سنگی بر گور بی دقّتی!

یکی از خوانندگان عزیز مکتوب پرسیده است، چرا توضیحم در باره، مطلب مهرنامه شماره ۴۴ /آبان ماه در شماره جدید مهرنامه منتشر نشده است. توضیح دادم که من هم از دلیل یا علّت عدم درج بی خبرم. مطابق قانون مطبوعات وقتی در نشریه به فردی نسبتی داده می شود، آن فرد می تواند توضیح خود را برای نشریه بفرستد. امیدوارم مدیر مسوول و سردبیر مهرنامه، اگر باور دارند که نشریه ای حرفه ای و مبتنی بر قانون مطبوعات را اداره می کنند. در شماره اینده مهرنامه این یادداشت را منتشر نمایند. اگر هم نکردند گلایه ای نیست!

سنگی بر گور بی دقتی!

می دانم که خوش خیالی ست و نمی توان سنگی بر گور بی دقتی نهاد. آسان گیری و سردستی سخن گفتن و یا کار کردن امری دامنه دار و دیرپا در سرزمین ما بوده و هست. در نقش-سنگواره های تخت جمشید، یک سرباز هخامنشی هر دو دستش دست چپ یا دست راست است! سنگتراش هنرمند گویی به صرافت نبوده است که نمی توان هر دو انگشت شست را در سمت راست یا هر دو را در سمت چپ قرار داد. داوری ها هم به ویژه وقتی به سال ها پیش و گذر بیش از ۱۶ سال باز می گردد، و گوینده براساس ذهنیت خود و حافظه سخن می گوید؛ شاهد چنین مسامحه های خواهیم بود.

آقای مصطفی زمانی نیا در گفتگو با مهرنامه شماره ۴۴، آبان ماه/ ۱۳۹۴ به بهانه آل احمد مطالبی را به افراد مختلف از جمله اینجانب نسبت داده اند که نیازمند توضیح است.

یکم: وقتی شنیدم همکاران ما در معاونت فرهنگی، به کتاب سنگی بر گوری اجازه نشر داده اند، حیرت کردم. شما می بایست خودتان را در فضای وزارت فرهنگ و ارشاد آن سال ها قرار دهید. ما در فضای پس از استیضاح و تحصن قم وخطبه های نماز جمعه هاو راه پیمایی های ِهر روزه علیه وزارت خانه و غوغا سالاری رسانه های اصول گرا وحمله انصار حزب الله به وزارت فرهنک برای تسخیر وزارتخانه و… به سر می بردیم. در چنین حال و هوایی با خبر شدم که به کتاب سنگی بر گوری مجوز داده شده است. کسانی که آن کتاب را خوانده اند می دانند که چه بخش ها یا عباراتی از آن کتاب می توانست در آن فضا مورد سوءاستفاده جدی قرار گیرد. البته ناشر محترم که به روایت خود ده هزار نسخه از کتاب را چاپ کرده بود، به گمانش به یک ابتکار

طلایی دست زده بود. به همکاران معاونت فرهنگی گفتم از انتشار کتاب جلوگیری کنند. چنان که پیش از آن نیز کتاب در سال ۱۳۶۱ از انتشارش ممانعت شده بود. البته نسخه های فراوانی از کتاب در خانه شمس ال احمد وجود داشت. در دوران بیماری ایشان، کسانی که به عیادت شمس می رفتند نسخه ای از کتاب را هدیه می گرفتند. یکی از همین نسخه ها ، همان سال ها به دست من رسیده بود. به نظرم مدیران معاونت فرهنگی کتاب را دقیق نخوانده بودند و یا از ظرفیتی که کتاب برای جنجالی جدید ایجاد می کرد، بی خبر یا بی توجه بودند.
نکته دیگر، نظر خانم دانشور در باره این کتاب بود. از ایشان پرسیدم که شما با نشر کتاب موافقید؟ ایشان به من گفتند، نه موافق نیستم. این کتاب یادداشت های شخصی و خصوصی جلال است. نمی دانم شمس چه اصراری برای انتشار این کتاب دارد. شایدم چون با من خوب نیست می خواهد کتاب را منتشر کند.

کتاب خصوصی ترین وجه زندگی یک زن را در اتاق جراحی، با همان وصفی که آل احمد نوشته است ، شرح می دهد. خود آن خانم هم که سیمین دانشور باشد موافق نشر چنان کتابی نیست. من هم به عنوان وزیر با خانم دانشور آشنایی نزدیک داشتم. تقریبا تمامی کتاب هایم را ایشان پیش از نشر خوانده بود و نظر داده بود. دیدار های حضوری خانوادگی هم با ایشان داشتیم. فعال شدن ایشان در انتخابات منجر به دوم خرداد و دفاع ایشان از آقای خاتمی پیرو همان دیدار ها و گفتگو ها بود. تلفنی هم بسیار با هم صحبت می کردیم. سخن من این بود که آقای زمانی نیا اگر معتقد است که خانم دانشور با نشر کتاب موافق است، از ایشان یادداشتی بگبرد. هر وقت گرفت کتاب منتشر خواهد شد.

مطلبی که آقای زمانی نیا نقل کرده است که گفته ام: نشر کتاب به مصلحت هیچ طرف نیست درست است. پس از استیضاح ما به فضای آرامی برای کار نیاز داشتیم. سنگی بر گوری در واقع آتشی بود بر آن آرامش آرزومندانه ما

دوم: اینکه به خانم دانشور گفته ام که من نگران استیضاح هستم. کاملا نادرست است. هر انسان متوسط الحالی هم به لحاظ استعداد و تجربه سیاسی و شناخت مجلس می داند که نمی شود وزیری را دو بار در یک مجلس استیضاح کرد. افزون بر آن وقتی نماینده محترم شیراز دکتر نجابت پرسشی را از وزیر فرهنگ و ارشاد در صحن علنی مجلس مطرح کرد. در خلال نطق اش گفت: «من فرصت لازم را در اختیار ندارم که همه نکات را توضیح دهم.» گفتم: خوب است مجددا استیضاح کنید تا فرصت داشته باشید! با لهجه نمکین شیرازی اش،- خودش هم که یگ گولّهٔ نمک بود- گفت: استیضاح نمی کنیم تا دلت بُسُوزه!…

من هیچ گاه از استیضاح مجدد که البته طرحش نامعقول می نمود پروایی نداشتم.

سوم: ایشان اظهار کرده اند که هر دو نسخه کتاب سفرنامه امریکا نوشته جلال ال احمد را من با خودم برده ام! این سخن دروغ محض است.
ان کتاب را نمی شود دوبار خواند!

نسخه ای از کتاب را خواندم و به دفترم بازگرداندم.

سید عطاالله مهاجرانی

آبان ماه/۱۳۹۴

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (3)