من همان احمد لاینصرفم!

رحمت و رضوان و غفران خداوند رحمان نثار روح پاک و معطر احمد منزوی، پژوهشگر سترگ فرهنگ ایران و نسخه شناس ممتاز،ایشان فرزند حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی، صاحب الذریعة بودند که چند روزی پیش در بستر خاک آرمید… سابقه دوستی و ارادتم بر می گردد به مهرماه سال ۱۳۶۳ که به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی با تصویب دولت جناب آقای مهندس موسوی و حکم جناب اقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد عازم پاکستان شدم. یک سالی در پاکستان ماندم. سالی مبارک و فراموش نشدنی و خاطره انگیز…یکی از زمرهٔ آن خاطره های خوش و ماندگار آشنایی با مرحوم احمد منزوی بود. ایشان در مرکز تحقیقات ایران و پاکستان به پژوهش مشغول بودند. در فضایی که دو مشخصه داشت…گرمای تابسوز و آزارنده و بوی غبار نسخه های خطی و داروهای ضد پوسیدگی و ضد موریانه…بعد از دقایقی نَفَست می گرفت. تنها گفتگو با آقای منزوی و تسبیحی و مسوول مرکز، فرزانه گرانقدر جناب اقای اکبر ثبوت بود که فضا را رنگی دیگر می زد… و سخنان به تعبیر بیهقی لونی دیگر می گرفت. در ایران اقای منزوی جایگاه خود را به خوبی پیدا کرد. جناب آقای سید کاظم بجنوردی که از حسنات روزگار ما هستند و صاحب همتی که در افقش معالی الامور می درخشد. اقای منزوی را به عنوان مسوول نسخه های خطی مرکز دايرة المعارف بزرگ اسلامی انتخاب کرد. بازهم گهگاه ایشان را می دیدم. یک بار گفتِ بیا با هم چایِ تلخی بزنیم! دوران مسوولیتم در وزارت فرهنگ وارشاد بود و دو هفته ای پس از استیضاح…
رفتم. مثل همیشه نخست برق چشمان هوشمند و نافذش توجه ات را جلب می کرد و بعد موسیقای صدایی غمناک…ببین پسرم رها کن! این وزارت را که ماوردی میگوید از وزر است رها کن. حوصله داری لیچار بشنوی و عمرت را تباه کنی… آن گاه این بیت معروف را با تغییری در یک واژه خواند:
من همان احمد لاینصرفم
که ولی بر سر من جرّ ندهد!
گفتم ولی!؟ گفت بلی!
همان برق رندی و هوشمندی در چشمان…گفتم به همین نقطه رسیده ام. گمان نمی کنم به طول بینجامد.
عشق او ومعنای حقیقی زندگی اش جستجو در نسخه های خطی و نوشتن شناسنامه برای نسخه ها بود…اما نسخه ها را می خواند. از این رو دامنه دانش او قلمروی دیگر داشت. او از جهان کتاب های چاپ شده گامی پس تر، اما از جهان معلومات کلیشه ای چند گامی فراتر بود. همیشه نکته ای ناب برای گفتن داشت و طنزی نغز در آستین…از همانانی بود که همیشه دلتان برایشان تنگ می شود. مثل دکتر سید شرف الدین خراسانی و ...انسان هایی از جنس خیام:

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر ، نه اسلام ، نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره این ...
گفته اند: الولد سرّ ابیه او حقیقتا فرزند نه تنها جسمی بلکه فرزند روحی ومعنوی شیخ آقا بزرگ بود.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)