته شده است.
البته در پاسخ به این پرسش که معرفت وحیانی چیست و چه مختصاتی دارد؛ می بایست به تمام قرآن نظر کرد و از افق قرآن خداوند و هستی و انسان و جهان و تاریخ را نگریست. قران مجید به این پرسش نیز پاسخ داده است. توانایی ما برای درک مقوله وحی چه محدوده ای دارد و تا کجاست ؟
آیهٔ آخر سوره کهف، در واقع پایان بندی این سوره و فشرده ای از معرفت وحیانی است. در این آیه به چند موضوع مهم توجه داده شده است.
یکم: پیامبر بشری مثل سایر مردمان است، به تعبیر شنقیطی، بَشرٌ من جنسِ البشر، از این رو بر وجه بشر بودن پیامبر تاکید شده است تا پیروان او برای پیامبر شانی ماورای بشری قایل نباشند. مثل شانی که عُزَیر نبی در آئین یهود و مسیح در آئین مسیحیت یافت.

دوم: وجه تفاوت او با دیگران وحی است. وحی که به سوی او نازل می شود و نه این که از او سرچشمه می گیرد.
سوم: خداوند یگانه است.
چهارم: افرادی که به معاد و لقای خداوند باور دارند؛ می بایست دو ویژگی داشته باشند:
الف، عامل صالح باشند و افزون بر آن به خداوند شرک نورزند.
در حقیقت، توحید و نبوت و معاد و آئین زندگانی از دید قرآن مجید در همین آیه تبیین شده است. چنان که اشاره کردم آیه ۱۱۰ سوره کهف بازگشتی و تناسبی با آیات نخست سورهٔ کهف دارد. در همان آیات نخست نیز این چهار مقوله بروشنی تبیین شده بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)