نکته های قرآنی-۱۰۷

میناگری های زبانی و ساختاری سورهٔ کهف-۱۰۷

بخش نخست آیهٔ ۱۱۰ ، قل انما انا بشر مثلکم، پیام روشن و صریحش ، با تاکید تمام این است که پیامبر بشری همانند ماست.
چنانچه باور یا اصل نظری عصمت پیامبر را به همان معنای مطلقی که از قرون هفتم به بعد در تجرید الاعتقاد محقق طوسی و کشف المراد علامه حلی تفسیر شده است، بپذیریم ؛ پیامبر دیگر بشری همانند ما نیست. تافته ای به کلی جدا بافته است. وقتی از ابتدا تا پایان عمر پیامبر و امام امکان هیچگونه سهو و خطا و نسیان و خواب منجر به قضا شدن نماز را ممتنع بدانیم. دیگر با بشری همانند دیگر بشرها رویارو نیستیم.
از این رو متکلمان و فقیهان اسلامی کوشیده اند تمامی آیات قران مجید را که به نحوی به وجه بشری پیامبر توجه دارد، به گونه ای تاویل کنند که با مفهوم عصمت به شکل مطلق مباینت نداشته باشد. تنزیه الانبیاء شریف رضی و عصمـة الانبیاء امام فخر رازی نمونه هایی دیگر از این کوشش مجدانه هستند.
واقعیت این است که ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را، هنوز را! ما همچنان گرفتار غلو در اندیشهٔ دینی و مذهبی مان و البته در ساحت سیاسی-اجتماعی کشورمان هستیم. با توجه به اهمیت این مبحث در این مورد درنگ بیشتری داشته باشیم.
به این نمونه ها دقت کنید:
یکم: مرحوم آیه الله مشکینی در نماز جمعه ۲۲ خرداد ماه سال ۱۳۸۳ در خطبه نماز گفتند:
«بازگشایی مجلس هفتم را به خود مجلسیان و رهبر معظم انقلاب تبریک می‌گویم و تشکر ویژه از حضرت بقیه‌الله (عج) دارم که وقتی هفت ماه پیش در شب قدر فرشتگان الهی لیست اسامی نمایندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آن‌ها را به حضرت دادند، حضرت هم همه آن‌ها را امضا کردند.»
دوم:
امام جمعه موقت قم و تولیت حضرت معصومه آقای سعیدی در سخنرانی اظهار داشتند: « وقتی که مادر رهبر معظم انقلاب حامله شدند به رهبر عزیز، زمان ولادت رهبر انقلاب که رسید، در منزل به من یعنی خواهر آیت الله خامنه ای خواهر ناتنیشون گفتند برید سراغ قابله، گفت من رفتم سراغ قابله و قابله را آوردم منزل، حالا می خواد رهبر انقلاب متولد بشه. گفت ماها را از اطاق بیرون کردند قابله توی اطاق داشت زمینه تولد این فرزند جدید را فراهم کرد گفت یک مرتبه دیدم صدای قابله بلند شد که: "علی نگهدارت باشه" این تعبیره. گفت درو بازکردیم آمدیم تو گفتیم چی شد؟ گفت که این آقای یعنی مقام معظم رهبری وقتی که می خواست از بدن مادر خارج بشه گفت یا علی! » 
البته مطابق روایت جناب آقای ناطق نوری، اقای سعیدی از سوی دفتر رهبری توبیخ شده اند.
سوم: -آقای مصباح یزدی: «ديشب‌ يكي‌ از دوستان‌ حاضر در جلسه‌ نقل‌ كرد؛ قبل‌ از برگزاري‌ مرحلۀ‌ اول‌ انتخابات‌ به‌ محضر يكي‌ از علماي‌ اهواز رسيدم‌. ايشان‌ گفت‌: نگران‌ نباشيد، احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور مي‌شود. ايشان‌ گفته‌ بود كه‌ شخصي‌ شب‌ بيست‌ و سوم‌ ماه‌ رمضان‌ در حال‌ أحياء پيش‌ از نيمۀ‌ شب‌ به‌ خواب‌ مي‌رود. در خواب‌ به‌ او ندا مي‌شود كه‌ بلند شو براي‌ احمدي‌نژاد دعا كن‌، وجود مقدس‌ ولي‌عصر (عج‌) دارند براي‌ احمدي‌نژاد دعا مي‌كنند. مي‌گويد من‌ حتي‌ اسم‌ احمدي‌نژاد را نشنيده‌ بودم‌ و اصلاً او را نمي‌شناختم‌! خود ايشان‌ نيز در تاريخ‌ دهم دي‌ماه‌ قاطعانه‌ گفته‌ بود كه‌ من‌ رئيس‌‌جمهور خواهم‌ شد. كساني‌ با او شوخي‌ مي‌كردند كه‌ اين‌ چه‌ حرفي‌ است‌ مي‌زني‌؟ چه‌ كسي‌ به‌ تو رأي‌ مي‌دهد؟ چه‌ كسي‌ تو را مي‌شناسد؟ گفته‌ است‌ اين‌ قول‌ يادتان‌ باشد، امروز 10 /10 /83 است‌، من‌ رئيس‌‌جمهور خواهم‌ شد! حالا خواب‌ ديده‌ يا كسي‌ به‌ او گفته‌ است‌ من‌ نمي‌دانم‌!» (گفتمان مصباح، رضا صنعتی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص883)
چهارم: احمدی نژاد در ملاقات با آیه الله جوادی آملی، ۶ اذر ماه ۱۳۸۴:
وقتی در خیابان‌ها راه می‌رفتیم، به هر ساختمانی می‌رفتیم، همه توجهات به سمت هیأت ایرانی بود، کأنه هیچ کس دیگری نبود. من روز آخری که سخنرانی کردم، تقریبا همه سران بودند یکی از همان جمع به من گفت: «وقتی تو شروع کردی «بسم‌ا..» و «اللهم» را گفتی، من دیدم یک نوری آمد، تو را احاطه کرد و تو رفتی تو یک حصنی، یک حصاری. تا آخر؛ من خودم هم اینو احساس کردم که فضا یک دفعه عوض شد و همه حدود بیست‌وهفت، هشت دقیقه تمام، این سران مژه نزدند. این‌که می‌گم مژه نزدند، غلو نمی‌کنم، اغراق نیست. چون نگاه می‌کردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار یک دستی همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشم‌ها و گوش‌هایشان را باز کرده بود که ببینند از جمهوری اسلامی پیام چیست.»
پنجم: معاون اول احمدی نژاد: اگر قرار بود پس از پیامبر اسلام، پیامبری مبعوث شود، آن پیامبر احمدی نژاد بود.
ششم: يوسف قرضاوي در باره اردوغان گفته است: « الله تبارك وتعالى وجبريل عليه السلام وصالح المؤمنين يؤيدون الرئيس التركى رجب طيب أردوغان»
خداوند متعال و جبرائیل و مومنان صالح رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه را تایید می کنند.
قدر مشترک این شش نمونه که می توان صد ها نمونه دیگر بر آن افزود، خرافه و مبالغه و فقدان خردمندی ست. کافی است به سخنان برخی منبری های خودمان و بدتر از آن اشعار و نوحه ها و مراثی اکثریت مداحان توجه کنید. به دشواری می توان موردی یافت که در آن ردّی و اثری از مبالغه و غلو نباشد. چرا به این مرحله رسیده ایم؟

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)