قصه شیرین بالاخره منتشر شد!

کتاب قصه شیرین پس از بیش از یک دهه انتظار منتشر شد.

در بخشی از مقدمه کتاب آمده است:

قصهٔ شیرین را در روزگاری دیگر و شرایطی متفاوت نوشتم . گمان نمی کردم که نشر آن بیش از یک دهه به درازا بینجامد. انجامید و دیدم چه زود دیر شده است:

که:
بشتاب ای نظامی زود دیر است

فلک بد عهد و عالم زود سیرست

محمد زهرائی دوست شفیقم، مدیر کاردان نشر کارنامه، با همان سختگیری و میناگری های ویژه اش می خواست کتاب چنان که بایست، پذیرفتنی از حیث صورت و معنا، ارائه شود… او درگذشت. آخرین بار در ساحل دریایی در چشمان یکدگر چندی نگرستیم و گرستیم و گذشتیم…

ساقی چو از این دیر کهن در گذریم

باهفت هزار سالگان سر به سریم!

محمد زهرائی نخستین شکوفه نشر کتاب را در ذهنم زد و درخشید و جَست و رفت. روانش شادمانه و راه و روش اش پایدار و پیوسته… از نشر کارنامه که اجازهٔ نشر کتاب را به انتشارات امید ایرانیان واگذار کرد، سپاس تمام دارم . اکنون که به گذار عمر، می اندیشم و سال های سپری شده را مرور می کنم، به یاد درختانی می افتم که وقتی بُرشی بر تنهٔ آن ها زده می شود؛ شاهد حلقه هایی هستیم با مرکز مشترک و خطوطی محو و مبهم. می گفتند آن حلقه ها هر کدام نشانه گذار سالی- یا سالیانی- از عمر درختند...
.....

می توانید کتاب را از طریق توزیع ققنوس تهیه کنید.

سیدعطاءالله مهاجرانی | لینک ثابت | نظر (5)