نکته های قرآنی-۱۰۰

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۱۰۰
ب: در سورهٔ انعام که برحسب ترتیب نزول سوره ای مکی و پنجاه و پنجمین سوره قرآن است، موضوع نسیان پیامبر مطرح شده است
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴿٦٨﴾
و چون ببينى كسانى [به قصد تخطئه‌] در آيات ما فرو مى‌روند از ايشان روى برتاب، تا در سخنى غير از آن درآيند؛ و اگر شيطان تو را [در اين باره‌] به فراموشى انداخت، پس از توجّه، [ديگر] با قوم ستمكار منشين.
نکته مورد توجه نسبت دادن نسیان به فاعلیت شیطان است. بعدا در بحث روائی توضیح می دهم که همین موضوع معرکه آراء فقیهان و محدثان بزرگ شده است. خوض-فرو رفتن- در آیات، از نظر بیضاوی سه وجه داشته است؛ تکذیب و استهزاء و طعن نسبت به آیات قرآن مجید از سوی مشرکان مکه. بقاعی در نظم الدرر، خوض را سخن گفتن بدون اندیشه و تامل تفسیر کرده است. همانند کسی که در دریا فرو می رود؛ چشمانش تاریک می شود و نمی داند به کدامین سوی می رود. طبرسی در مجمع البیان از قول حسن بصری و سعید بن جبیر خوض را، بازی کردن با واژه ها و دوری گزیدن از تفهّم و روشنگری تفسیر کرده است.
طبری و زمحشری در تفسیر آیه این نکته را توضیح داده اند: چنانچه پیامبر اسلام نهی خداوند را به واسطه شیطان از یاد برد و همچنان در مجلس استهزاء کنندگان و طعن زنندگان به قرآن باقی ماند، به محض این که سخن و نهی خداوند را به یاد آورد، آن مجلس را ترک کند.
در سورهٔ کهف/ ۶۳ نیز همراه موسی، شعیب نسیان خود را به فاعلیت شیطان نسبت داده بود.
نکته قابل توجّه تاکید مکرری است که در این آیه وجود دارد. امّا ، اِنْ + ما زائده و نّ (نون ثقیله ) در ینسینّک، هر دو نشانهٔ تاکیدند. حتما و حتما!
شیخ طوسی( د.۴۶۰ ق) در تفسیر تبیان سخنی را از متکلم مشهور جبائی نقل کرده است. جبائی مطرح کرده بود که رافضه به تعبیر او، یعنی شیعه به نسیان و سهو نبی باور ندارند. شیخ طوسی سخن او را رد می کند و سهو و نسیان را در سه وجه صورت بندی می کند. الف: نبی در باره وظایفی که از سوی خداوند به او امر شده است، دچار سهو و نسیان نمی شود. ب: در سایر امور نیز سهو و نسیان او به گونه ای نیست که موجب اخلال در قوهٔ عقلانیت نبی بشود. ج: در دیگر موارد مثل خواب یا بیهوشی، احتمال سهو و نسیان موجه است.
علامه طباطبایی باور دارد که خطاب این ایه در واقع متوجه پیامبر نیست بلکه متوجه امت پیامبر است. ایشان برای استنباط خود دو دلیل ذکر کرده اند:
خطابى كه در آيه شريفه است، خطاب به نبى اكرم (صلى الله عليه وآله و سلم ) است، و ليكن در حقيقت مقصود، ديگرانند، زيرا انبيا (عليهم السلام ) نه تنها از گناهان بلكه حتى از فراموشى احكام خداوندى هم مبرا هستند.
و ما سابقا در بحثى كه راجع به عصمت انبيا (عليهم السلام ) كرديم ثابت نموديم كه فراموش كردن احكام الهى از آن حضرت عينا مانند مخالفت عملى باعث گمراهى سايرين مى شود و ديگران به عمل آنان احتجاج و از آن اتخاذ سند مى كنند، پس همانطورى كه گفتيم، غرض اصلى از اين خطاب و مخاطبين واقعى آن امت اسلام است. سياق آيات مورد بحث هم اين معنا را تاييد مى كند، براى اينكه در آيه بعد روى سخن را به متقين از امت نموده مى فرمايد: (و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء...) از اين هم روشنتر آيه (و قد نزل عليكم فى الكتاب ان اذا سمعتم آيات الله يكفر بها و يستهزء بها فلا تقعدوا معهم حتى يخوضوا فى حديث غيره انكم اذا مثلهم ان الله جامع المنافقين و الكافرين فى جهنم جميعا) است، زيرا اين آيه در مدينه نازل شده و نزول آيه مورد بحث در مكه اتفاق افتاده، و معلوم است كه مراد از نزل عليكم همان حكمى است كه سابقا آيه مورد بحث آنرا در مكه گوشزد امت نموده، زيرا غير آيه مورد بحث، آيه ديگرى كه از همنشينى و شركت در مجالس آنان نهى كرده باشد، نازل نشده است. پس اين آيه رسول خدا را تذكر مى دهد به اينكه آن حكمى را كه ما سابقا (در آيه مورد بحث ) به تو نازل كرديم، گوشزد مردم بكن تا در مجالس مسخره كنندگان شركت نكنند. بنابراين، ادعاى ما كه گفتيم : گر چه در آيه مورد بحث، روى سخن با رسول خدا است و ليكن در حقيقت مخاطب، امت است روشن و مبرهن گرديد، و معلوم شد كه كلام مزبور از قبيل مثل معروف : به در مى گويم ديوار تو بشنو است.
لازم به ذکر است که پیام اصلی سخن علامه طباطبایی از تفسیر مجمع البیان طبرسی اتخاذ شده است. طبرسی بدون این که ماخذ سخن خود را مشخص کند. در بارهٔ این ایه و مخاطب ان نوشته است: « و قیل الخطاب له و المراد غیره.» گفته شده است؛ که مخاطب در این ایه پیامبر، اما مراد دیگران بوده اند.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (0)