هدیهٔ تولد: برای جمیله بانو


(۱)

پَتَک چارگوش کدخدا قدرت

در مهاجران دو چیز شهرت بسیار داشت! سفره قلمکار کارِ اصفهانِ مادربزرگم بی بی زهرا خانم و پَتَک چهارگوش کار کرمان کدخدا قدرت!

کارکرد سفره قلمکار و پتک متفاوت بود. سفره قلمکار را معمولا برای سفره عقد و یا وقتی که عروس از حمام می آمد، زیر پایش می انداختند. خانواده ها معمولا سفارش می کردند که مادر بزرگم سفره اش را به آن ها قرض بدهد. اگر بگویم این سفره در تمام عروسی ها حضور داشته است، باورتان شود. در خانه خودمان هم این سفره، سفرهٔ هفت سین بود. آفتاب سال نو از میانه سفره طلوع می کرد. در عروسی دختر عمویم عصمت که زنِ محسن پسر حاج آخوند شد؛ همین سفره قلمکار را انداخته بودند. حاج اخوند توصیه می کرد که روی یا توی سفره کسی پای نگذارد!

پتک چارگوش کدخدا به کسی امانت داده نمی شد. کدخدا قدرت وقتی از پتک استفاده می کرد که ارباب یا نایبش مهمانش بود، یا فرماندار اراک و گاهی هم برای رئیس پاسگاه توره، پتک را روی میزی دوازده نفره می انداختند. میز را اوسّا محمد برای کدخدا ساخته بود. ظریف نبود اما محکم بود. خواسته بود پایه های میز را مثل پای شیر بتراشد، اما به پای شتر بیشتر شبیه بود.

مادرم یک بار پتک را دیده بود، می گفت بوی صابون سدر می داد.

شستن پتک چارگوش خود ماجرایی بود. پتک سه متر در سه متر بود. وزنش به چهل کیلو می رسید! زن کدخدا، کشور خانم ، فقط به دقت و ظرافتِ نحوه شست و شوی عصمت دختر عمویم اعتقاد داشت. عصمت هم زیبا بود و هم پر لطف…صدایش انگار آوای موسیقی ؛ محسن هم کشته و مرده عصمت! حاج اخوند هم می گفت: فاطمه زهرا این دخترش را از بهشت برای من فرستاده است!

برای شستن پتک چند الوار کنار چشمه دوزاغه می چیدند. پتک را روی الوارها می انداختند. با پیاله گُله به گُله آب می ریختند و نرم با سرانگشتان پتک را می شستند.

آب چشمهٔ دوزاغه خنک بود. کشور خانم یا کلّه کشور!-این کلّه نشانه کربلایی بودن او بود- همیشه بر غبارگیری و شست و شوی پتک نظارت می کرد. با ترکه هایی باریک به پشت پتک می زدند تا غبار برخیزد. وقت شستشو هم کسی حق نداشت پتک را چنگ بزند. با نرمه انگشتان، نرمک نرمک پتک را می فشردند. بعد هم پتک را در قلمستان مقابل تابش غیر مستقیم آفتاب قرار می دادند.

ماجرای پتک وقتی شروع شد و مهاجران را لرزاند، که پتک گم شد!


سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (2)